بحران پنهان تراکتور پس از شکست آسیایی؛ جدال قدرت در رختکن سرخهای تبریز
تراکتور مدتهاست تیمی است که بیش از آنکه با فوتبالش خبرساز شود، با حاشیههای پنهان و مدیریتشده در کانون توجه قرار دارد. در هفتهها و ماههای اخیر، حرفهایگری بازیکنان و کادر فنی اجازه نداده بود شکافهای داخلی به سطح رسانهها برسد، اما فوتبال قانون نانوشتهای دارد که هیچ تیمی از آن مستثنی نیست؛ نتیجه که نباشد، همهچیز بیرون میریزد. نخستین شکست در لیگ نخبگان آسیا مقابل السد، همان ضربهای بود که دیوار سکوت رختکن تراکتور را فرو ریخت و بحرانهای انباشته را آشکار کرد.
شکست آسیایی و افشای تنشهای رختکن
آنچه پس از بازی با السد در رختکن رخ داد، نه اتفاقی نادر در فوتبال ایران است و نه پدیدهای غیرقابل پیشبینی. اختلافات زمانی به بحران تبدیل میشوند که شکست، فشار روانی را به اوج میرساند. شجاع خلیلزاده، کاپیتان باتجربه تراکتور، طبق رویهای که سالها در فوتبال ایران جا افتاده، خود را محق به دخالت کلامی در فضای رختکن دانست و با داد و فریاد به یکی از بازیکنان اعتراض کرد. این همان نقطهای بود که دراگان اسکوچیچ وارد ماجرا شد و با جملهای کوتاه اما تعیینکننده، خط قرمز خود را ترسیم کرد؛ این که چه کسی اجازه صحبت دارد و چه کسی ندارد.
این برخورد ساده در ظاهر، در باطن نشانه یک تضاد عمیق فرهنگی است. تضادی میان الگوی مربیان ایرانی که سالها به ستارهها و کاپیتانها اختیاراتی فراتر از نقش فنی دادهاند و تفکر مربیان خارجی که نظم سلسلهمراتبی را اصل بنیادین تیم میدانند.
ریشههای فرهنگی اختلاف مربی خارجی و بازیکن ایرانی
بازیکن ایرانی در ساختار فوتبال داخلی، با فرهنگی رشد کرده که در آن جایگاه اجتماعی و سابقه، گاه همسنگ اختیارات فنی مربی میشود. همین مسئله بارها در برخورد با مربیان خارجی بحرانساز شده است. نمونه آن در استقلال و اختلاف رامین رضاییان با موسیمانه دیده شد؛ جایی که عدم تطابق فرهنگی، مسیر همکاری را به بنبست رساند. حتی پیشتر و در فصل جاری نیز تجربه ساپینتو نشان داد که این تعارض، الگویی تکرارشونده است.
اسکوچیچ اما تفاوتی اساسی با بسیاری از مربیان خارجی دارد. او سالها در ایران کار کرده و بهخوبی از مختصات فرهنگی فوتبال ایران، نفوذ بازیکنان بزرگ و جایگاه خاص چهرههایی مانند شجاع خلیلزاده آگاه است. به همین دلیل، تا پیش از شکست آسیایی، همواره سعی کرده بود با مدیریت نرم و مسالمتآمیز، تعادل را حفظ کند. با این حال، فشار روانی ناشی از باخت، کنترل احساسات را از هر دو طرف گرفت و بحران از حالت پنهان به وضعیت علنی رسید.
غیبت شجاع از تمرین و پیامدهای فوری در تیم
واکنش شجاع خلیلزاده در برابر تذکر اسکوچیچ، قابل پیشبینی بود. کاپیتانی که سالها در تیمهای بزرگ نقش محوری داشته، نمیتوانست در برابر چشم همتیمیها سکوت کند. نتیجه این کشمکش، عدم حضور او در تمرین بعدی تیم بود؛ اتفاقی که بیش از آنکه فنی باشد، پیامی نمادین برای رختکن و مدیریت باشگاه داشت.
غیبت شجاع نهتنها انسجام فنی تیم را تحت تاثیر قرار میدهد، بلکه توازن قدرت درون تراکتور را نیز به هم میریزد. تراکتور تیمی است که سالها حول محور شخصیتهای کاریزماتیک اداره شده و حذف یا تضعیف یکی از این محورها، بدون هزینه نخواهد بود.
