نواتل
امارکتس
کد خبر: ۶۵۱۹۰۱

پرسپولیس میان نوستالژی و واقعیت؛ خطای دید درباره هاشمیان و بحران واقعی اوسمار

پرسپولیس میان نوستالژی و واقعیت؛ خطای دید درباره هاشمیان و بحران واقعی اوسمار
مقایسه نتایج پرسپولیسِ اوسمار ویرا با دوران وحید هاشمیان دوباره داغ شده، اما اعداد و واقعیت فنی چه می‌گویند و کدام روایت، حقیقت نیمکت سرخ‌هاست؟
۱۳:۳۴ - ۲۷ بهمن ۱۴۰۴
وانانیوز|

فوتبال حافظه کوتاه‌مدتی دارد؛ آن‌قدر کوتاه که گاهی چند هفته نتیجه بد، می‌تواند کل گذشته را بازنویسی کند. این روزها که پرسپولیسِ اوسمار ویرا در سفرهای بیرون از خانه به تیمی شکننده و امتیازدهنده تبدیل شده، فضای مجازی پر شده از حسرت و مقایسه. ناگهان دوره‌ای که در ابتدای فصل با موجی از انتقاد همراه بود، امروز به‌عنوان «روزهای بهتر» بازخوانی می‌شود. دوران وحید هاشمیان؛ دوره‌ای که پرسپولیس نمی‌باخت، اما نمی‌برد و حالا برخی آن را نقطه ثبات از دست‌رفته می‌دانند. پرسش اصلی اینجاست؛ آیا خروج هاشمیان یک اشتباه راهبردی بود یا افکار عمومی دچار خطای دید شده و نتایج مقطعی، واقعیت فنی را وارونه جلوه داده است؟

اعداد روی کاغذ و وسوسه قضاوت سریع

اگر تنها معیار قضاوت، جدول و آمار باشد، مدافعان هاشمیان استدلال بی‌راهی ندارند. پرسپولیس تحت هدایت او در شش بازی ابتدایی فصل، پنج تساوی و یک برد مهم مقابل سپاهان به دست آورد و با هشت امتیاز، تیمی ساخت که شکست‌ناپذیر به نظر می‌رسید. تیمی که گل نمی‌خورد، کنترل بازی را در اختیار داشت و حداقل امتیاز را تضمین می‌کرد. در مقطع کنونی اما پرسپولیس اوسمار ویرا در آغاز نیم‌فصل دوم، تنها شش امتیاز از هجده امتیاز ممکن گرفته است؛ دو برد ارزشمند مقابل سپاهان و چادرملو و چهار شکست نگران‌کننده برابر فجر، فولاد، ملوان و گل‌گهر. همین قیاس عددی، جرقه موج نوستالژی را زد و زمینه را برای بازگشت نام هاشمیان به مرکز بحث‌ها فراهم کرد.

پارادوکس پرسپولیس اوسمار

پرسپولیسِ فعلی یک تیم متناقض است. تیمی که توان شکست دادن مدعیان را دارد، اما مقابل حریفان متوسط و حتی پایین‌تر، فرو می‌ریزد. این پارادوکس، حاصل فلسفه‌ای است که بر ریسک، سرعت و استفاده حداکثری از ستاره‌ها بنا شده، اما در روزهایی که ابزارش را ندارد، به بن‌بست می‌رسد. اوسمار در نیم‌فصل اول نشان داد می‌تواند از مهره‌های تهاجمی پرسپولیس فوتبال برنده بسازد و تیمی که نشانی از مدعی بودن نداشت را دوباره به کورس برگرداند. اما نیم‌فصل دوم، چهره دیگری از این تیم را عیان کرد؛ تیمی بدون پلن جایگزین، وابسته به چند بازیکن کلیدی و شکننده در غیاب آن‌ها.

بازخوانی واقعیت دوران هاشمیان

در این نقطه، توقف و بازخوانی گذشته ضروری است. نباید اجازه داد ضعف‌های امروز، واقعیت‌های دیروز را تطهیر کند. پرسپولیسِ هاشمیان، هرچند شکست‌ناپذیر بود، اما تیمی بدون ایده تهاجمی، بدون خلاقیت فردی و به‌شدت محافظه‌کار محسوب می‌شد. فوتبال این تیم نه تنها هوادار را به وجد نمی‌آورد، بلکه امید به قهرمانی را به‌تدریج فرسایش می‌داد. تساوی‌های پیاپی شاید در جدول امتیاز جمع می‌کرد، اما در ذهن هوادار، احساس رکود و بن‌بست تاکتیکی می‌ساخت. تیمی که برای مساوی برنامه‌ریزی می‌کرد، نمی‌توانست در لیگ فرسایشی ایران مدعی باقی بماند.

