بغض نوراللهی را نمی توانم نقاشی کنم+عکس

ابراهیمی نوشت: «بيست و يكم خرداد نود و سه تا شانزدهم آذر نود و پنج. ازآن نيمه شبي كه بعد از سيزده ساعت تاخير، پرواز يزد به تهران او را به پايتخت رساند و در ورزشگاه درفشي فر قراردادش را امضا كرد تاروز گذشته كه مشخص شد بايد برود، احمد را عضوي از خانواده ام مي دانم و همچنان برايم مثل يك برادر خواهد ماند.
حجب و حيا، صداقت و تلاش و ايستادن روي پاي خود؛ اينها صفات بارز پسري است كه در اين غروب پاييزي، بغضش را نمي توانم نقاشي كنم.
دانيال هم وقتي فهميد تا مدتي "عمو احمد" را نمي بيند شاكي شد. عصباني، دقيقا همانگونه كه در عكس پيداست و شيشه حاوي آبميوه را روي زمين خالي مي كرد.
آذر و پاييز و من و احمد و هزار حرف نگفتني. من و واژه ها و بغض و چشم هايش! خدا به همراهت داداش.
پ ن: روز آخرين بازي نيم فصل هواداران نشان مي دهند پرسپوليس قدر فرزندان بامعرفتش را مي داند. برو و زود برگرد.»