شوک سیروس مقدم به مخاطبان تلویزیون؛ پرونده پایتخت و میانهسر در هالهای از ابهام
دنیای رسانه و هنرهای تصویری در ایران همواره با نامهایی گره خورده است که توانستهاند نبض مخاطب را در دست بگیرند و جریانساز باشند. سیروس مقدم، کارگردانی که از او به عنوان یکی از ستونهای اصلی سریالسازی در صداوسیما یاد میشود، اکنون در وضعیتی قرار گرفته است که بازخوانی اظهارات اخیرش نشان از نوعی گسست عمیق میان بدنه حرفهای برنامهسازی و لایههای مدیریتی رسانه ملی دارد. مقدم که با مجموعههایی همچون «پایتخت» توانست فرهنگ عامه را به قاب تلویزیون بیاورد و با آثار ماورایی نظیر «اغما» و «روز حسرت»، شبهای رمضان را به میدانی برای تاملات معنوی تبدیل کند، حالا از پروژهای سخن میگوید که در نطفه خفه شده یا دستکم در غبار بلاتکلیفی فرو رفته است. این وضعیت نه تنها برای وی به عنوان یک هنرمند، بلکه برای مخاطبانی که سالها با آثار او همذاتپنداری کردهاند، پرسشهای جدی را درباره آینده سرگرمی و آموزش در رسانه ملی ایجاد میکند.
سرنوشت مبهم میانهسر و چالشهای بازگشت به ژانر ماورایی
داستان سریال «میانهسر» که قرار بود بازگشتی باشکوه برای سیروس مقدم به دنیای متافیزیک و درامهای اخلاقی باشد، از اوایل سال جاری و پس از فروکش کردن هیجانات پخش فصلهای قبلی «پایتخت» آغاز شد. طبق گفتههای این کارگردان، جرقه اصلی این پروژه نه از سوی او، بلکه از سوی مدیران تلویزیون زده شد؛ مدیرانی که با مشاهده خلأ جدی در جدول پخش و نبود آثاری با مضامین معنوی و ماورایی، به سراغ متخصص این حوزه رفتند. مقدم که همواره بر کیفیت و حفظ خاطره جمعی مردم تاکید دارد، با هوشمندی تمام، شرط پذیرش این مسئولیت را گردآوری تیمی حرفهای اعلام کرد که پیش از این امتحان خود را در آثاری چون «او یک فرشته بود» و «اغما» پس داده بودند. با این حال، با وجود تشکیل تیم نویسندگان به سرپرستی علیرضا افخمی و تصویب سریع طرح اولیه، پروژه در همان گامهای نخست با سدی به نام «اولویتبندیهای مدیریتی» مواجه شد.
به نظر میرسد که سریال «میانهسر» علیرغم پتانسیلهای بالای دراماتیک و جذابیتهای بصری که مقدم برای آن پیشبینی کرده بود، در فهرست پروژههای فوری تلویزیون قرار نگرفته است. این کارگردان با اشاره به سفرهای متعدد خود به استان گلستان و شناسایی لوکیشنهای بکر در روستاهایی نظیر «چلی»، نشان داد که از نظر فنی و هنری کاملاً آماده کلید زدن پروژه بوده است. اما واقعیتهای اقتصادی و تغییرات نرخ ارز، تیر خلاصی بر پیکر این تولید نیمهکاره بود. برآوردهای مالی که بر اساس نرخهای گذشته تنظیم شده بود، اکنون با واقعیتهای اقتصادی جامعه همخوانی ندارد و عدم انعقاد قرارداد رسمی از سوی سیمافیلم، این پروژه را به سمتی برده است که احتمالاً یا به کلی منتفی شود و یا در بهترین حالت، به سالهای آینده موکول گردد. این تعلل در حالی رخ میدهد که نگارش فیلمنامه توسط افخمی ادامه دارد، اما بدون پشتوانه اجرایی، این کلمات تنها روی کاغذ باقی خواهند ماند.
خلاء استانداردهای کیفی در سریالهای مناسبتی و نقش علیرضا افخمی
یکی از نقاط قوت کارنامه سیروس مقدم، همکاری با نویسندگان و کارشناسانی است که به عمق مفاهیم دینی و اجتماعی تسلط دارند. حضور علیرضا افخمی در پروژه «میانهسر» و بهرهگیری از مشاوره مذهبی علیرضا برازش، نشان از عزم مقدم برای خلق اثری فراتر از سرگرمیهای سطحی داشت. با این حال، مقدم به درستی به این نکته اشاره میکند که سریالهای مناسبتی سالهای اخیر نتوانستهاند به استانداردهایی دست یابند که دهههای پیشین در تلویزیون تثبیت شده بود. او با نقد ضمنی تفکرات مدیریتی که تصور میکنند با حذف چهرههای باسابقه و جایگزینی آنها با نیروهای جدید و بیتجربه میتوان تحول ایجاد کرد، هشدار میدهد که تجربه جهانی در عرصههای مختلف از ورزش تا هنر، بر حفظ «تیم برنده» تاکید دارد.
