قهرمانی هم ضامن بقا نیست؛ بلای تکراری فوتبال ایران
جدایی دراگان اسکوچیچ از باشگاه تراکتور تبریز، یکی از خبرهای مهم روزهای اخیر فوتبال ایران است. مربی کروات که با تراکتور توانست دو جام معتبر، یعنی لیگ برتر و جام حذفی را در ویترین افتخارات قرمزهای آذربایجان قرار دهد، روز گذشته رسماً از این تیم جدا شد. این تصمیم در شرایطی گرفته شد که تراکتور در مسیر تثبیت جایگاه خود به عنوان یکی از قدرتهای باثبات فوتبال ایران قرار داشت اما اختلافهای درونی میان سرمربی و مدیران باشگاه، بار دیگر نشان داد که موفقیتهای فنی در فوتبال ایران تضمینکننده تداوم همکاری نیست.
پشتپرده این جدایی، به گفته منابع نزدیک به باشگاه، بیشتر ناشی از اختلاف دیدگاه در زمینه بازیکنگیری و برنامهریزی فصل آینده بود. اسکوچیچ که پس از تجربه حضور در تیم ملی ایران با تراکتور احیا شده بود، انتظار حمایت بیشتری از سوی مدیران داشت؛ اما در نهایت ترجیح داد قهرمانی را نقطه پایان همکاری خود قرار دهد.
عامل اصلی جدایی اسکوچیچ؛ تضاد در نگاه مدیریتی
در نگاه نخست، جدایی اسکوچیچ پس از موفقیت بزرگ میتواند برای هواداران تراکتور غیرقابلدرک باشد، اما بررسی روند مدیریتی باشگاههای ایرانی نشان میدهد این اتفاق کاملاً در چارچوب الگوی شناختهشده رخ داده است. در بسیاری از تیمهای لیگ برتر، مربیگری تنها به عنوان یک عملکرد فنی دیده میشود، در حالیکه در فوتبال حرفهای، رابطه میان مدیریت کلان و کادر فنی اهمیت تعیینکننده دارد. مدیران تراکتور طی ماههای اخیر سیاستی اتخاذ کرده بودند که محور آن کاهش هزینهها و جوانسازی تیم بود، در حالیکه اسکوچیچ به دنبال حفظ ترکیب قهرمان و جذب چند بازیکن کلیدی باتجربه بود. همین تفاوت دیدگاه، در نهایت شکافی ایجاد کرد که به جدایی انجامید.
در فضای فوتبال ایران، گاهی اختلافهای درون باشگاهی خیلی زود تبدیل به بحرانهای رسانهای میشود. در مورد تراکتور نیز این روند تکرار شد؛ زمزمههای اختلاف از هفتههای پایانی لیگ به گوش رسید و در نهایت پس از پایان جام حذفی، جدایی قطعی شد.
مربیان قهرمان؛ قربانیان چرخه تکراری در فوتبال ایران
اتفاقی که برای اسکوچیچ رخ داد، تنها یک مورد منفرد نیست. در چهار فصل اخیر لیگ برتر، هیچ تیمی نتوانسته پس از کسب عنوان قهرمانی فصل بعد را با سرمربی قهرمان خود به پایان برساند. از برانکو در پرسپولیس تا فرهاد مجیدی در استقلال و حالا اسکوچیچ در تراکتور، همه قربانیانِ الگوی بیثباتی مدیریتی هستند؛ الگویی که نشان میدهد باشگاههای ایرانی در حفظ تداوم فنی و ایجاد ساختار پایدار هنوز با استانداردهای حرفهای فاصله زیادی دارند.
مقایسهای ساده این وضعیت را آشکار میکند. فرهاد مجیدی، که در لیگ بیستویکم استقلال را پس از سالها به قهرمانی رساند، در شرایطی تیم را ترک کرد که هیچ شکاف فنی قابلتوجهی در عملکردش وجود نداشت. استقلال بدون شکست و با رکوردی تاریخی وارد فصل جدید شد، اما جدایی ناگهانی مجیدی و سفرش به لیگ امارات ضربهای جدی به روند تیم وارد کرد. دقیقاً همان اتفاقی که امروز تراکتور با رفتن اسکوچیچ تجربه میکند.
