استقلال و پرسپولیس در مسیر کوچک شدن؟ پشت پرده تصمیمهای عجیب مدیریتی در دو باشگاه بزرگ ایران
پرسپولیس فصل گذشته را با وحید هاشمیان آغاز کرد؛ مربیای که طبق اعلام رسمی باشگاه در تیر ۱۴۰۴ به عنوان سرمربی سرخپوشان انتخاب شد. اما پروژه هاشمیان خیلی زود به پایان رسید. گزارشها نشان میدهد او در ۸ بازی لیگ برتری فقط یک شکست داشت، اما با ۲ برد، ۵ تساوی و ۱۱ امتیاز از ۲۴ امتیاز ممکن، زیر فشار نتایج نهچندان قانعکننده قرار گرفت.
پس از آن، اوسمار ویرا جانشین هاشمیان شد. مهر گزارش داد اوسمار با قراردادی ۷ ماهه جانشین وحید هاشمیان شد و هدایت پرسپولیس را بر عهده گرفت. اما داستان اوسمار هم به نقطهای مشابه رسید. سایت رسمی باشگاه پرسپولیس در ۱۰ تیر ۱۴۰۵ اعلام کرد با پایان فصل، همکاری با اوسمار ویرا پایان یافته است.
مشکل اصلی اینجاست که پرسپولیس در هر دو مقطع، بیش از آنکه تصویر یک پروژه فنی منسجم ارائه کند، تصویری از تصمیمهای مقطعی نشان داد. ابتدا هاشمیان آمد و زود کنار رفت؛ سپس اوسمار با تبلیغات و امیدواری به نیمکت برگشت، اما در نهایت فصل بعد را ندید. همین چرخه باعث شده بخشی از هواداران احساس کنند باشگاه بیش از آنکه برنامه داشته باشد، واکنش نشان میدهد.
مذاکرات با اسکوچیچ؛ واقعیت فنی یا عملیات رسانهای؟
پس از پایان همکاری با اوسمار، نام دراگان اسکوچیچ به شکل جدی در رسانهها مطرح شد. باشگاه پرسپولیس حتی در اطلاعیهای رسمی درباره روند مذاکره با اسکوچیچ توضیح داد و تأکید کرد انتخاب سرمربی بر اساس معیارهای فنی، مدیریتی و اقتصادی انجام میشود.
اما خروجی نهایی چیز دیگری بود. بعد از چند روز گمانهزنی، مهدی تارتار به عنوان سرمربی جدید پرسپولیس معرفی شد. ایلنا این انتخاب را «چرخشی جنجالی» پس از هفتهها مذاکره و گمانهزنی توصیف کرد. انتخاب نیز پیش از رسمی شدن خبر نوشته بود پس از منتفی شدن حضور اسکوچیچ، مذاکرات باشگاه با تارتار جدی شده است.
اینجاست که شائبه مهم شکل میگیرد: آیا مذاکره با اسکوچیچ واقعاً تا مرحله تصمیم نهایی پیش رفته بود یا بیشتر برای آمادهسازی افکار عمومی و کاهش حساسیت هواداران انجام شد؟ پاسخ قطعی به این سؤال فقط در اختیار مدیران باشگاه است، اما نبود شفافیت کافی باعث میشود این ابهام پررنگتر شود.
استقلال؛ تکرار همان الگو با نامهای دیگر
استقلال هم از همین بیماری مدیریتی دور نمانده است. ریکاردو ساپینتو در تابستان ۱۴۰۴ با تبلیغات فراوان به استقلال بازگشت. رسانهها گزارش دادند ساپینتو با قراردادی یکساله دوباره سرمربی استقلال شد؛ بازگشتی که با امید زیادی از سوی هواداران همراه بود.
اما چند ماه بعد، استقلال مسیر دیگری رفت. ایرنا به نقل از اعلام رسمی باشگاه استقلال نوشت پس از پایان همکاری با ریکاردو ساپینتو، سهراب بختیاریزاده به عنوان سرمربی جدید آبیهای پایتخت معرفی شد. مهر نیز گزارش داد بختیاریزاده تا پایان فصل هدایت استقلال را بر عهده خواهد داشت.
سؤال تکراری اینجاست: اگر قرار بود پروژه ساپینتو چند ماه بعد متوقف شود، چرا اصلاً با چنین حجم انتظاری آغاز شد؟ اگر باشگاه به مربی خارجی اعتماد کرده بود، چرا ابزار، زمان و ثبات لازم را در اختیارش نگذاشت؟ و اگر از ابتدا قرار بود به مربی داخلی برسد، چرا مسیر تصمیمگیری اینقدر پرهزینه و پرحاشیه طی شد؟
مربی ایرانی مشکل نیست؛ مدل انتخاب مشکل است
نکته مهم این است که انتقاد از انتخاب تارتار یا بختیاریزاده نباید به معنای نفی مربیان ایرانی تلقی شود. فوتبال ایران مربیان توانمند، باتجربه و باهوش کم ندارد. مسئله این نیست که مربی ایرانی نمیتواند استقلال یا پرسپولیس را هدایت کند؛ مسئله این است که نیمکت این دو باشگاه، نیمکت عادی نیست.
استقلال و پرسپولیس فقط دو تیم لیگ برتری نیستند. این دو باشگاه بزرگترین پایگاه هواداری فوتبال ایران را دارند، با فشار رسانهای سنگین زندگی میکنند و انتظار طبیعی از آنها فقط حضور در کورس لیگ نیست. چنین نیمکتی نیاز به مربیای دارد که یا سابقه موفقیت بزرگ داشته باشد، یا باشگاه پشت او یک پروژه واقعی و بلندمدت تعریف کند.
