قیام علیه ورزشکارسالاری و خداحافظی ماندگار سجاد

شاید بهترین تصمیم ممکن، همین بود؛ تصمیمی که باید خیلی قبلترها گرفته میشد، اما هیچ وقت دیر نیست و به قول معروف ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است.
بعد از برکناری ناگهانی حسین توکلی آنهم تنها چند ماه مانده تا المپیک ریو، سجاد انوشیروانیِ جوان و کمتجربه در رأس هدایت تیم ملی وزنهبرداری بزرگسالان قرار گرفت؛ موضوعی که هضم آن برای بسیاری از منتقدان و کارشناسان و حتی اعضای تیم ملی وزنهبرداری سخت بود؛ چه بسا اینکه بسیاری از آنها تا همان چند وقت پیش با او هم تیمی بودند و حالا قرار گرفتن وی بالای سر آنها چندان خوشایند نمینمود.
در هر حال انوشیروانی کار خود را در تیم بزرگسالان آغاز کرد و در همان زمان کیانوش رستمی سازِ ناکوکش را کوک کرد و بنای ناسازگاری گذاشت؛ وی که به لطف دوپینگ حریفش در المپیک لندن مدال برنزش به نقره تبدیل شده بود و از امیدهای اصلی کسب مدال طلا در المپیک 2016 ریو بود، مدتها بود که خرجش را از سایر اردونشینان سوا کرده بود و خودش برای خودش تمرین میکرد؛ وی معتقد بود که با شیوههای تمرینی مربی جدید نمیتواند مسیر موفقیت را طی کند و باید با روشهای خودش برای حضور و موفقیت در المپیک ریو آماده شود، اما آیا این خودمحوری با روحیه تیمی در تناقض نبود؟
البته شاید رستمی چندان هم بیراه نمیگفت؛ وزنهبرداری رشتهای است که بسیاری از قهرمانان آن در جهان به صورت انفرادی و با مربیان و برنامههای شخصی خود تمرین میکنند، اما این موضوع در کشور ما که سالهاست معتقد به اردوهای تیم ملی هستیم چندان قابل هضم نبود.
در اینکه رستمی ورزشکار بزرگ و عنوانداری است و از امیدهای اصلی کسب مدال در وزنهبرداری محسوب میشود، شکی نیست، اما آیا چنین مواردی به روحیه تیمی لطمه نمیزند؟ آیا اقتدار سرمربی زیر سؤال نمیرود؟ غرور بیجا آفت هر انسان به خصوص ورزشکاری در دوران قهرمانی است و این مسئولان فدراسیون هستند که باید او را از این ذهنیت خارج کنند.
به هر حال بیشترین انتقاد به فدراسیون وزنهبرداری است که چرا اجازه این تکروی و خودمحوری را به ورزشکارش داد که باعث ایجاد شائبه ورزشکارسالاری شود. وقتی رستمی میگوید تمریناتش را با رئیس فدراسیون هماهنگ میکند و کاری به سرمربی تیم ملی ندارد چه معنایی میتواند داشته باشد؟ شاید بهتر بود فدراسیون و علی مرادی همان زمان برخورد محکمتری با این ورزشکار میکرد و یا حداقل در ظاهر خود را پایبند به این موضوع نشان میداد و با ملزم کردن رستمی به حضور در اردوهای تیم ملی، تن به خواستههای او نمیداد تا حالا مجبور به گرفتن تصمیمی سختتر نباشد.
آن زمان انوشیروانی که هنوز جای پایش در تیم ملی قُرص نشده بود خیلی نسبت به این موضوع واکنش نشان نداد و خیلی ظریف و زیرپوستی از تصمیم هم تیمی سابقش ابراز ناخوشنودی کرد، اما هر چه بود رستمی با حمایت علی مرادی، رئیس فدراسیون وزنهبرداری، به صورت انفرادی برای المپیک آماده شد و به آنچه که میخواست رسید.
همان موقع هم رسانهها و کارشناسان نسبت به تصمیم فدراسیون وزنهبرداری و رفتار رستمی واکنش نشان دادند و این موضوع را مصداق بارز ورزشکار سالاری دانستند، اما کسی گوشش بدهکار نبود که نبود.
البته این موضوع در رشتههای دیگر هم مسبوق به سابقه بوده است و کم و بیش در سایر رشتهها شاهد چنین مواردی بودهایم. ورزش ما همواره از حاشیههای خودساخته لطمه خورده است، در تمام رشتهها؛ از دوومیدانی، بسکتبال و والیبال گرفته تا وزنهبرداری و فوتبال.