الگوی تکراری در فوتبال ایران؛ چرا ثبات ارزشمند نشده است؟
فوتبال ایران در سالهای اخیر با بحران ثبات فنی مواجه بوده است. در حالیکه تجربه جهانی نشان داده حفظ مربیان بلندمدت به رشد فنی و اقتصادی باشگاه کمک میکند، در ایران حتی قهرمانی هم تضمینی برای ادامه کار نیست. این بیثباتی، پیامدهای زیادی دارد؛ از کاهش کیفیت بازیها تا افت ارزش برند باشگاهها در بازارهای آسیایی. تراکتور با جدایی اسکوچیچ، نهتنها فرصت استمرار موفقیت را از دست داد، بلکه باید بار دیگر وارد فرآیند پرهزینه انتخاب سرمربی و بازسازی تیم شود.
این چرخه تکراری بهنوعی فرهنگ مدیریتی حاکم بر فوتبال ایران را بازتاب میدهد. در ساختار تصمیمگیری باشگاهها، نتایج فوری همیشه بر برنامهریزی بلندمدت ارجحیت دارد. مدیران برای آرام کردن هواداران یا پاسخ به فشارهای بیرونی، گاهی تصمیمهایی میگیرند که در درازمدت به زیان تیم تمام میشود.
تراکتور در آستانه فصل جدید؛ چالشی بزرگ در تبریز
با جدایی اسکوچیچ، تراکتور حالا در آستانه فصل جدید با پرسشهای جدی روبهروست. این تیم علاوه بر حضور در لیگ نخبگان آسیا، باید در لیگ برتر نیز از عنوان قهرمانی خود دفاع کند. انتخاب سرمربی جدید، آزمونی برای مدیریت باشگاه است تا نشان دهد آیا میتواند ساختار حرفهایتری نسبت به گذشته ایجاد کند یا خیر. در فضای رقابتی جدید فوتبال ایران، حفظ ثبات فنی مهمترین شرط برای موفقیت مداوم به شمار میآید.
از منظر فنی، تراکتور تیمی یکدست و هماهنگ دارد که بخش زیادی از آن مدیون برنامهریزی اسکوچیچ است. اما نبود او ممکن است روند پیشرفت تیم را مختل کند و فرصتهای بینالمللی را تحتتأثیر قرار دهد. هواداران تیتی که هنوز در شور قهرمانی به سر میبرند، نگرانند که جدایی زودهنگام مربی باعث تکرار روزهای پرنوسان گذشته شود.
از مجیدی تا اسکوچیچ؛ پیام واحد برای فوتبال ایران
مرور رفتار مربیانی مانند فرهاد مجیدی و اسکوچیچ نشان میدهد مسئله تنها اختلاف شخصی یا مالی نیست، بلکه ساختاری عمیقتر در میان باشگاهها وجود دارد. مربیان در ایران اغلب در شرایطی کار میکنند که استقلال فنی کافی ندارند و تصمیمهای کلیدی بهصورت مشترک با مدیران غیرورزشی گرفته میشود. این وضعیت نهتنها انگیزه کادر فنی را تضعیف میکند بلکه چشمانداز استراتژیک فوتبال کشور را محدود میسازد.
در چنین فضایی، پیوستن مجیدی به لیگ امارات یا جدایی اسکوچیچ از تراکتور، تنها خروج چهرههای موفق نیست، بلکه نشانهای از مهاجرت فکری در فوتبال ایران است؛ مهاجرتی که مربیان را از پروژههای بلندمدت دور میکند و به سمت محیطهای حرفهایتر سوق میدهد.
جمعبندی تحلیلی
جدایی دراگان اسکوچیچ از تراکتور، بار دیگر ضعف ساختار مدیریت فنی در فوتبال ایران را آشکار کرد. این اتفاق تکرار الگویی است که در آن مربی قهرمان، در فصل بعدی جای خود را به فردی تازه میدهد؛ الگویی که ریشه در تضاد میان نگاه مدیریتی و رویکرد حرفهای دارد. اگر باشگاههای ایرانی بخواهند در سطح داخلی و آسیا به ثبات برسند، باید از تصمیمهای احساسی فاصله بگیرند و به مربیان موفق فرصت ادامه و ساختن بدهند. در غیر این صورت، هر قهرمانی تنها نقطهای زودگذر در تاریخ فوتبال کشور خواهد بود، نه آغاز یک مسیر پایدار برای رشد و پیشرفت.






