میلیونها دلار برای ناکامی؛ چرا استقلال و پرسپولیس از خارجیها ضربه میخورند؟
فوتبال ایران سالهاست اسیر یک الگوی معیوب شده؛ الگویی که هر فصل با امید آغاز میشود و با حسرت و خشم به پایان میرسد. استقلال و پرسپولیس به عنوان دو قطب اصلی فوتبال کشور، هر سال مبالغ هنگفتی صرف جذب بازیکنان خارجی میکنند با این وعده که این خریدها قرار است ناجی باشند، جام بیاورند و در عین حال، فرهنگ حرفهایگری را به بازیکنان بومی منتقل کنند. اما آنچه در عمل رخ میدهد، چیزی جز تکرار یک شکست پرهزینه نیست؛ شکستی که نهتنها سود فنی ندارد، بلکه سرمایه مالی و انسانی فوتبال ایران را هم میسوزاند.
خرید خارجی؛ اصل جهانی و نسخه معیوب ایرانی
در تمام دنیا یک قاعده روشن وجود دارد؛ بازیکن یا مربی خارجی زمانی جذب میشود که چند سر و گردن از گزینههای داخلی بالاتر باشد. خارجی باید تفاوت ایجاد کند، سطح رقابت را بالا ببرد و کیفیت فنی لیگ را ارتقا دهد. اما در فوتبال ایران، این اصل بدیهی سالهاست نادیده گرفته شده است. ما بازیکنانی را با ارقامی چندین برابر قیمت واقعیشان جذب میکنیم که نهتنها برتری خاصی نسبت به جوانان داخلی ندارند، بلکه در بسیاری از موارد، از همان بازیکنان بومی هم ضعیفتر ظاهر میشوند.
نتیجه این روند، یک باخت سهجانبه است؛ پول بیتالمال از بین میرود، فرصت بازی از استعدادهای جوان داخلی گرفته میشود و در نهایت، تیمهای محبوب میلیونها هوادار با شکست و ناکامی روبهرو میشوند. در این میان تنها یک گروه همیشه برنده است؛ واسطهها و دلالهایی که پورسانتهای دلاری خود را بدون توجه به کیفیت فنی بازیکن به جیب میزنند.
هفته بیستم و تکرار ناامیدی
برای درک عمق فاجعه، کافی است نگاهی به هفته بیستم لیگ بیندازیم؛ جایی که دوباره همان سناریوی آشنا تکرار شد. دو خرید زمستانی پرسپولیس، درست مانند خرید ابتدای فصل یعنی اوریه، عملاً جفت پوچ از آب درآمدند. بازیکنانی که حتی در حد بازیکنان معمولی داخلی هم نبودند و در سادهترین وظایف فنی، مثل زدن یک بغل پای ساده، عاجز نشان دادند.
این تصویر تلخ، فقط یک مسابقه یا یک هفته نیست؛ بلکه نماد یک تفکر اشتباه است که سالهاست بر مدیریت ورزشی باشگاههای بزرگ سایه انداخته و هر بار با هزینهای سنگینتر، خود را بازتولید میکند.
بزرگنمایی کاذب و قهرمانسازی رسانهای
در این میان، فضای رسانهای و هیجانی هم به این چرخه معیوب دامن میزند. بعد از گلزنی مهاجم ازبک پرسپولیس مقابل سپاهان، موجی از هیاهو به راه افتاد و برخی او را تا سطح اسطورهای مانند علی دایی بالا بردند. اما یک بازبینی ساده از صحنه گل نشان میدهد که نقش اصلی را اورونوف ایفا کرد؛ او بود که توپ را آماده و مهیا کرد و هموطنش تنها ضربه نهایی را به دروازه خالی زد. گلی که اگر انصاف داشته باشیم، زدنش از عهده بسیاری از بازیکنان معمولی و حتی هواداران هم برمیآمد.
این قهرمانسازیهای زودهنگام، نهتنها واقعیت فنی را پنهان میکند، بلکه توقعات غیرواقعی میسازد و زمینه سرخوردگی بعدی را فراهم میآورد.
