بازگشت مدیران امتحانپسداده؛ زنگ خطر تازه برای استقلال و پرسپولیس
فوتبال ایران سالهاست با چرخهای معیوب دستوپنجه نرم میکند؛ چرخهای که در آن مدیران ناموفق، بدون پاسخگویی و بدون اصلاح مسیر، بارها و بارها به صندلیهای مدیریتی بازمیگردند. حالا در شرایطی که دو باشگاه پرهزینه و پرهوادار استقلال و پرسپولیس هر کدام صدها میلیارد تومان برای بستن تیمهایی با بازیکنان داخلی و خارجی کماثر هزینه کردهاند، خبرها از بازگشت دوباره مدیرانی حکایت دارد که پیشتر آزمون خود را پس دادهاند و نمره قبولی نگرفتهاند. این بازگشت، نهتنها نوید اصلاح نمیدهد، بلکه نشانهای جدی از تداوم همان سیاستهای شکستخورده گذشته است.
استقلال و نزدیک شدن دوباره به یک نام جنجالی
در میان اخبار مدیریتی، وضعیت استقلال جدیتر و نگرانکنندهتر به نظر میرسد. علی نظریجویباری بار دیگر در آستانه مدیرعاملی آبیها قرار گرفته؛ مدیری که کارنامهاش در دوره مالکیت هلدینگ خلیجفارس، مملو از تصمیمات پرحاشیه و خسارتبار بود. سوءمدیریتهای او از حد یک اشتباه ساده یا گاف مقطعی عبور کرده و آثار آن هنوز هم بر پیکره باشگاه سنگینی میکند.
ورود نظریجویباری به استقلال با رفتن موسیمانه همراه شد و از همان ابتدا، نشانههای بیثباتی در تصمیمگیریها نمایان بود. استقلال در آن مقطع، بیش از آنکه برنامهای روشن برای آینده داشته باشد، درگیر بازی با اسامی و وعدهها شد؛ مذاکراتی که بیشتر جنبه فرمالیته داشت و هدفش آرام کردن فضا بود، نه انتخاب بهترین گزینه فنی.
سردرگمی در انتخاب سرمربی و هزینههای بیثمر
اصل ماجرا زمانی آشکار شد که فهرست گزینههای استقلال هر روز تغییر میکرد؛ از استراماچونی و ماتزاری گرفته تا پسیرو و حتی فیروز کریمی. این روند نهتنها نشاندهنده نداشتن استراتژی مشخص بود، بلکه پیام روشنی از بیبرنامگی مدیریتی مخابره میکرد. در نهایت، استقلال به نامهایی چون میودراگ بوژوویچ، مجتبی جباری و کاریله رسید؛ گزینههایی که هیچکدام نتوانستند امیدی پایدار ایجاد کنند.
پایان این سردرگمی، انتخاب ساپینتو بهعنوان سرمربی جدید بود؛ انتخابی که بیش از آنکه حاصل یک فرایند کارشناسی باشد، نتیجه فشار زمان و بنبست مدیریتی به نظر میرسید. هزینههای مالی و فنی این رفتوبرگشتها، مستقیماً بر دوش باشگاه و منابع عمومی افتاد، بیآنکه دستاوردی متناسب با این مخارج حاصل شود.
حاشیههای مدیریتی و پروندههای پرهزینه بینالمللی
دوران مدیریت نظریجویباری تنها به سردرگمی در انتخاب سرمربی خلاصه نشد. روی کار آمدن سخنگوی پرحاشیه و باز شدن پای کلارنس سیدورف به استقلال نیز در همان مقطع رقم خورد؛ تصمیماتی که بیشتر از آنکه به ثبات و اعتبار باشگاه کمک کنند، حاشیه ساختند.
اوج این سوءمدیریت، پرونده شکایت کاریله به فیفا بود؛ شکایتی که با درخواست غرامتی بیش از یک میلیون دلار، استقلال را در معرض یک بحران مالی جدید قرار داد. این پرونده، نماد روشنی از قراردادهای غیرحرفهای و بیتوجهی به تبعات حقوقی تصمیمات مدیریتی است؛ تبعاتی که در نهایت از جیب باشگاه و بیتالمال پرداخت میشود.
پرسپولیس و زمزمه بازگشت مدیری که رفت
در سوی دیگر پایتخت، پرسپولیس نیز از این چرخه معیوب در امان نمانده است. نام رضا درویش، مدیرعامل پیشین قرمزها، بار دیگر بر سر زبانها افتاده؛ مدیری که کارنامهاش برای هواداران چندان مبهم نیست. استخدام مربیان ضعیف خارجی و قراردادهایی که خروجی فنی متناسبی نداشتند، تنها بخشی از عملکرد قابل نقد اوست.