ستاره‌ها؛ خط تمایز دو دوره

یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های دوران هاشمیان و اوسمار، نحوه استفاده از ستاره‌هاست. بازیکنانی چون اوستون اورونوف و تیوی بیفوما که در نیم‌فصل اول تحت هدایت اوسمار به مهره‌های تعیین‌کننده تبدیل شدند، در تفکرات هاشمیان یا جایی نداشتند یا نقشی حاشیه‌ای ایفا می‌کردند. اوسمار با جسارت، این مهره‌ها را به قلب تاکتیک تیم آورد و از خلاقیت و توان فردی آن‌ها، ابزار پیروزی ساخت. نتیجه، بردهای اقتصادی اما امیدوارکننده‌ای بود که پرسپولیس را دوباره در قامت مدعی نشان داد. این دستاورد، اتفاقی نبود؛ حاصل شجاعت مربی در اعتماد به ستاره‌ها بود، چیزی که در دوران هاشمیان کمتر دیده می‌شد.

بحران امروز؛ مشکل هاشمیان نیست

شکست‌های پرسپولیس در بازی‌های خارج از خانه، بیش از آنکه مهر تأییدی بر درستی تفکرات هاشمیان باشد، نشانه‌ای از گم‌گشتگی اوسمار است. مربی برزیلی که در روزهای اوج، با ستاره‌هایش فوتبال تهاجمی ارائه می‌داد، حالا در غیاب همان ستاره‌ها به دلیل مصدومیت‌های متوالی، نشان داده برنامه جایگزین مؤثری ندارد. این ضعف، ایراد جدی است، اما نباید آن را با پاک کردن صورت مسئله اشتباه گرفت. مشکل امروز پرسپولیس، فقدان پلن دوم است، نه انتخاب اشتباه در گذشته.

جنگ روایت‌ها در فضای مجازی

فعالیت‌های مجازی وحید هاشمیان و کنایه‌های غیرمستقیم او به وضعیت فعلی پرسپولیس، بیش از آنکه تحلیل فنی باشد، تلاشی برای بازسازی تصویر شخصی است. استفاده از ضعف جانشین برای برجسته کردن دوره‌ای که خود با انتقادات سنگین همراه بود، نوعی فرار به جلو محسوب می‌شود. فراموش نباید کرد که همان تساوی‌های پیاپی و فوتبال کم‌رمق، در همان زمان نیز مورد اعتراض هواداران بود و اگر ادامه پیدا می‌کرد، پرسپولیس را از کورس قهرمانی خارج می‌ساخت.

بن‌بست یا آشفتگی؛ مسئله اصلی کجاست؟

پرسپولیس از یک بن‌بست تاکتیکی به یک آشفتگی تاکتیکی رسیده است. هاشمیان تیمی ساخته بود که نمی‌باخت اما انگیزه و خلاقیت را می‌کشت. اوسمار تیمی ساخته که امید می‌آفریند، اما ثبات ندارد و در لحظه‌های حساس، با اشتباهات تاکتیکی فرو می‌پاشد. هیچ‌کدام از این دو وضعیت، ایده‌آل یک مدعی قهرمانی نیست. مقایسه این دو دوره، اگر بدون در نظر گرفتن بستر فنی انجام شود، تنها به گمراهی می‌انجامد.

مسیر آینده؛ نه عقب‌گرد، نه توجیه

اگر قرار به تغییر باشد، راه‌حل بازگشت به تفکرات محافظه‌کارانه هاشمیان نیست. همان‌طور که ادامه وضعیت فعلی اوسمار بدون اصلاحات جدی نیز پرریسک است. پرسپولیس به مربی یا رویکردی نیاز دارد که ترکیبی از دو جهان باشد؛ توان نباختن و مدیریت بازی در روزهای بد، در کنار جسارت استفاده از ستاره‌ها و خلق موقعیت در روزهای خوب. تنها در این صورت است که می‌توان از چرخه نوستالژی و ناامیدی خارج شد.

جمع‌بندی

بد بودن امروز اوسمار، به معنای خوب بودن دیروز هاشمیان نیست. هر دو دوره، تنها بخشی از حقیقت پرسپولیس را نمایندگی می‌کنند. هاشمیان امید را به‌آرامی فرسوده می‌کرد و اوسمار امید می‌سازد اما آن را ناپایدار رها می‌کند. پرسپولیس برای بازگشت به ثبات و قهرمانی، نیازمند عبور از این دوگانه سطحی است؛ عبوری مبتنی بر تحلیل فنی، نه احساسات مقطعی و مقایسه‌های گمراه‌کننده. تنها با چنین نگاهی می‌توان آینده نیمکت سرخ‌ها را از اسارت حافظه کوتاه‌مدت فوتبال نجات داد.

تریبون۱
تبلیغات
جدیدترین اخبار
روی خط
پربحث