هر ۵۸ روز یک مربی؛ استقلال یا آزمایشگاه فنی؟
استقلال بار دیگر در نقطهای ایستاده که برای هوادارانش کاملاً آشناست؛ نقطهای میان امید کوتاهمدت و ناامیدی بلندمدت. برکناری ریکاردو ساپینتو و سپردن دوباره هدایت تیم به سهراب بختیاریزاده نه یک تصمیم استثنایی، بلکه ادامه روندی است که طی دو فصل اخیر به هویت مدیریتی و فنی این باشگاه تبدیل شده است. تغییری که بیش از آنکه نشانه اصلاح مسیر باشد، یادآور بحران مزمنی است که استقلال را از یک مدعی باثبات به تیمی ناپایدار و پرنوسان بدل کرده است.
نیمکتی که آرامش را به خاطر نمیآورد
نیمکت استقلال در دو فصل گذشته، کمتر روزی را با آرامش پشت سر گذاشته است. تغییرات پیدرپی سرمربیان، آنقدر سریع و متوالی بوده که دیگر حتی واکنش احساسی هواداران هم به حداقل رسیده است. عوض شدن سرمربی، که در فوتبال حرفهای باید آخرین راهحل برای خروج از بحران باشد، در استقلال به یک تصمیم روزمره تبدیل شده است؛ تصمیمی که نه بر اساس یک استراتژی بلندمدت، بلکه بیشتر در واکنش به فشار مقطعی و نتایج کوتاهمدت اتخاذ میشود.
این وضعیت برای تیمی که خود را مدعی قهرمانی میداند، نه منطقی است و نه قابل دفاع. استقلالی که قرار است برای فتح جام بجنگد، بیش از هر چیز به ثبات فنی، برنامه مشخص و اعتماد متقابل میان مدیریت و کادر فنی نیاز دارد؛ مؤلفههایی که در این چرخه بیپایان تغییر، عملاً فرصتی برای شکلگیری پیدا نکردهاند.
بازگشت بختیاریزاده؛ راهحل یا مُسکن موقت
انتخاب دوباره سهراب بختیاریزاده، بیش از آنکه یک پروژه تازه باشد، شبیه بازگشت به یک گزینه در دسترس است. بختیاریزاده پیشتر نیز در مقاطع بحرانی به عنوان گزینه موقت یا میاندورهای روی نیمکت نشسته و نقش آتشنشان را ایفا کرده است. حالا هم انتظار میرود بار دیگر تیم را از التهاب لحظهای دور کند، اما پرسش اصلی اینجاست که آیا این انتخاب، افق روشنی برای آینده استقلال ترسیم میکند یا صرفاً زمان میخرد؟
واقعیت این است که حتی اگر بختیاریزاده بتواند در کوتاهمدت نتایج قابل قبولی بگیرد، بدون پشتوانه مدیریتی و برنامهریزی بلندمدت، سرنوشت او نیز تفاوتی با اسلافش نخواهد داشت. تجربه نشان داده که در استقلال، مربیان بیشتر از آنکه فرصت ساختن داشته باشند، درگیر بقا میشوند.
آمار نگرانکننده مدیریت؛ ۷ سرمربی در ۴۱۰ روز
نقطه کانونی این بحران را باید در مدیریت باشگاه جستوجو کرد. از زمانی که علی تاجرنیا سکان تصمیمگیری را در دست گرفته، ۴۱۰ روز میگذرد و در این مدت استقلال ۷ سرمربی مختلف را تجربه کرده است. این یعنی به طور میانگین هر ۵۸ روز یک مربی؛ آماری که حتی در فوتبال پرآشوب ایران هم کمسابقه است و در سطح حرفهای جهان، بیشتر به یک رکورد منفی شباهت دارد.
چنین آماری بهروشنی نشان میدهد که مشکل استقلال صرفاً فنی نیست. وقتی مدیریت نتواند از یک انتخاب دفاع کند و به آن زمان بدهد، هیچ مربیای، حتی با بالاترین رزومه، شانس موفقیت نخواهد داشت. تغییرات پیدرپی، نهتنها پیام بیاعتمادی به کادر فنی میفرستد، بلکه بازیکنان را نیز در بلاتکلیفی تاکتیکی و روانی قرار میدهد.