در سالهای دور، آثاری چون «روز حسرت» و «اغما» نه تنها در زمان پخش با استقبال میلیونی مواجه میشدند، بلکه در بازپخشهای متعدد نیز همچنان مخاطب را با خود همراه میکنند. دلیل این ماندگاری، ترکیبی از متن قوی، کارگردانی مسلط و درک درست از نیاز روحی جامعه در زمانهای خاصی مانند ماه مبارک رمضان بود. مقدم معتقد است که راندن تیمهای متخصص به حاشیه، تنها به افت کیفیت خروجی رسانه ملی منجر شده و فضایی را ایجاد کرده است که در آن، مخاطب دیگر آن پیوند عمیق قلبی را با تولیدات جدید احساس نمیکند. پروژه «میانهسر» میتوانست این پیوند گسسته را ترمیم کند، اما به نظر میرسد سیاستهای فعلی، مسیر دیگری را دنبال میکنند که در آن تخصص و تجربه در اولویتهای بعدی قرار دارند.
پایتخت ۸؛ پروژهای ملی که در سکوت و انزوا به سر میبرد
شاید جنجالیترین بخش اظهارات اخیر سیروس مقدم، مربوط به وضعیت فصل هشتم سریال محبوب «پایتخت» باشد. مقدم با صراحتی بیسابقه، «پایتخت» را یک پروژه ملی توصیف کرد که مالکیت آن نه در اختیار کارگردان است، نه بازیگران و نه حتی مدیران؛ بلکه این مردم هستند که صاحبان اصلی این برند محسوب میشوند. اما این پیوند عمیق میان مردم و خانواده نقی معمولی، اکنون با یک بنبست ارتباطی بزرگ مواجه شده است. مقدم به صراحت اعلام کرد که ارتباط تیم تولید و عوامل اصلی سریال با سازمان صداوسیما به طور کامل قطع شده است و هیچ سیگنال مثبتی مبنی بر آغاز عملیات تولید یا انعقاد قرارداد برای فصل جدید دریافت نشده است.
این بلاتکلیفی برای سریالی که همواره برگ برنده تلویزیون در جذب مخاطب و ایجاد نشاط اجتماعی بوده، بسیار تاملبرانگیز است. در حالی که شایعات متعددی درباره ساخت نسخه سینمایی یا فصل جدید در رسانهها به گوش میرسید، سخنان مقدم آبی پاکی بر روی دست هواداران ریخت. قطع ارتباط با مهرههای کلیدی همچون محسن تنابنده و سایر عوامل، نشاندهنده لایههای پیچیدهای از اختلافات یا عدم تفاهم در سطوح کلان است. «پایتخت» فراتر از یک سریال، به بخشی از حافظه تصویری ایرانیان تبدیل شده است و رها کردن چنین سرمایه اجتماعی عظیمی، آن هم در دورانی که رسانه ملی با رقابت شدید شبکههای ماهوارهای و پلتفرمهای نمایش خانگی روبروست، میتواند یک خطای استراتژیک غیرقابل جبران باشد.
چالشهای مدیریتی و ضرورت بازگشت به ترکیبهای برنده در رسانه ملی
سیروس مقدم در تحلیل نهایی خود، به موضوعی بنیادین اشاره میکند که ریشه بسیاری از مشکلات فعلی در عرصه فرهنگ و هنر است: «تغییر تیمهای برنده». او با استفاده از استعارههای ورزشی، خاطرنشان کرد که در هیچ کجای دنیا مربی و بازیکنی که نتیجه گرفته است را به سادگی کنار نمیگذارند. اما در عرصه فرهنگی ایران، گویی تمایلی برای منسوخ دانستن تجربیات گذشته وجود دارد. این کارگردان باسابقه تاکید دارد که اگرچه استفاده از ایدههای نو و نیروهای جوان ضروری است، اما این نباید به قیمت حذف متخصصانی تمام شود که رگ خواب مخاطب را میشناسند.
توقف پروژههایی نظیر «میانهسر» و بلاتکلیفی «پایتخت ۸»، تنها نمونههایی از یک روند کلیتر هستند که در آن، سرمایههای انسانی تلویزیون به تدریج از بدنه اصلی جدا میشوند. عدم پیگیری برای تولید آثار باکیفیت و تکیه بر برآوردهای مالی غیرواقعی در شرایط تورمی، باعث شده است که کارگردانان تراز اولی همچون مقدم، خانهنشینی یا فعالیت در حوزههای دیگر را به کار در تلویزیون ترجیح دهند. جمعبندی سخنان مقدم نشان میدهد که او همچنان دغدغه مردم و کیفیت کار را دارد، اما تا زمانی که ارادهای جدی برای بازسازی روابط و فراهم کردن بسترهای اقتصادی مناسب وجود نداشته باشد، نمیتوان به تکرار روزهای اوج تلویزیون و بازگشت قهرمانان محبوب مردم به قاب جادویی امیدوار بود. آینده «پایتخت» و ژانر ماورایی در ایران، اکنون بیش از هر زمان دیگری به تصمیمات مدیرانی بستگی دارد که باید میان تغییر ریل و حفظ اصالتهای هنری، تعادلی هوشمندانه برقرار کنند.






