نه این همه شادی جام جهانی حق ما نیست

جایی وسط آن همه هیاهو ، جشن و شادی چند نفری بودند که با حسرت بقیه را نگاه می کردند . پک های سنگین به سیگارهای شان می زدند و با صدای بلند همچنان می خواندند:«ما بچه های ایرونیم... همیشه ایرونی می مونیم... » برای شان یک افتخار بود . تا کسی می فهمید از ایران هستند، برای شان سری به احترام تکان می دادند و تیم شان را شایسته تحسین می دانستند.
آن شب باید شب آنها می شد. میان رقص و می نوشی و پایکوبی و حال خوب دانمارکی ها و برزیلی ها و فرانسوی ها ، چرا باید این حس گس و تلخ سهم شان می شد؟ خودشان هم نمی دانستند. به تیم شان افتخار می کردند و باید برای این همه افتخار و بزرگی یک تیم سرشان را بالا می گرفتند اما خب حس شان این بود که حق شان را دزدیدند.
در آن شلوغی نمی دانستند از بخت شان بنالند ، از داوری یا از طارمی! طارمی که درست فرقش با روخو این بود که دقیقه 94 باید توپش را گل می کرد و یک ملت را به بزرگترین رویای فوتبالی اش می رساند اما بعد از 180 دقیقه دلاورانه جنگیدن ، یک دفعه باز یادش افتاد که خودش باشد. تا همه این حسرت نصیب شان شود.
آری این شب زیبا و این همه رقص و آواز دور میدان سرخ برای این اندک جماعت باقی مانده در مسکو گس بود. تلخ مثل چهره در هم گره خورده اشکان دژاگه و رضا گوچی برای بازی نکردن در بازی ها!
خشمگین و سرخ بود مثل صورت کی روش پس از خواندن حرف های برانکو درباره تیم ملی. او که باورش نمی شد ، سرمربی پرسپولیس برد تیم ملی کشورش برابرآرژانتین را این قدر سریع تبریک بگوید و برایش مهم نباشد در ایران ، بازیکنانی که تعدادی از آنها شاگردانش بودند و هستند ، تبدیل به بهترین تیم تاریخ ملی مان شده اند، این قدر برایش بی اهمیت باشد.
اینکه در واکنش به همه این اتفاقات تنها بگوید:«دیدید لیگ ایران چقدر خوب بود و بازیکنانی که در تیم ملی درخشیدند ، همان بازیکنانی بودند که از دل لیگ بیرون آمده بودند؟»
از لحظه ای که این مصاحبه را خوانده بود ، خود را در اتاقش در کمپ لوکوموتیو حبس کرده بود. بچه ها رفتند ریکاوری اما او خودش جایی نرفت. اصلا اجازه خروج از کمپ را هم برای کسی صادر نکرد و ترجیح داد همان جا در اتاقش بماند تا لحظه ارتباط اسکایپی با تهران.
او مدت هاست که وارد این دعوا شده و نمی خواهد حتی یک قدم عقب بکشد. آخرین بار قبل از جام جهانی که روبرویش نشستیم ، در دل حرف هایش جمله ای گفت که تصمیم گرفتیم منتشرش نکنیم اما خیلی ضمنی این می شد:«آقای برانکو می دانم چه حسی دارید از اینکه باز انتخاب ایران برای موفقیت تیم ملی من هستم.»
تقریبا همه رفتارهای برانکو یعنی سوی دیگر دعوا هم نشان می دهد مرد کروات هم به همین میزان دلخور است. او بازیکنانش را به کی روش نداد و ادعا کرد اگر کی روش بتواند در این مدت تمرینات از آنها کریستیانو رونالد بسازد ، دستانش را به علامت تسلیم بالا می برد.
کی روش اما تنها در نصف آن مدت ، درحالی که بازیکنانش را به او ندادند ، از تیمش ، تیمی ساخت که حالا همه می توانند ادعا کنند ، تک به تک بهتر از کریستیانو رونالدو بودند در آن 90 دقیقه موعود.