چه آن زمان که یکی از ورزشکارانی که تنها مدال المپیک رشته خود را بدست آورد و از آن پس همه چیز و همه کس باید در خدمت او برای رسیدن به موفقیت دست به سینه قرار میگرفتند؛ از اردوهای گران قیمت انفرادی در اقصی نقاط جهان گرفته تا رزرو پروازهای بیزینس کلاس! موفقیتی که نه تنها هیچ گاه دیگر تکرار نشد بلکه آن ورزشکار را به دره سقوط و انحطاط کشاند تا جایی که امروز دیگر اثری از یک مدالآور المپیک دیده نمیشود.
در فوتبال هم از این دست کم نداشتهایم، بازیکنانی که برای سرمربی تیم ملی پشت چشم نازک کردند و به قول معروف طاقچه بالا گذاشتند، اما خیلی راحت توسط کیروش کنار گذاشته شدند تا حسرت حضور در جام جهانی را بخورند؛ چه بسا اگر در آن زمان سرمربی تیم ملی فوتبال و فدراسیون میخواستند چنین رفتار مشابهی از خود نشان دهند با وجود نیازی که به آن بازیکنان داشتند، به خواسته آنها تن میدادند، معلوم نبود حالا سرنوشت آنها به چه صورت بود، اما کیروش در آن زمان خیلی راحت قلم قرمز روی نام یکی از بهترین بازیکنان آن زمان فوتبال ایران کشید و دیگر هیچگاه حتی به حضور او در تیم ملی فکر هم نکرد.
در هر صورت به نظر میرسد تصمیمی که انوشیروانی گرفت بهترین تصمیم ممکن در شرایط فعلی بوده و هست هرچند دیر بوده، اما باید به آن احترام گذاشت. به هر حال این انتقاد به انوشیروانی هم وارد است که باید این تصمیم را پیش از المپیک و خیلی زودتر از اینها میگرفت تا امروز شاهد وخیمتر شدن اوضاع نباشم، اما ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است.
البته از کنار رفتار غیرحرفهای فدراسیون وزنهبرداری و اعضای شورای فنی این فدراسیون هم نباید به راحتی گذشت چه بسا اگر آنها پیش از المپیک با اقتدار و صلابت بیشتری مقابل رستمی میایستادند و تسلیم خواستههای نامعقول این ورزشکار نمیشدند حالا شاهد افزایش سطح خواستههای او نبودیم، چه بسا این بدعت در آینده نه تنها در وزنهبرداری بلکه در رشتههای دیگر هم گذاشته شود و هر ورزشکاری بخواهد ساز خودش را بزند، پس تکلیف شأن و جایگاه سرمربی و کار تیمی چه میشود؟
اگر امروز شورای علی و فدراسیون وزنهبرداری مقابل این خواسته نابه حق ورزشکارش نایستد؛ در آینده شاهد تکرار این موضوع و حتی شاید بدتر از آن هم خواهیم بود.
البته چنین رفتاری از علی مرادی که خود در زمان ریاست حسین رضازاده، از منتقدان سرسخت وی در مبارزه و مقابله با ورزشکار سالاری بود بعید و دور از انتظار به نظر میرسید. آن زمان مرادی بارها گفته بود در فدراسیونی که ورزشکارسالاری حاکم باشد سنگ روی سنگ بند نمیشود و هر کسی ساز خودش را میزند، اما حالا راهی را در پیش گرفته است که زمانی خودش منتقد جدی آن بود.
در هر حال مسئولیت این موضوع به فدراسیون وزنهبرداری و مدیریت آن برمیگردد که اجازه ورزشکار سالاری و باجخواهی به ورزشکار داده میشود. فدراسیونی که به نظر میرسد نمیخواهد واقعیت را قبول کند که این راهش نیست تا همه را قربانی خواسته نامعقول یک نفر کند. این معضل ممکن است در آینده بزرگتر هم شود و اگر اکنون مقابل آن منفعل عمل کنیم چه بسا هر وزنهبردار به زودی ساز خودش را کوک کند و نوای جدایی سر دهد. گیریم که فدراسیون وزنهبرداری با استعفای انوشیروانی موافقت کند، اما چه تضمینی وجود دارد که رستمی در مقابل سرمربی بعدی هم چنین رفتاری را تکرار نکند؟