نواتل
امارکتس
کد خبر: ۶۵۱۱۲۳

سیدورف و استقلال؛ همکاری‌ای که هرگز از ابهام خارج نشد

سیدورف و استقلال؛ همکاری‌ای که هرگز از ابهام خارج نشد
همکاری استقلال با کلارنس سیدورف که قرار بود باشگاه را به فوتبال روز دنیا نزدیک کند، حالا به پروژه‌ای مبهم تبدیل شده؛ پروژه‌ای پرهزینه با نقشی تعریف‌نشده و خروجی نامشخص.
۱۰:۱۶ - ۱۹ بهمن ۱۴۰۴
وانانیوز|

وقتی نام کلارنس سیدورف در کنار استقلال قرار گرفت، فضای عمومی فوتبال ایران با نوعی امید محتاطانه مواجه شد. استقلال قرار بود از یک چهره جهانی بهره ببرد؛ کسی که نه الزاماً برای نشستن روی نیمکت آمده بود و نه برای دخالت مستقیم در امور روزمره تیم، بلکه برای حرفه‌ای‌تر شدن ساختار، گسترش ارتباطات بین‌المللی و نزدیک شدن به استانداردهای فوتبال مدرن. اما حالا، چند ماه پس از آغاز این همکاری، استقلال مانده و یک پرسش تکراری: سیدورف دقیقاً چه نقشی داشته و این نقش چگونه باید بازتعریف شود؟

عنوان مشاور؛ آغاز یک ابهام ساختاری

از همان ابتدا مشخص بود که کلارنس سیدورف نه به‌عنوان سرمربی معرفی می‌شود و نه مدیر فنی. عنوان «مشاور» برای او انتخاب شد؛ عنوانی کلی، انعطاف‌پذیر و در عین حال مبهم. این انتخاب اگرچه دست مدیران را برای مانور باز می‌گذاشت، اما همزمان چارچوب مسئولیت‌ها را مخدوش می‌کرد. نتیجه، همکاری‌ای شد که نه شاخص ارزیابی داشت و نه خروجی قابل اندازه‌گیری.

در عمل، نه در نقل‌وانتقالات نشانی روشن از نقش سیدورف دیده شد، نه در ساختار فنی و نه حتی در تصویر رسانه‌ای باشگاه. نامی که قرار بود پل ارتباطی استقلال با فوتبال روز دنیا باشد، به حضوری حداقلی و کم‌رنگ تقلیل یافت؛ حضوری که بیشتر روی کاغذ معنا داشت تا در واقعیت.

غیبت‌ها قابل توضیح‌اند، تصمیم نه

برای کم‌حضوری سیدورف دلایل متعددی مطرح شده است؛ از تعارض منافع با یک باشگاه هلندی گرفته تا محدودیت‌های سفر و شرایط خاص کشور. این دلایل شاید بتوانند غیبت را توضیح دهند، اما نمی‌توانند ادامه یک همکاری بی‌اثر را توجیه کنند. استقلال عملاً پذیرفته که مهم‌ترین نام بین‌المللی‌اش امکان حضور فعال و مستمر ندارد، اما به‌جای تصمیم‌گیری شفاف، از واژه‌هایی مانند بازنگری استفاده می‌کند؛ بازنگری در همکاری‌ای که اساساً از ابتدا تعریف روشنی نداشته است.

وقتی حتی انتظارهای حداقلی از یک چهره جهانی محقق نمی‌شود، مسئله فقط کم‌کاری نیست. مسئله به تعریف اشتباه از همکاری بازمی‌گردد. استقلال سیدورف را آورد تا دیده شود، ارتباط بسازد و اعتبار تزریق کند. وقتی هیچ‌کدام از این اهداف به شکل ملموس محقق نمی‌شود، نام بزرگ به‌جای مزیت، به بار اضافی تبدیل می‌شود.

روایت جذب بازیکن؛ ادعایی بدون خروجی مشخص

یکی از جذاب‌ترین ادعاها درباره حضور سیدورف، تأثیر نام او در جذب بازیکنان خارجی بود. روایت جذابی که در سطح رسانه‌ای خوب شنیده می‌شود، اما در عمل نیاز به سند دارد. اگر چنین تأثیری وجود داشته، اثر آن کجا دیده شده است؟ در کیفیت خریدها؟ در هماهنگی با سرمربی؟ یا در نتایج تیم؟

بازیکنانی که با این ادعا به استقلال نسبت داده شدند، نه تنها به مهره‌های کلیدی تبدیل نشدند، بلکه برخی از آن‌ها حتی مورد رضایت کادر فنی قرار نگرفتند. وقتی خروجی فنی چنین همکاری‌ای قابل دفاع نیست، ادعای تأثیرگذاری نام سیدورف بیشتر شبیه روایت‌سازی است تا واقعیت قابل استناد.