برای برانکو اما این مهم نبود که بیاید کلمه ای در تحسین تیم ملی بگوید. او حرفی زد که باعث ایجاد حفره در بین تیم شود و دیگر کی روش این گفته را بر نتابید. او خشمگین شد و فوران کرد. دیگر حالا جنگ اصلی و دشمن اصلی سیستم ویدئویی داوری نبود. باز ما بودیم و یک فوتبال ایرانی. باز دعوای برانکو و کی روش باز بوق های استقلالی و پرسپولیسی . همه آن لذت برای مان به یک روز نکشیده بود.
اصلا چه کسی برایش ارزش داشت وایکینیگ های دانمارکی وقتی می شنیدند ایران، برایت بوق و سوت و کف را تا بی نهایت از اعماق وجود فریاد می کردند و مستانه می رقصیدند. چه اهمیتی داشت که طرفدار پرتغالی وقتی درباره بازی روز قبلش قرار بود حرف بزند ، تبسمی می کرد و با شادی می گفت :«واقعا شانس آوردیم که داور آن حرکت کریستیانو را با کارت قرمز جریمه نکرد.» آنجا جایی بود که رویای ایران را فیفا دزدیده بود چون نمی خواست جامش خالی از ستاره ها باشد. آنجا وقتی بود که همه ما باید پشت هم برای گرفتن حقش متحد می شدیم اما ما را چه به این خوشی ها؟ ما ملت دعواهای حیدری - نعمتی هستیم.
فرقی ندارد ، اگر کی روش و برانکو را هم بیاوریم ، برای شان سالی میلیون ها دلار هزینه کنیم ، باز باید از آنها اله کرم و زیبا کلام بسازیم. باز باید گروهی چماق دست مان بگیریم و با صدای اگزوز موتورهای مان ، بقیه را بترسانیم و گروهی از پس پستوها فریاد اصلاح طلبی سر بدهیم!
این ماییم ، مایی که نمی خواهیم باور کنیم می توانیم. این که این شادی حق ربوده شده مان بود. اینکه حالا نسلی داریم که برای نام و سربلندی کشورشان ، برای جاودانه شدن ، تا پای جان جنگیدند. به جای اینکه به این افتخار ببالیم. به نسلی که دیگر زیر سایه تیم 98 نیست ، به جوان هایی که خودشان حالا برند شده اند ، باید بیفتیم دوباره به دعوای 4 تایی و شش تایی. آری این حقیقت ماست. ما را چه سهم از آن هم شادمانی فوتبال؟
چه نصیب از اینکه فیفا بگوید:«تماشاگران تان بی نظیرند.» چه حاصل از این همه شوری که باعث می شود پرتغال و اسپانیا جلوی تیم مان وقت کشی کنند و به لطف داور و حمایت های عاصه فیفا از سد مان بگذرند. نه ما اصلا نیامده بودیم که بمانیم و از این حال خوب لذت ببریم. اصلا آن جماعتی که با عشق حتی بعد از حذف تیم شان تا صبح کارشان جشن است و شادی و افتخار ، ما نیستیم!
برزیلی ها و آرژانتینی ها شاید متخاصم ترین هواداران فوتبال آمریکای جنوبی باشند. ولی در شب صعود معجزه آسای آرژانتین ، تا صبح برای هم می خوانند و این شادی را جشن می گیرند و ما هنوز از قهرمانان مان استقبال نکرده ، شمشیرهای مان را کشیده ایم آماده دعواییم . گروهی چماق دست مان است و گروهی دیگر از پشت پستو ها ، قلم!
ما مردم همین دوقطبی های پوچیم. بگذارید از این قطار شادی پیاده شویم تا با خیال راحت باز به هم بتازیم ، در سوگ حذف مان سیاوشانه بخوانیم و زار زار گریه کنیم!
این همان تصویر آخر شبی بود از اندک هواداران ایرانی باقی مانده در میدان سرخ. آنها که با حسرت از دیدن این همه جشن بقیه و این همه دعوای بین خودمان ، در دل گرانی کشنده ارز و باقی چیزهایی که شما آنجا در ایران بهتر در جریانش هستید ، می خواندند:« از من نپرس خونت کجاست ... تو این همه ویرووونه...»
252 43