کد خبر: ۶۶۶۸۰۷

نساجی و بحران همیشگی نیمکت؛ چرا مجتبی حسینی بعد از ۷ بازی رفت؟ / سعید دقیقی پاسخ یک تصمیم یا تکرار چرخه؟

نساجی
جدایی مجتبی حسینی از نساجی مازندران بعد از تنها هفت مسابقه، بیش از آنکه صرفاً یک تغییر روی نیمکت باشد، دوباره یک پرسش قدیمی را درباره ساختار مدیریتی این باشگاه زنده کرده است؛ نساجی دقیقاً بر اساس چه برنامه‌ای سرمربی انتخاب می‌کند؟ حسینی ابتدای فصل با قرارداد دو ساله آمد، بارها گفت تیم جدیدش برای هماهنگی به زمان احتیاج دارد و بعد از شروع ضعیف نیز در سه مسابقه پایانی هفت امتیاز گرفت؛ با این حال همکاری طرفین در کمتر از دو ماه تمام شد و سعید دقیقی، مربی‌ای که از همان تابستان یکی از گزینه‌های نساجی بود، بلافاصله جای او نشست. مجموعه این اتفاقات باعث می‌شود بحث اصلی نه درباره خوب یا بد بودن یک مربی، بلکه درباره ثبات معیارهای تصمیم‌گیری در باشگاه باشد.
۲۳:۲۲ - ۳۱ شهريور ۱۴۰۵
وانانیوز|

نخست باید یک نکته درباره روایت جدایی روشن شود. باشگاه نساجی این اتفاق را رسماً «اخراج» اعلام نکرد. اطلاعیه‌ها و گزارش‌های منتشرشده از پایان همکاری با توافق طرفین خبر می‌دهند. ایلنا نیز گزارش کرده جلسه مدیران باشگاه با حسینی به توافق دوطرفه برای جدایی منجر شده است.

اما اینکه نام این اتفاق را اخراج بگذاریم یا جدایی توافقی، اصل پرسش را تغییر نمی‌دهد: چرا قراردادی که برای دو فصل بسته شده بود فقط هفت بازی دوام آورد؟

مجتبی حسینی واقعاً با چه کارنامه‌ای از نساجی رفت؟

تصویر نتایج حسینی کمی متفاوت از عبارت «سه شکست و بعد دو برد» است.

نساجی در چهار هفته ابتدایی لیگ سه شکست مقابل گل‌گهر، استقلال و شمس‌آذر و یک تساوی برابر استقلال خوزستان داشت؛ یعنی تنها یک امتیاز از چهار مسابقه.

اما درست زمانی که فشارها افزایش یافته بود، روند تیم تغییر کرد. نساجی ملوان را یک بر صفر برد، خیبر خرم‌آباد را نیز با همین نتیجه شکست داد و سپس مقابل مس شهربابک یک بر یک مساوی کرد.

به این ترتیب تیم حسینی در سه مسابقه آخر هفت امتیاز از ۹ امتیاز ممکن گرفت و مجموع امتیازاتش پس از هفت هفته به هشت رسید. گزارش تسنیم نیز هنگام مطرح شدن احتمال جدایی حسینی دقیقاً به همین تغییر روند اشاره کرده و نوشته بود نساجی پس از تنها یک امتیاز از چهار هفته، در سه هفته بعد هفت امتیاز گرفته است.

بنابراین حسینی در زمانی جدا شد که تیم نه در حال ثبت یک رشته شکست تازه، بلکه اتفاقاً در بهترین مقطع نتیجه‌گیری کوتاه دوران او قرار داشت.

همین تناقض است که تصمیم نساجی را نیازمند توضیح بیشتری می‌کند.

مربی‌ای که می‌گفت «زمان می‌خواهم»، فقط هفت بازی زمان گرفت

حسینی از همان ابتدای فصل درباره نیاز تیم تازه‌ساخته نساجی به زمان صحبت کرده بود.

او بعد از شکست هفته دوم مقابل استقلال گفت نباید با دو باخت ناامید شد، مشکلات تیم با تمرین حل می‌شود و «شک نکنید تیم ما نیاز به زمان دارد».

این حرف در شرایطی مطرح می‌شد که آماده‌سازی نساجی نیز دیر آغاز شده بود. حسینی ۱۲ مرداد گفته بود تمرینات تیم تنها حدود ۱۰ روز است شروع شده و به دلیل صعود دیرهنگام نساجی از لیگ یک، بازیکنان جدید به‌تدریج به مجموعه اضافه شده‌اند.

پس مدیران باشگاه هنگام انتخاب حسینی باید می‌دانستند تیمی تحویل او می‌دهند که هم تغییرات زیادی دارد و هم پیش‌فصل ایده‌آلی نداشته است.

