گسترش فولاد به کجا میرود؟

مشکلات تیمداری همزمان در لیگ برتر فوتبال کشور مالکان گسترش تبریز را به فکر کوچ احتمالی از تبریز و استقرار در شهری دیگر انداخته و چاره کار از منظر آنها خرید محتمل امتیاز تیمی دیگر و فعالیت با نام و پروانه آن تیم است. آن چه از اهمیت سریعتر زمانی برخوردار و سزاوار بذل توجه است، گزینش نام و پیشینه و مقصدی برای آبیهای شهر تبریز است که برای هر بازی آن خیل هواداران را به ارمغان بیاورد و بازی با نام تیمهای بینشان و تعلق گرفتن به منطقهای که به دلایل مختلف فقدان تماشاگر و نبود علاقه مفرط به تیمهای فوتبال و بحث شرکت آنها در لیگهای کشور مطرح و موجود است، اشتباه استراتژیک آشکاری خواهد بود.
به سمت آن نروید!
سوابق انتقال تیمها به مناطقی که به هر روی حمایت لازم را از آن تیمها بروز ندادند و یا بازی تحت عنوان و نامی که جذابیت لازم را برای هواداران نداشته است، آنقدر تیره و توأم با ناکامی است که هر اقدامکننده مجدد و تازهای را به عدول از چنین کاری تشویق نماید و از رفتن به سمت آن بازدارد و چنین بحثی را از دستور کار خارج سازد. محمدرضا زنوزی که مالک گسترش فولاد است و حالا تراکتورسازی را هم زیر بال و پر خود گرفته و صحبت از دست داشتن او در سرنوشت ماشینسازی در آینده نزدیک هم در میان است، اولین میلیاردی نیست که به فوتبال ایران ورود کرده و آخرین نیز نخواهد بود اما تا زمانی که یک خط کاری درست و یک روال عملیاتی صحیح برای تیمداریهای همزمان در دستور کار قرار نگیرد و اینگونه امور نظاممند نشود، دایره ابهام و تردید و شائبههای برخاسته از مالکیت مشترک تیمها توسط یک فرد یا افراد بخصوصی، در گوشها و اذهان طنینانداز خواهد بود و مشکلات لیگ برتر را که به خودی خود نیز کم نیست افزون خواهد ساخت و این مسالهای است که نباید آسان و کوچک شمرد.
یک تیم خوب و معقول
همه اینها در حالی بر گسترش فولاد روال و هموار میشود که این تیم از قضا فصل بدی را هم سپری نکرده و شاید بر اساس همان فصل و نتایج، سزاوار لطف و توجهی بیشتر و ماندن در تبریز هم بوده است. این تیم با هدایت فراز کمالوند و در حالی که نیروهای انسانیاش نه کم و کوچک و نه بزرگ و دستنیافتنی بود (و البته با برخی نامدارانش مثل آندو تیموریان و محمدرضا خلعتبری مشکل و اصطکاک هم داشت) از یک نقطه به بعد هرگز خطر سقوط به دستهای پایینتر را حس نکرد. قبول 11 باخت در 30 بازی و اکتفا به 24 گل زده قطعا یک حسن و نشانه قدرت برای آبیهای شهر تبریز نبوده است اما شکی نیست که آنها به برخی نتایج خوب و محترمانه رسیدند و در لیگی که امثال تراکتورسازی، پدیده، استقلال خوزستان و البته سپاهان و نفت تهران زیر دست مردان کمالوند ایستادند بیلان کار آنها بیشتر اسباب مباهات میشود تا ناامیدی.
تراکتور جایگاه ویژهتری دارد اما...
همه اینها بدین معنا نیست که مالکان مشترک گسترش و تراکتور به جای جور کردن یک ظاهر صوری تازه برای گسترش باید چنین کاری را برای تراکتور صورت بدهند (زیرا تراکتور با نام و اوصافی که میشناسیم و به لطف حمایت خیل میلیونی هوادارانش غیرقابل انتقال و تغییرناپذیر است و حتی بحث واگذاری اخیر آن نیز ابهامبرانگیز مینماید) اما قدر مسلم اینکه تا ابهامات موجود زدوده نشود و برای گسترش فولاد روال کار و فعالیتی تنظیم نشود که منطقی و سودزا باشد، هر انتقالی میتواند برایش مضر باشد و سرنوشتهایی منفی مثل فرجام انتقالهای قبلی در فوتبال ایران را شامل حال آنها سازد.
هدایتیهای جدید و بعدی
بحث ساماندهی پولهای فراوانی هم که هرازچندگاه در پیکر فوتبال کشور جاری میشود، مستلزم رسیدگی و قانونمند شدن است. اینگونه خرجها البته با نیت خیر انجام میشود و حتی اگر نیت دیگری پشت آن باشد، خیرش به فوتبال میرسد اما تا زمانی که قانونمند و منطقی و در راستای ضوابط معقول نباشد بهرهای بیش از هزینههای میلیاردی حسین هدایتی برای فوتبال ما نخواهد داشت. سیاهه خرجهای او در فوتبال ما طی 20 سال اخیر فهرست قطوری را تشکیل میدهد که بر پایه آن میتوان تمامی ویرانیهای ورزش کشور را به آبادانی تبدیل کرد اما چنین نشده و آن پولها مصارف لحظهای و سلیقهای داشته و فقط هرازچندگاه برخی تیمها و افراد را شادمان و دل بعضیها را خوش کرده است و تیم متعلق به شخص هدایتی (استیل آذین) را نیز رهسپار دیار فراموشی کرده است.
کارهای به صلاح
زنوزی برای تبدیل نشدن به یک هدایتی دوم و پرهیز از سرنوشت برادران شفیعزاده و حرکت در مسیری مفیدتر باید مشاورانی ارشدتر را برگزیند و نقشه راهی بهتر را برای خود پی ریزد. فوتبال به کمکهای مالی او و امثال وی بینیاز نیست اما مردانی را میخواهد که فوتبالی خرج کنند و دیدی اصولی و درست در راستای اهداف ورزش کشور داشته باشند و البته از هدر رفتن بیحساب پولشان هم جلوگیری کنند. ساماندهی درست مسائل بعدی و آتیه گسترش فولاد میتواند نشان دهد که هدایتیهای تازهای در فوتبال ما سر بر آوردهاند و یا سرمایهدارانی که میدانند شرایط واقعی چیست و کارهای به صلاح کدام است.