اگر انتخاب مربی ایرانی بر اساس برنامه، اختیار فنی، حمایت کامل و هدفگذاری چندساله باشد، قابل دفاع است. اما اگر انتخاب مربی داخلی فقط به این دلیل باشد که مدیریت باشگاه با او راحتتر کار کند، کمتر دخالت کند، مطالبه نقلوانتقالاتی سنگین نداشته باشد و هزینه کمتری بسازد، آن وقت مسئله از انتخاب فنی عبور میکند و به کوچک شدن استاندارد باشگاه میرسد.
مدیریت نقلوانتقالات؛ مربی تصمیم میگیرد یا مدیر؟
یکی از ریشههای اصلی بحران در استقلال و پرسپولیس، رابطه معکوس میان سرمربی و مدیریت در نقلوانتقالات است. در فوتبال حرفهای، سرمربی باید نقشه فنی بدهد و باشگاه بازیکن متناسب با آن نقشه جذب کند. اما در فوتبال ایران، بارها دیده شده باشگاه ابتدا بازیکن میگیرد، سپس از مربی میخواهد با همان نفرات نتیجه بگیرد.
در پرسپولیس، خود باشگاه هنگام توضیح درباره انتخاب سرمربی گفت تصمیم نهایی را بر اساس معیارهای فنی، اقتصادی و ساختاری میگیرد. همین جمله در ظاهر منطقی است، اما در عمل اگر معیار اقتصادی بر نیاز فنی غلبه کند، مربی از همان ابتدا با محدودیت وارد فصل میشود.
در استقلال نیز تغییر سریع از ساپینتو به بختیاریزاده نشان داد مسئله فقط نام مربی نیست؛ مسئله نبود ثبات در تعریف پروژه است. وقتی مربی خارجی با هیجان معرفی میشود و بعد از مدتی کوتاه کنار میرود، پیام واضحی به بازار و رختکن میرسد: هیچ پروژهای تضمینشده نیست.
آسیا کجای برنامه استقلال و پرسپولیس است؟
بزرگترین نگرانی این است که سقف آرزوهای دو باشگاه، عملاً به قهرمانی لیگ برتر محدود شده باشد. در حالی که کنفدراسیون فوتبال آسیا برنامه فصل ۲۰۲۶-۲۰۲۷ لیگ نخبگان آسیا را اعلام کرده و مرحله گروهی این رقابتها از شهریور ۱۴۰۵ آغاز میشود، باشگاههای ایرانی هنوز درگیر تغییرات نیمکت، ابهام در نقلوانتقالات و تصمیمهای دیرهنگام هستند.
برای رقابت در آسیا، فقط داشتن هوادار کافی نیست. باشگاه باید ثبات فنی، بودجه قابل پیشبینی، تیم حقوقی قوی، ساختار نقلوانتقالاتی حرفهای، آنالیز رقبا، برنامه بدنسازی و مدیریت بینالمللی داشته باشد. استقلال و پرسپولیس اگر هر فصل را با تغییر سرمربی، تغییر فلسفه بازی و اختلاف میان مربی و مدیریت شروع کنند، فاصلهشان با تیمهای سازمانیافته آسیایی بیشتر خواهد شد.
پروژه کوچکسازی از کجا شروع میشود؟
کوچک شدن یک باشگاه همیشه با سقوط ناگهانی اتفاق نمیافتد. گاهی از همین تصمیمهای به ظاهر عادی شروع میشود: انتخاب مربی کمهزینهتر به جای مربی مناسبتر، خرید بازیکن بدون نظر جدی سرمربی، مذاکره رسانهای با گزینههای بزرگ و رسیدن به گزینهای که از ابتدا قابل پیشبینی بود، پایین آوردن سطح توقع هوادار از فتح آسیا به قهرمانی داخلی، و تبدیل مدیریت باشگاه از برنامهریزی بلندمدت به کنترل روزمره بحران.
در چنین وضعیتی، باشگاه همچنان پرطرفدار میماند، ورزشگاه همچنان پر میشود و شبکههای اجتماعی همچنان فعالاند؛ اما استاندارد فنی آرامآرام پایین میآید. هوادار به جای مطالبه قهرمانی آسیا، به جذب چند بازیکن داخلی راضی میشود. مدیر به جای ساختن تیمی قدرتمند، فقط تلاش میکند فصل را بدون انفجار بحران تمام کند.
جمعبندی
اتفاقات اخیر استقلال و پرسپولیس بیش از آنکه فقط تغییر سرمربی باشد، نشانه یک بحران بزرگتر در مدیریت فوتبال ایران است. در پرسپولیس، مسیر هاشمیان، اوسمار، اسکوچیچ و تارتار تصویری از تصمیمهای ناپایدار و پرابهام ساخته است. در استقلال، بازگشت ساپینتو و سپس انتخاب بختیاریزاده همان الگوی بیثباتی را تکرار کرده است.
مشکل اصلی نام مربیان نیست؛ مشکل این است که دو باشگاه بزرگ ایران به جای پروژهسازی، بحرانگردانی میکنند. اگر استقلال و پرسپولیس قرار است دوباره در آسیا جدی گرفته شوند، باید از مدیریت نمایشی، تصمیمهای لحظهای و انتخابهای محافظهکارانه عبور کنند. باشگاه بزرگ با برنامه بزرگ میماند؛ نه با تغییرات شتابزدهای که فقط آرامش موقت مدیران را حفظ میکند.
اگر این روند ادامه پیدا کند، استقلال و پرسپولیس شاید همچنان در ایران مدعی بمانند، اما هر سال یک قدم از جایگاهی که باید در فوتبال آسیا داشته باشند دورتر خواهند شد.