سندروم سال دوم؛ آفت همیشگی خارجیها
اما داستان اورونوف و همتیمیهایش فقط به یک گل یا یک مسابقه محدود نمیشود. او هم گرفتار همان پدیدهای شده که سالهاست گریبان خارجیهای موفق فوتبال ایران را میگیرد؛ سندروم سال دوم. نگاهی به فهرست خارجیهای درخشان سالهای گذشته کافی است؛ ایمون زاید، ابراهیم توره، عمادرضا، ماشاریپوف، تیام، جپاروف و بسیاری دیگر. همه آنها در بدو ورود درخشیدند، امید ساختند و دل هواداران را بردند، اما خیلی زود افت کردند و به سایهای از خودشان تبدیل شدند.
حتی نمونههای فعلی هم گواه این ماجراست. وضعیت فعلی آلوز یا آینده احتمالی آسانی و منیر در صورت تمدید قرارداد، نشانههای واضحی از تکرار همین مسیر است؛ مسیری که از اوج کوتاهمدت به افول بلندمدت ختم میشود.
وقتی خارجیها فوتبال ایران را میشناسند
علت این افت ناگهانی چیست؟ پاسخ را باید در ساختار معیوب مدیریتی و فرهنگی فوتبال ایران جستوجو کرد. بسیاری از خارجیها در ماههای اول با انگیزه، انرژی و ترس از قضاوت وارد میشوند. اما به محض بستن قراردادهای سنگین و زمانی که میبینند بیش از خواستههایشان به آنها سرویس داده میشود، شرایط تغییر میکند. وقتی متوجه میشوند مدیران و واسطهها دغدغه فنی ندارند و تنها به فکر منافع مالی خود هستند، به اصطلاح عامیانه دندانهای فوتبال ما را میشمارند.
از آن لحظه به بعد، اولویت تغییر میکند؛ حفظ ساقها، جلوگیری از مصدومیت و گرفتن دستمزد، جای جنگیدن در زمین را میگیرد. بازیکنی که قرار بود ناجی باشد، تبدیل میشود به مهرهای کمتحرک که فقط زمان قرارداد را میشمارد.
استقلال و پرسپولیس؛ دو قربانی یک سیاست
این بحران فقط مختص پرسپولیس نیست. استقلال در همین فصل هشت بازیکن خارجی جذب کرد؛ آماری که بهخودیخود نگرانکننده است. از میان این تعداد، تنها سه نفر آن هم نه همیشه، توانستند کارایی قابل قبولی داشته باشند. بقیه یا هرگز در حد قراردادشان ظاهر نشدند یا خیلی زود از چرخه فنی خارج شدند.
سؤال سادهای که هواداران میپرسند این است؛ آخرین بازی خوب ماشاریپوف را چه زمانی دیدهاید؟ این پرسش، خلاصهای از وضعیت بسیاری از خارجیهای لیگ برتر است؛ بازیکنانی که نام بزرگی داشتند اما تأثیر ماندگاری نگذاشتند.
آمار تلخ ۲۵ سال لیگ برتر
اگر به تاریخ ۲۵ ساله لیگ برتر نگاه کنیم، تصویر حتی تلختر میشود. بیش از صد خرید خارجی در این سالها انجام شده، اما به سختی میتوان بیش از ده خرید واقعاً موفق را نام برد. همان تعداد اندک هم عمدتاً در ماههای ابتدایی درخشان بودند و بعد از آن، دیگر کسی نمایش قابل دفاعی از آنها به یاد ندارد.
این آمار، اتفاقی نیست؛ بلکه نتیجه مستقیم نبود استراتژی، ضعف نظارت فنی، فقدان شفافیت مالی و غلبه دلالی بر تصمیمگیریهای ورزشی است.
جمعبندی
قصه ناکامی خریدهای خارجی در فوتبال ایران، دیگر یک استثنا یا بدشانسی نیست؛ یک قاعده تلخ است. استقلال و پرسپولیس هر سال با امید تغییر وارد بازار نقلوانتقالات میشوند، اما بدون اصلاح ساختار مدیریتی و فنی، نتیجهای جز تکرار شکست نخواهد داشت. تا زمانی که خارجیها نه برای ارتقای کیفیت، بلکه برای پر کردن ویترین و توجیه هزینهها جذب میشوند، این چرخه معیوب ادامه خواهد داشت. فوتبال ایران برای خروج از این بنبست، بیش از هر چیز به شجاعت در تصمیمگیری، اعتماد به جوانان داخلی و قطع دست واسطهها نیاز دارد؛ وگرنه قصه تکراری خریدهای خارجی، فصل به فصل، با هزینهای سنگینتر باز هم روایت خواهد شد.