با این حال، شنیدهها حکایت از آن دارد که درویش به دلیل روابط مناسب با مدیران کنسرسیوم بانکی، شانس بازگشت دوباره به پرسپولیس را دارد؛ اینبار نه لزوماً در قامت مدیرعامل، بلکه بهعنوان عضو هیئتمدیره. چنین بازگشتی، پرسشهای جدی درباره معیارهای انتخاب مدیران در بزرگترین باشگاههای کشور ایجاد میکند.
وقتی کارنامه اهمیتی ندارد
کارنامه این افراد پنهان نیست و با یک جستوجوی ساده میتوان به فهرست تصمیمات اشتباه و خسارتهای مالی آنها رسید. اخبار نیز در عصر رسانه و شبکههای اجتماعی با سرعتی بیسابقه منتشر میشود. بنابراین مطرح شدن دوباره نام این مدیران و مانور هدفمند روی گزینههای تکراری، بهسختی میتواند اتفاقی و تصادفی باشد.
واقعیت تلخ این است که برای مدیران تصمیمگیرنده بالادستی، عملکرد گذشته و تجربههای ناموفق، معیار اصلی انتخاب نیست. اگر چنین بود، این افراد یا هرگز فرصت آزمون و خطا پیدا نمیکردند، یا دستکم برای بار چندم، سرنوشت دو باشگاه ریشهدار و پرهوادار به آنها سپرده نمیشد.
بسترسازی برای تکرار تخلفات و رانت
حضور دوباره مدیران امتحانپسداده، عملاً زمینه تکرار تخلفات و سوءمدیریتهای گسترده را فراهم میکند. در چنین فضایی، دلالان و فرصتطلبان فعال در فوتبال، با خیال راحت به کار خود ادامه میدهند؛ چراکه میدانند ساختار تصمیمگیری تغییری نکرده و همان روابط و مسیرهای قبلی برقرار است.
به همین دلیل است که مربیان و بازیکنان تکراری و کمکیفیت، هیچگاه بیکار نمیمانند و فقط از تیمی به تیم دیگر منتقل میشوند؛ آن هم با قراردادهای نجومی و دستمزدهایی که هیچ تناسبی با کیفیت فنیشان ندارد. این چرخه، نه اتفاقی است و نه ناشی از کمبود گزینه؛ بلکه محصول مستقیم مدیریت ناکارآمد و غیرپاسخگوست.
سکوت معنادار فعالان فوتبال
این واقعیتها برای فعالان فوتبال ایران پوشیده نیست. از مدیران و مربیان گرفته تا واسطهها و حتی برخی رسانهها، همه از ریز و درشت افتضاحات مدیریتی آگاهند. با این حال، تا زمانی که منافعشان تأمین میشود، سکوت را ترجیح میدهند. صدای انتقاد معمولاً زمانی بلند میشود که موقعیت شخصی یا سهم آنها از این سفره در خطر قرار گیرد.
در چنین شرایطی، جمع مدیران ناکارآمد، جمعی بسته و همسو باقی میماند. آنها با اطمینان از جلب رضایت مالکان باشگاهها، بدون دغدغه پاسخگویی، تصمیم میگیرند و هزینه اشتباهاتشان را دیگران میپردازند.
بیپاسخ ماندن شکستها و نارضایتی هواداران
نتیجه این روند، ناکامیهای ورزشی، بحرانهای مالی، پروندههای حقوقی و در نهایت نارضایتی عمیق هواداران است؛ هوادارانی که سرمایه اصلی استقلال و پرسپولیس به شمار میروند، اما کمترین نقش را در انتخاب مدیران دارند. با این حال، مدیران ناکارآمد در پایان فصل، نه بابت نتایج ضعیف پاسخگو هستند و نه درباره ورشکستگی یا بدهیهای انباشته توضیحی میدهند.
جمعبندی
بازگشت دوباره مدیران ناکارآمد به استقلال و پرسپولیس، بیش از آنکه یک تغییر مدیریتی ساده باشد، نشانهای از تداوم یک ساختار معیوب است؛ ساختاری که در آن کارنامه، تجربه و پاسخگویی جایگاهی ندارد. تا زمانی که معیار انتخاب مدیران، روابط و مصلحتهای پشتپرده باشد و نه شایستگی و عملکرد، چرخه شکست و هزینههای نجومی ادامه خواهد داشت. استقلال و پرسپولیس برای خروج از این بنبست، بیش از هر چیز به شفافیت، پاسخگویی و پایان دادن به بازتولید مدیران ناموفق نیاز دارند؛ امری که تحقق آن، ارادهای فراتر از تغییر چند نام تکراری میطلبد.