مصاحبه‌ای که ابهام را بیشتر کرد

مصاحبه اخیر علی تاجرنیا، سرپرست مدیرعاملی استقلال، به‌جای آنکه پاسخ روشنی به پرسش‌ها بدهد، تناقض‌ها را پررنگ‌تر کرد. او از فرصت خوب بودن سیدورف سخن گفت، اما توضیح نداد این فرصت دقیقاً در کدام بخش به استقلال کمک کرده است. آیا این فرصت در جذب بازیکنانی متبلور شد که حتی سرمربی تیم نیز رضایت کامل از آن‌ها نداشت؟ یا در حضور فعال مشاوری که بیشتر اوقات از باشگاه دور بود؟

گلایه تاجرنیا از تعارض منافع سیدورف با یک باشگاه هلندی، پرسش بدیهی‌تری را مطرح می‌کند. آیا هنگام عقد قرارداد، مدیران استقلال از فعالیت‌های دیگر سیدورف بی‌اطلاع بودند؟ اگر اطلاع داشتند، چرا با وجود این تعارض، قرارداد امضا شد؟ و اگر اطلاع نداشتند، این خود نشانه‌ای از ضعف مدیریتی نیست؟

اعترافی ناخواسته به اجرا نشدن تعهدات

اظهارنظر درباره آرزوی حضور بیشتر سیدورف در ایران، در واقع نوعی اعتراف غیرمستقیم به اجرا نشدن تعهدات اولیه است. مشاوری که قرار بود ماهانه چند روز در کنار باشگاه باشد و در جلسات کلیدی نقش‌آفرینی کند، در عمل بیشتر یک نام باقی ماند تا یک حضور مؤثر. این فاصله میان وعده و اجرا، استقلال را در موقعیتی قرار داده که نه می‌تواند از همکاری دفاع قاطعانه کند و نه جرأت قطع آن را دارد.

استقلال و دوراهی نام یا کارکرد

مشکل اصلی استقلال اصرار بر ادامه همکاری‌ای است که خود باشگاه نیز می‌پذیرد از آن استفاده مطلوب نشده است. خروجی این پروژه تا امروز، چیزی فراتر از چند عکس، چند مصاحبه مبهم و هزینه‌های قابل توجه نبوده است. در چنین شرایطی، ادامه مسیر بدون بازتعریف شفاف، تنها تعمیق یک خطای مدیریتی است.

استقلال امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند کارکرد است، نه نام. فوتبال حرفه‌ای با برند و روایت زنده نمی‌ماند؛ با تصمیم، ساختار و خروجی ملموس زنده است. اگر قرار است سیدورف بماند، باید نقش، اختیارات و مسئولیت‌هایش به‌طور دقیق مشخص شود و امکان اجرای آن‌ها نیز فراهم باشد. در غیر این صورت، قطع همکاری شفاف و بدون تعارف، تصمیمی منطقی‌تر از ادامه یک رابطه مبهم خواهد بود.

جمع‌بندی؛ زمان تصمیم‌های شفاف

همکاری استقلال با کلارنس سیدورف می‌توانست نقطه عطفی در مسیر حرفه‌ای‌سازی باشگاه باشد، اما ابهام در تعریف نقش و ضعف در اجرا، آن را به پروژه‌ای نیمه‌تمام تبدیل کرده است. استقلال حالا در نقطه‌ای قرار دارد که دیگر توجیه و روایت‌سازی پاسخگو نیست. یا این ستاره جهانی باید وارد زمین تصمیم‌سازی و اثرگذاری واقعی شود، یا باشگاه با شجاعت مدیریتی، پرونده‌ای پرهزینه و کم‌ثمر را ببندد. ادامه این وضعیت، تنها اتلاف زمان و منابع است؛ چیزی که استقلال در مسیر بازگشت به ثبات، کمترین نیاز را به آن دارد.

تریبون۱
تبلیغات
جدیدترین اخبار
روی خط