افشای پشتپرده هماهنگی آمریکا و اسرائیل برای حمله به برنامه موشکی ایران
تحولات اخیر در حوزه امنیت منطقهای بار دیگر نام ایران، آمریکا و اسرائیل را در کانون توجه رسانههای بینالمللی قرار داده است. شبکه سیبیاس به نقل از منابع آمریکایی فاش کرده که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در تماس با بنیامین نتانیاهو صراحتاً حمایت خود را از حملات اسرائیل علیه برنامه موشک بالستیک ایران اعلام کرده است. این گزارش، نه صرفاً یک خبر کوتاه، بلکه نشانهای از ورود پرونده ایران به مرحلهای حساستر از معادلات راهبردی منطقه به شمار میرود؛ مرحلهای که در آن، گزینه نظامی بار دیگر بهعنوان ابزاری جدی در کنار دیپلماسی مطرح شده است.
حمایت سیاسی ترامپ و پیام آن به تلآویو
اعلام حمایت رئیسجمهور آمریکا از اقدامات نظامی اسرائیل علیه ایران، حامل پیامهای چندلایهای است. از یکسو، این موضعگیری نشان میدهد که دولت آمریکا همچنان امنیت اسرائیل را در اولویت سیاست خارجی خود قرار داده و حاضر است در صورت لزوم، از اقدامات سختافزاری این رژیم پشتیبانی کند. از سوی دیگر، چنین حمایتی میتواند بهعنوان اهرم فشار سیاسی و روانی علیه ایران تلقی شود؛ اهرمی که هدف آن افزایش هزینههای راهبردی تهران در حوزه برنامههای دفاعی و موشکی است.
در عین حال، این حمایت سیاسی الزاماً به معنای آغاز فوری یک درگیری نظامی نیست، اما سطح هشدار و آمادگی را در منطقه به شکل محسوسی بالا میبرد. تجربه سالهای گذشته نشان داده که اظهارات حمایتی مقامات آمریکایی معمولاً زمینهساز بررسیهای عملیاتی و امنیتی در سطوح پایینتر میشود.
بررسی حمایت عملی در ارتش و نهادهای اطلاعاتی آمریکا
بر اساس گزارش سیبیاس، همزمان با این موضعگیری، مقامات ارتش و سرویسهای اطلاعاتی آمریکا نیز بررسی احتمال حمایت عملی ایالات متحده از حملات اسرائیل علیه ایران را آغاز کردهاند. این بخش از گزارش اهمیت ویژهای دارد، زیرا نشان میدهد موضوع از سطح گفتوگوهای سیاسی فراتر رفته و وارد فاز کارشناسی و عملیاتی شده است.
در ساختار تصمیمگیری آمریکا، ورود ارتش و نهادهای اطلاعاتی به یک پرونده به معنای ارزیابی دقیق سناریوهای ممکن، هزینهها، پیامدها و واکنشهای احتمالی طرف مقابل است. بررسی حمایت عملی میتواند شامل طیفی از اقدامات باشد؛ از ارائه اطلاعات اطلاعاتی و ماهوارهای گرفته تا تسهیل لجستیکی و پشتیبانی فنی. همین موضوع، نگرانیها درباره افزایش سطح تنش را دوچندان کرده است.
تمرکز بر سوخترسانی و مسیرهای پروازی
یکی از مهمترین بخشهای گزارش سیبیاس، اشاره به تمرکز جلسات مشترک بر موضوع سوخترسانی به جنگندههای اسرائیلی و مسیرهای پروازی آنهاست. این جزئیات، تصویر روشنتری از ماهیت احتمالی همکاری آمریکا و اسرائیل ارائه میدهد. حمله به اهدافی در عمق خاک ایران، بدون پشتیبانی لجستیکی پیچیده، عملاً غیرممکن یا بسیار پرهزینه خواهد بود.
سوخترسانی هوایی و تعیین مسیرهای امن پروازی، از ارکان اصلی هر عملیات دوربرد هوایی محسوب میشود. نقش آمریکا در این حوزه میتواند تعیینکننده باشد، زیرا این کشور هم توان فنی و هم شبکه پایگاههای منطقهای لازم برای چنین پشتیبانیای را در اختیار دارد. پرداختن به این مسائل نشان میدهد که سناریوهای عملیاتی، هرچند در مرحله بررسی، اما با جزئیات فنی مورد توجه قرار گرفتهاند.