از طرف دیگر، قرارداد حسینی هم کوتاه‌مدت نبود. تسنیم هنگام معرفی رسمی او در ۳۰ تیر اعلام کرد قرارداد سرمربی جدید نساجی دو ساله است.

فاصله قرارداد دوساله تا جدایی بعد از هفت مسابقه، دقیقاً همان نقطه‌ای است که مفهوم «پروژه» را زیر سؤال می‌برد.

چرا حسینی رفت؟ حتی روایت‌ها هم یکسان نیستند

ابهام مهم‌تر، علت پایان همکاری است.

در یک گزارش، صحبت از این بود که مدیران نساجی از وضعیت تاکتیکی و سبک بازی تیم رضایت ندارند و به این جمع‌بندی رسیده‌اند که تغییر لازم است. اما گزارش دیگری از تسنیم در همان مقطع از اختلاف حسینی با مدیریت باشگاه و تمایل خود سرمربی به جدایی خبر می‌داد.

باشگاه در اطلاعیه نهایی جزئیات این اختلاف یا ارزیابی فنی را منتشر نکرد و صرفاً از پایان همکاری خبر داد.

این مسئله اهمیت دارد؛ زیرا اگر مشکل «بن‌بست تاکتیکی» بوده، باید توضیح داده شود چگونه کادر فنی‌ای که سه بازی آخرش هفت امتیاز گرفته، ظرف هفت هفته به چنین بن‌بستی رسیده است.

اگر هم اختلاف مدیریتی عامل اصلی بوده، آن زمان بحث از کیفیت نتایج فراتر می‌رود و مسئله به رابطه کادر فنی و ساختار تصمیم‌گیری باشگاه بازمی‌گردد.

در هر دو حالت، شفافیت بیشتری لازم است.

نساجی و چرخه‌ای که فقط مربوط به حسینی نیست

برای درک حساسیت هواداران کافی است یک فصل عقب‌تر برویم.

نساجی در فصل منتهی به سقوط با ساکت الهامی کار را آغاز کرد. پس از جدایی او، مصطفی صداقت موقتاً مسئولیت تیم را گرفت و سپس ساوو میلوشویچ سرمربی شد. میلوشویچ در فروردین کنار رفت و الهامی دوباره به نیمکت برگشت. پس از استعفای دوباره او، ابتدا صداقت برای مسابقات باقی‌مانده معرفی شد، اما همان روز تصمیم تغییر کرد و رضا مهاجری هدایت تیم در دو هفته آخر را پذیرفت.

یعنی در یک فصل، نساجی چند دوره مدیریتی متفاوت روی نیمکت تجربه کرد و در نهایت نیز به لیگ یک سقوط کرد.

حتی عدد مربیان هم تصویر عجیبی می‌سازد: الهامی، صداقت، میلوشویچ، دوباره الهامی و سپس مهاجری؛ پنج دوره متفاوت روی نیمکت با چهار سرمربی مختلف.

تغییرات به فصل بعد نیز کشیده شد.

حتی قهرمانی لیگ یک هم ثبات نیاورد

نساجی فصل گذشته در لیگ یک کارش را با فراز کمالوند آغاز کرد.

کمالوند هنگام جدایی، تیم را با ۴۲ امتیاز در صدر جدول تحویل داد و رضا عنایتی جانشینش شد.

عنایتی مأموریت را کامل کرد؛ نساجی چهار هفته مانده به پایان لیگ صعودش به لیگ برتر را قطعی کرد و در نهایت قهرمانی لیگ یک را جشن گرفت.

با این حال عنایتی برای فصل لیگ برتر روی نیمکت باقی نماند.

باشگاه ۳۰ تیر مجتبی حسینی را با قراردادی دوساله معرفی کرد و فقط هفت مسابقه بعد آن همکاری نیز پایان یافت.

وقتی این چند فصل کنار هم قرار می‌گیرند، دیگر دشوار است همه تغییرات را صرفاً محصول عملکرد یک مربی خاص دانست.

سعید دقیقی یک انتخاب ناگهانی نبود

نکته قابل توجه درباره جانشین حسینی این است که نام سعید دقیقی تازه بعد از جدایی او وارد ساختمان نساجی نشده بود.

تسنیم در خردادماه، پیش از شروع فصل، گزارش کرده بود دقیقی یکی از گزینه‌های نساجی برای فصل جدید است.

خبرگزاری صداوسیما نیز بعد از انتصاب رسمی او در ۲۹ شهریور نوشت دقیقی از ابتدای فصل گزینه هدایت نساجی بود، اما در نهایت مجتبی حسینی انتخاب شد. قرارداد دقیقی فعلاً تا پایان همین فصل اعلام شده است.