اولتیماتوم به زنوزی؛ شایعه یا واقعیت
در چنین فضایی، شایعهای دهان به دهان چرخید که اسکوچیچ به محمدرضا زنوزی اولتیماتوم داده است؛ یا من، یا شجاع خلیلزاده. حتی اگر این اولتیماتوم بهصورت رسمی مطرح نشده باشد، نفس برخورد قاطع با کاپیتان تیم، تبعاتی دارد که کمتر مربیای در فوتبال ایران از آن جان سالم به در برده است. تجربه نشان داده در چنین دوگانههایی، معمولاً کفه ترازو به سمت بازیکن سنگینتر است، بهویژه زمانی که آن بازیکن محبوب هواداران و مورد اعتماد مالک باشگاه باشد.
اگر فرض را بر صحت این اولتیماتوم بگذاریم، نتیجه از پیش مشخص است. اسکوچیچ در موقعیتی قرار گرفته که هر تصمیمش میتواند به پایان کار او در تبریز منجر شود؛ چه بماند و عقبنشینی کند و چه بر موضع خود پافشاری کند.
نام یحیی گلمحمدی و آغاز بازی شایعات
همزمان با اوجگیری بحران، رسانهها پر شد از خبر پیشنهاد تراکتور به یحیی گلمحمدی. شایعهای آشنا در فوتبال ایران که پیشتر نیز مطرح شده بود. دو سال قبل، قرار بود گلمحمدی راهی تبریز شود و حتی انتقال مربیانی مانند حمید مطهری بهعنوان مقدمه این پروژه تعبیر شد، اما در نهایت این سناریو به سرانجام نرسید. حالا هم هیچ تضمینی وجود ندارد که صرف مطرح شدن نام یحیی، به معنای توافق نهایی باشد.
با این حال، طرح دوباره این نام، نشان میدهد مدیریت تراکتور بهدنبال آماده نگه داشتن گزینههای جایگزین است؛ گزینههایی که خود میتوانند معادلات رختکن را پیچیدهتر کنند.
نقش بیرانوند و توازن قدرت بازیکنان
در صورت جدی بودن مذاکره با یحیی گلمحمدی، علیرضا بیرانوند در صدر بازیکنانی قرار میگیرد که از حضور او استقبال میکنند. نفوذ بیرانوند در ساختار تصمیمسازی تراکتور، پیشتر نیز آشکار شده بود؛ جایی که با وجود تمجیدهای علنی زنوزی از مدیران دیگر، نظر این دروازهبان ملیپوش مانع برخی انتصابات مدیریتی شد.
بیرانوند بازیکنی است که فراتر از جایگاه فنی، قدرت اثرگذاری دارد و میتواند بخشی از رختکن را با خود همراه کند. همین مسئله، ورود یحیی را از منظر برخی بازیکنان جذاب میکند.
تقابل شجاع و یحیی؛ گره اصلی بحران
اما در سوی دیگر این معادله، شجاع خلیلزاده قرار دارد. کاپیتان محبوب تبریزیها و بازیکنی که مورد علاقه شخص زنوزی است. شجاع به دلایلی روشن، تمایلی به همکاری دوباره با یحیی گلمحمدی ندارد. بازگشت او از قطر با یک آرزو همراه بود؛ بازگشت به پرسپولیس. تا آخرین روز نقلوانتقالات صبر کرد، اما تصمیم یحیی برای بازگرداندن کنعانیزادگان، این مسیر را بست.
این خاطره تلخ، هنوز در ذهن شجاع تازه است و بعید به نظر میرسد او حاضر باشد دوباره زیر نظر مربیای کار کند که بهزعم خودش، در بزنگاهی مهم او را نادیده گرفت. به همین دلیل، حضور احتمالی یحیی در تراکتور، بهطور مستقیم با جایگاه شجاع در تضاد قرار میگیرد.
جمعبندی
تراکتور امروز بیش از هر زمان دیگری درگیر جدال قدرت است؛ جدالی میان مربی و کاپیتان، میان نظم خارجی و فرهنگ داخلی، و میان خواستههای متضاد ستارهها. شکست برابر السد تنها جرقهای بود که این بحران پنهان را آشکار کرد. حالا تصمیم نهایی با مدیریت باشگاه است؛ تصمیمی که نهتنها سرنوشت اسکوچیچ و شجاع خلیلزاده، بلکه آینده ثبات تراکتور را تعیین خواهد کرد. هر انتخابی هزینه دارد و تبریز در آستانه پرداخت بهایی سنگین برای سالها انباشت تنشهای حلنشده قرار گرفته است.






