انکار یا انضباط؛ دو روایت متضاد از یک بحران در پرسپولیس
پرسپولیس، بهعنوان یکی از پرهوادارترین و پرافتخارترین باشگاههای فوتبال ایران، همواره زیر ذرهبین افکار عمومی و رسانهها قرار دارد. کوچکترین اتفاق در این تیم، بهسرعت به تیتر اول رسانهها تبدیل میشود و واکنش مدیران و کادر فنی، نقشی تعیینکننده در جهتدهی افکار عمومی دارد. ماجرای اخیر درگیری دو بازیکن در تمرین پرسپولیس، اگرچه در ظاهر یک حاشیه تکراری در فوتبال حرفهای به نظر میرسد، اما در عمق خود، شکافی جدی میان دو رویکرد مدیریتی را آشکار کرده است؛ شکافی که میتواند پیامدهای بلندمدتی برای ساختار حرفهای باشگاه داشته باشد.
روایت رسمی باشگاه پرسپولیس و سیاست انکار
چند روز پس از انتشار خبر درگیری دو بازیکن پرسپولیس در تمرین، مدیر رسانهای باشگاه در موضعی قاطع، اصل ماجرا را زیر سؤال برد. او با تقلیل اتفاق به «یک بحث ساده فوتبالی» تلاش کرد روایت غالب رسانهها را بیاعتبار جلوه دهد و اساساً وقوع هرگونه درگیری فیزیکی یا لفظی را انکار کند. در ادامه، باشگاه نیز با صدور بیانیهای رسمی، اخبار منتشرشده را «بزرگنمایی» و «حاشیهسازی» خواند و رسانهها را متهم کرد که آرامش تیم را هدف قرار دادهاند.
این نوع مواجهه، برای فوتبال ایران ناآشنا نیست. در سالهای گذشته، بارها شاهد بودهایم که باشگاهها در مواجهه با بحرانهای درونتیمی، بهجای پذیرش مسئله و مدیریت شفاف آن، مسیر انکار را انتخاب کردهاند. هدف اصلی این رویکرد، کنترل تصویر بیرونی باشگاه و جلوگیری از تشدید فشار رسانهای است، اما پرسش اساسی اینجاست که آیا انکار واقعیت، الزاماً به حفظ آرامش منجر میشود؟
تصمیم سرمربی و منطق انضباط حرفهای
در نقطه مقابل روایت رسمی باشگاه، تصمیم اوسمار ویرا، سرمربی پرسپولیس، معنای دیگری به ماجرا بخشید. او بدون ورود به جدلهای رسانهای و بدون صدور بیانیههای پرطمطراق، واکنشی کاملاً فنی و مدیریتی نشان داد. محرومیت موقت بازیکنان خاطی از حضور در تمرین، پیامی روشن به بدنه تیم ارسال کرد؛ پیامی که نشان میداد از نگاه کادر فنی، آنچه رخ داده صرفاً یک سوءتفاهم ساده نبوده، بلکه رفتاری خارج از چارچوبهای حرفهای تلقی شده است.
در فوتبال حرفهای، انضباط درونتیمی یکی از ارکان اصلی موفقیت محسوب میشود. سرمربی، بهعنوان بالاترین مرجع فنی، مسئول حفظ نظم، تمرکز و انسجام تیم است و هرگونه تنش کنترلنشده میتواند بهسرعت به افت فنی و نتایج ضعیف منجر شود. تصمیم ویرا، فارغ از جزئیات ماجرا، نشان داد که او اولویت را به اصلاح رفتار داده، نه تطهیر رسانهای.
شکاف میان مدیریت رسانهای و مدیریت فنی
مسئله اصلی در این ماجرا، نه خود درگیری، بلکه تضاد آشکار میان دو نوع مدیریت است. از یکسو، مدیریت رسانهای باشگاه قرار دارد که تلاش میکند با انکار و کوچکنمایی، صورت مسئله را پاک کند و از سوی دیگر، مدیریت فنی تیم که ترجیح میدهد با پذیرش واقعیت و اعمال انضباط، ریشه مشکل را بخشکاند. این شکاف، اگر تداوم پیدا کند، میتواند به دوگانگی خطرناکی در ساختار تصمیمگیری باشگاه منجر شود.
بازیکنان، بهعنوان عناصر اصلی تیم، این پیامهای متناقض را بهخوبی دریافت میکنند. وقتی باشگاه در سطح رسمی اعلام میکند که «هیچ اتفاقی نیفتاده»، اما همزمان سرمربی بازیکنان را تنبیه میکند، این پرسش در ذهن تیم شکل میگیرد که کدام روایت، معیار واقعی رفتار حرفهای است؟ پاسخ مبهم به این پرسش، میتواند به تضعیف اقتدار کادر فنی یا بیاعتبار شدن مواضع رسمی باشگاه منجر شود.