این واقعیت پرسش مهمی ایجاد می‌کند: اگر مدیران باشگاه در تابستان درباره تناسب فنی حسینی اطمینان کافی نداشتند و دقیقی همچنان گزینه جدی محسوب می‌شد، چرا قرارداد دوساله با حسینی امضا شد؟

و اگر حسینی انتخاب درست باشگاه بود، چه اتفاقی طی تنها هفت مسابقه رخ داد که ارزیابی تابستانی مدیران را کاملاً تغییر داد؟

آیا رابطه دقیقی با مدیرعامل عامل انتخاب بود؟

در فضای هواداری و برخی روایت‌های غیررسمی، درباره نزدیکی سعید دقیقی با مدیران نساجی و تأثیر روابط در انتخاب او صحبت شده است.

اما تا زمان نگارش این گزارش، منبع معتبر یا اظهار رسمی‌ای که ثابت کند رابطه شخصی با مدیرعامل عامل انتخاب دقیقی بوده، منتشر نشده است.

آنچه قابل اثبات است، این است که دقیقی پیش از فصل نیز گزینه نساجی بوده و اکنون پس از مذاکره مدیران باشگاه با چند گزینه، سرمربی شده است. تسنیم از مذاکرات با چند مربی خبر داده و حتی نام فرهاد مجیدی نیز پس از جدایی حسینی مطرح شده بود.

بنابراین می‌توان درباره منطق فنی انتخاب سؤال کرد، اما نسبت دادن تصمیم به «رفاقت» بدون سند، از محدوده تحلیل مستند خارج می‌شود.

حالا خود دقیقی هم قربانی همان چرخه خواهد شد؟

سعید دقیقی دوشنبه ۳۰ شهریور در کمپ قراخیل رسماً کار خود را شروع کرد. او در نخستین صحبت با بازیکنان از فوتبال هجومی و پرفشار گفت و حتی تأکید کرد فقط پیروزی کافی نیست و تیم باید برای بردهای پرگل تلاش کند.

اما آزمون مهم نه وعده روز نخست، بلکه میزان فرصتی است که مدیران به مربی جدید خواهند داد.

نساجی ۱۶ مهر در نخستین مسابقه پس از تعطیلات لیگ میزبان ذوب‌آهن خواهد بود و دقیقی چند هفته فرصت دارد تیم را با تفکرات خود هماهنگ کند.

اگر قرار باشد بعد از چند نتیجه ضعیف دوباره بحث تغییر مربی مطرح شود، مسئله دیگر نام حسینی یا دقیقی نخواهد بود.

مشکل نساجی روی نیمکت است یا بالاتر؟

داده‌ها یک موضوع را روشن می‌کنند: نساجی در سال‌های اخیر بیش از حد معمول با تغییر روی نیمکت روبه‌رو بوده است.

این به معنای بی‌اشتباه بودن سرمربیان قبلی نیست. مربی باید بابت کیفیت فوتبال، انتخاب بازیکن، نتایج و پیشرفت تیم پاسخگو باشد و مدیر باشگاه نیز حق دارد وقتی پروژه را شکست‌خورده تشخیص می‌دهد تغییر ایجاد کند.

اما مدیریت حرفه‌ای فقط توانایی اخراج مربی نیست؛ توانایی انتخاب درست، تعیین معیار مشخص، تحمل دوره ساخت و پاسخ‌گویی درباره دلیل تغییر نیز بخشی از مدیریت است.

مجتبی حسینی با قرارداد دو ساله آمد و هفت مسابقه بعد رفت. پیش از او مربی‌ای که تیم را قهرمان لیگ یک کرده بود حفظ نشد. یک فصل قبل‌تر نیز نیمکت نساجی بارها دست‌به‌دست شد و پایان آن فصل سقوط بود.

در چنین شرایطی، پرسش منطقی دیگر این نیست که آیا مجتبی حسینی مربی مناسبی بود یا سعید دقیقی انتخاب بهتری است.

پرسش اصلی این است: مدیران نساجی دقیقاً چه مدل فوتبالی می‌خواهند و حاضرند برای ساختن آن چقدر زمان بدهند؟

تا زمانی که پاسخ این سؤال روشن نباشد، هر مربی تازه‌ای ممکن است فقط نام جدیدی در چرخه‌ای قدیمی باشد؛ چرخه‌ای که در آن با هر بحران، نیمکت عوض می‌شود اما ساختار تصمیم‌گیری همان ساختار قبلی باقی می‌ماند.

ارسال نظر
captcha
تبلیغات وانا
جدیدترین اخبار
روی خط