هزینههای پنهان بیثباتی فنی
بیثباتی روی نیمکت، تنها به تغییر نام سرمربی ختم نمیشود. هر مربی با فلسفه، سیستم و خواستههای خاص خود وارد میشود؛ بازیکن میخواهد، برخی نفرات را کنار میگذارد و ساختار تمرینی را تغییر میدهد. نتیجه این فرآیند در استقلال، تیمی است که هیچگاه به انسجام کامل نمیرسد و هر فصل، بخشی از انرژی خود را صرف تطبیق با شرایط جدید میکند.
از منظر مالی نیز این تغییرات هزینهساز است. پرداخت غرامت به مربیان برکنارشده، عقد قراردادهای کوتاهمدت و تصمیمات عجولانه در نقلوانتقالات، منابع باشگاه را تحلیل میبرد. این در حالی است که استقلال میتوانست با ثبات نسبی، همین منابع را صرف توسعه زیرساختها یا حفظ مهرههای کلیدی کند.
تأثیر مستقیم بر بازیکنان و نتایج
بازیکنان استقلال در این چرخه، بیشترین فشار را تحمل میکنند. هر تغییر سرمربی به معنای شروع دوباره رقابت درونتیمی، تغییر نقشها و حتی تغییر پست است. چنین فضایی، تمرکز را از فوتبال دور میکند و ذهن بازیکن را درگیر آیندهای نامعلوم میسازد. طبیعی است که در چنین شرایطی، کیفیت فنی تیم نیز دچار نوسان شود و نتایج سینوسی به دست آید.
استقلالی که باید با برنامه مشخص برای قهرمانی بجنگد، اغلب در میانه فصل به تیمی تبدیل میشود که هنوز به دنبال هویت تاکتیکی خود میگردد. این سردرگمی، محصول مستقیم تصمیمات مقطعی و فقدان ثبات مدیریتی است.
مقایسه با الگوهای موفق ثبات
نگاهی به تیمهای موفق، چه در فوتبال ایران و چه در سطح آسیا، نشان میدهد که ثبات فنی یکی از ارکان اصلی موفقیت است. تیمهایی که به مربیان خود زمان دادهاند، حتی اگر در کوتاهمدت با افت مواجه شدهاند، در نهایت به ساختار مشخص و نتایج پایدار رسیدهاند. در مقابل، تغییرات مداوم معمولاً فقط بحران را به تعویق میاندازد، نه اینکه آن را حل کند.
استقلال، با سابقه و هواداران میلیونیاش، بیش از هر تیم دیگری به چنین الگوهایی نیاز دارد؛ الگویی که در آن مدیریت، مسئولیت انتخابهایش را بپذیرد و از آنها دفاع کند.
آینده استقلال؛ پایان چرخه یا تکرار تاریخ
حالا سؤال اصلی این است که آیا بازگشت سهراب بختیاریزاده میتواند نقطه پایان این چرخه فرسایشی باشد یا استقلال همچنان در گرداب تغییرات مدیریتی و فنی دستوپا خواهد زد. پاسخ این سؤال، بیش از آنکه به توان فنی بختیاریزاده مربوط باشد، به تصمیمات مدیران باشگاه گره خورده است.
اگر مدیریت استقلال همچنان به رویکرد واکنشی و کوتاهمدت ادامه دهد، بعید است نام سرمربی بعدی تفاوتی در سرنوشت تیم ایجاد کند. اما اگر این تغییر، آغازی برای بازنگری جدی در سیاستهای مدیریتی باشد، شاید بتوان به خروج از این بحران امیدوار بود.
جمعبندی
آنچه امروز استقلال با آن مواجه است، بحران یک مربی یا یک فصل نیست؛ بلکه نتیجه انباشت تصمیمات ناپایدار و فقدان استراتژی روشن در مدیریت باشگاه است. برکناری ساپینتو و بازگشت بختیاریزاده، بار دیگر زنگ خطر بیثباتی را به صدا درآورد و نشان داد که نیمکت استقلال هنوز به ساحل آرامش نرسیده است. آینده این تیم، نه در تغییرات پیدرپی، بلکه در پذیرش ثبات، صبر و برنامهریزی بلندمدت رقم خواهد خورد؛ مسیری دشوار اما تنها راه بازگشت استقلال به جایگاه واقعیاش.