هماهنگی نظامی در سایه دیپلماسی
نکته قابلتأمل در این تحولات، همزمانی بررسی گزینههای نظامی با ادامه تلاشهای دیپلماتیک در سطح بینالمللی است. در حالی که مذاکرات و رایزنیهای سیاسی درباره مسائل هستهای و منطقهای ایران ادامه دارد، گزارش سیبیاس نشان میدهد که واشنگتن و تلآویو مسیر موازی دیگری را نیز باز نگه داشتهاند.
این رویکرد دوگانه، یعنی مذاکره در یک سو و آمادهسازی نظامی در سوی دیگر، پیشتر نیز در سیاست خارجی آمریکا دیده شده است. هدف از این راهبرد، افزایش قدرت چانهزنی در میز مذاکره و واداشتن طرف مقابل به امتیازدهی بیشتر ارزیابی میشود. با این حال، چنین سیاستی همواره با ریسک سوءمحاسبه و تشدید ناخواسته بحران همراه بوده است.
پیامدهای منطقهای و واکنشهای احتمالی
حمایت احتمالی آمریکا از حملات اسرائیل علیه برنامه موشکی ایران، پیامدهایی فراتر از روابط دوجانبه خواهد داشت. منطقه خاورمیانه، بهدلیل تراکم بحرانها و بازیگران متعدد، بهشدت مستعد گسترش تنش است. هرگونه اقدام نظامی علیه ایران میتواند واکنشهای زنجیرهای را در پی داشته باشد؛ از افزایش تنش در خلیج فارس گرفته تا فعال شدن جبهههای نیابتی در نقاط مختلف منطقه.
از منظر ایران، برنامه موشکی همواره بهعنوان بخشی از توان دفاعی و بازدارندگی کشور معرفی شده است. بنابراین، هر تهدیدی علیه این حوزه، بهطور طبیعی با حساسیت بالایی مواجه میشود و میتواند پاسخ متناسب یا حتی فراتر از انتظار را به دنبال داشته باشد. همین موضوع، محاسبات امنیتی آمریکا و اسرائیل را پیچیدهتر میکند.
نقش رسانهها و جنگ روانی
انتشار چنین گزارشهایی در رسانههای آمریکایی، خود بخشی از معادله فشار محسوب میشود. رسانهها در این چارچوب، تنها نقش اطلاعرسانی ندارند، بلکه بهعنوان ابزار شکلدهی به افکار عمومی و ارسال پیام به بازیگران هدف نیز عمل میکنند. افشای جزئیاتی مانند سوخترسانی و مسیرهای پروازی، میتواند با هدف ایجاد بازدارندگی روانی یا آزمون واکنشها صورت گرفته باشد.
در عین حال، این نوع گزارشها افکار عمومی داخل آمریکا و اسرائیل را نیز برای سناریوهای سختتر آماده میکند. تجربه نشان داده که زمینهسازی رسانهای، پیشنیاز بسیاری از تصمیمات بزرگ امنیتی و نظامی است.
جمعبندی
گزارش شبکه سیبیاس درباره حمایت دونالد ترامپ از حملات احتمالی اسرائیل علیه برنامه موشکی ایران، نشانهای روشن از ورود این پرونده به مرحلهای حساستر است. بررسی حمایت عملی در ارتش و نهادهای اطلاعاتی آمریکا، تمرکز بر جزئیات لجستیکی مانند سوخترسانی و مسیرهای پروازی، و تأکید بر هماهنگی و پشتیبانی، همگی حاکی از آن است که گزینه نظامی، دستکم روی میز تصمیمگیران واشنگتن و تلآویو قرار دارد. در چنین شرایطی، آینده تحولات به میزان زیادی به مدیریت تنشها، محاسبات راهبردی بازیگران و توان دیپلماسی برای مهار بحران وابسته خواهد بود؛ مسیری که میتواند از تشدید درگیری جلوگیری کند یا برعکس، منطقه را وارد فاز جدیدی از بیثباتی سازد.