بحران در فوتبال؛ امری اجتنابناپذیر
هیچ تیم حرفهای در جهان از تنش، اختلافنظر و حتی درگیریهای مقطعی مصون نیست. فوتبال، ورزشی پرفشار و مبتنی بر رقابت شدید است و طبیعی است که گاهی هیجان، کنترل را از دست بازیکنان خارج کند. آنچه باشگاههای بزرگ و حرفهای را از دیگران متمایز میکند، نه نبود بحران، بلکه شیوه مواجهه با آن است.
در بسیاری از باشگاههای معتبر دنیا، وقوع درگیری در تمرین بهسرعت با واکنش شفاف و قاطع مدیریت همراه میشود. نه لزوماً با رسانهای کردن جزئیات، بلکه با پذیرش اصل ماجرا و اعمال انضباط متناسب. این رویکرد، هم پیام روشنی به بازیکنان میدهد و هم اعتماد افکار عمومی را حفظ میکند.
پیامدهای انکار مداوم خطاها
انکار مداوم خطاها، اگر به یک رویه تبدیل شود، پیامدهای خطرناکی بهدنبال دارد. نخستین پیام آن به بازیکنان این است که هر رفتاری، در صورت تکذیب رسانهای، قابل توجیه است. چنین فضایی، بهتدریج مرزهای حرفهایگری را کمرنگ میکند و زمینه بروز تنشهای بزرگتر را فراهم میآورد.
از سوی دیگر، افکار عمومی و هواداران نیز نسبت به صداقت باشگاه دچار تردید میشوند. هوادار پرسپولیس، که سرمایه اصلی این باشگاه است، انتظار دارد با او صادقانه برخورد شود. وقتی واقعیتی که شواهد آن در تصمیمات فنی تیم دیده میشود، در سطح رسمی انکار میشود، این احساس شکل میگیرد که باشگاه بیش از حل مسئله، به حفظ ظاهر اهمیت میدهد.
جایگاه سرمربی در مدیریت بحران
تصمیم اوسمار ویرا در این ماجرا، فارغ از درست یا غلط بودن جزئیات، نشاندهنده درک او از نقش سرمربی در مدیریت بحران است. سرمربی، مسئول مستقیم نتایج فنی و فضای روانی تیم است و نمیتواند نسبت به رفتارهای خارج از چارچوب بیتفاوت باشد. اعمال انضباط، حتی اگر با هزینههای کوتاهمدت همراه باشد، در بلندمدت به انسجام تیم کمک میکند.
در بسیاری از تیمهای موفق، سرمربیان بزرگ دقیقاً به همین دلیل مورد احترام قرار میگیرند؛ زیرا نشان میدهند که هیچ بازیکنی فراتر از نظم تیمی نیست. این پیام، نهتنها به بازیکنان خاطی، بلکه به کل تیم منتقل میشود و استانداردهای حرفهای را تثبیت میکند.
پرسپولیس و آزمون حرفهایگری
پرسپولیس در سالهای اخیر، تلاش کرده خود را بهعنوان یک باشگاه حرفهای و مدرن معرفی کند. موفقیتهای ورزشی، جذب هواداران بیشتر و حضور پررنگ در رسانهها، همگی بخشی از این مسیر بودهاند. اما حرفهایگری، تنها به نتایج در زمین مسابقه خلاصه نمیشود؛ بلکه در نحوه مواجهه با بحرانها و پذیرش مسئولیت نیز معنا پیدا میکند.
ماجرای اخیر، آزمونی مهم برای ساختار مدیریتی پرسپولیس است. آیا این باشگاه میتواند میان حفظ آرامش رسانهای و اعمال انضباط واقعی، تعادلی منطقی برقرار کند؟ یا همچنان سیاست انکار را بهعنوان راهحل موقت انتخاب خواهد کرد؟
جمعبندی
درگیری در تمرین پرسپولیس، بیش از آنکه یک حاشیه ساده فوتبالی باشد، نمادی از دو نگاه متفاوت به مدیریت بحران است. نگاه نخست، که در روایت رسمی باشگاه دیده میشود، بر انکار و کنترل تصویر بیرونی تأکید دارد. نگاه دوم، که در تصمیم سرمربی متجلی شده، بر اصلاح رفتار و حفظ استانداردهای حرفهای استوار است. تجربه فوتبال حرفهای نشان میدهد که راه دوم، هرچند پرهزینهتر و کمسروصداتر، در نهایت به سود اعتبار و آینده تیم خواهد بود. پرسش اساسی همچنان باقی است؛ در پرسپولیس، کدام نگاه دست بالا را خواهد داشت و کدام مسیر، آینده این تیم بزرگ را رقم خواهد زد؟






