سقوط آزاد سرخها؛ چرا پرسپولیس دیگر پرسپولیس نیست؟
پرسپولیس در فصل جاری به نقطهای رسیده که کمتر هوادار این تیم در یک دهه اخیر تجربهاش کرده است. شش شکست تا این مقطع از فصل، آماری نگرانکننده و بیسابقه در ۱۰ سال اخیر برای سرخهای پایتخت به شمار میرود؛ آماری که نهتنها یک عدد ساده، بلکه نشانهای روشن از بحرانی عمیق و چندلایه در ساختار فنی و مدیریتی تیم است. پرسپولیس که سالها با ثبات، انسجام و برتری تاکتیکی شناخته میشد، حالا در شرایطی قرار گرفته که شکست، به نتیجهای تکراری تبدیل شده و اعتمادبهنفس تیمی بهشدت آسیب دیده است.
آغاز یک سقوط تدریجی پس از نیمفصل
اوسمار، مربی برزیلی که پس از جدایی وحید هاشمیان با هدف تغییر روند و ایجاد شوک مثبت به نیمکت پرسپولیس آمد، در نیمفصل اول تا حدی توانست انتظارات را برآورده کند. تیم در آن مقطع، هرچند بینقص نبود، اما نشانههایی از نظم تاکتیکی و انسجام را بروز میداد. با این حال، نقطه عطف منفی فصل پرسپولیس را باید پس از اردوی قطر و آغاز نیمفصل دوم جستوجو کرد؛ جایی که روند تیم نهتنها بهبود نیافت، بلکه به شکل محسوسی سقوط کرد.
پرسپولیس در هفت بازی نیمفصل دوم، پنج شکست را تجربه کرده است؛ آماری که حتی در ضعیفترین فصلهای سرخها نیز بهسختی میتوان نمونهای برای آن یافت. این نتایج، تیم اوسمار را وارد یکی از بدترین مقاطع تاریخی خود کرده و پرسشهای جدی درباره توان فنی کادرفنی و کیفیت ترکیب بازیکنان به وجود آورده است.
فرسودگی نسل باتجربه و سلاح حریفان
یکی از مهمترین دلایل افت پرسپولیس، میانگین سنی بالای ترکیب اصلی است. بازیکنانی که سالها ستونهای موفقیت تیم بودند، حالا نشانههای آشکاری از افت بدنی و ذهنی را نشان میدهند. دوندگی کم، اشتباهات فردی پرتعداد و ناتوانی در اجرای پرس معکوس، باعث شده پرسپولیس به تیمی قابل پیشبینی برای رقبا تبدیل شود.
حریفان با درک این ضعف، اغلب استراتژی پرس از بالا و فشار مداوم روی مدافعان و هافبکهای پرسپولیس را در دستور کار قرار دادهاند. این تاکتیک، بهویژه در برابر بازیکنانی که سرعت تصمیمگیری و جابهجاییشان کاهش یافته، بهخوبی جواب داده و اشتباهات متوالی را به حریفان تحمیل کرده است. نتیجه این روند، از دست رفتن مالکیت، موقعیتسازی برای رقبا و فروپاشی تدریجی ساختار تیمی بوده است.
تلاش نافرجام برای جوانگرایی مقطعی
اوسمار برای فرار از این وضعیت، به استفاده از بازیکنان جوانی مانند امیرحسین محمودی و فرزین معاملهگری روی آورد؛ تصمیمی که در نگاه اول میتوانست نشانهای از شجاعت و نگاه آیندهمحور باشد. اما این تغییرات، به دلیل مقطعی بودن و نبود یک برنامه منسجم، نتوانست گرهای از کار پرسپولیس باز کند. بازیکنان جوان، بدون حمایت ساختاری و در تیمی بحرانزده، عملاً قربانی شرایط شدند و نتوانستند تأثیرگذاری لازم را داشته باشند.
این وضعیت، اوسمار را در بنبست تاکتیکی قرار داده است؛ بنبستی که نه با تجربه بازیکنان مسن حل میشود و نه با تزریق محدود جوانان. نتیجه، تیمی سردرگم است که در زمین نه هویت مشخصی دارد و نه برنامهای روشن برای خروج از بحران.
فروپاشی خط دفاع؛ فاصله با گذشته طلایی
خط دفاعی پرسپولیس که در سالهای اخیر یکی از نقاط قوت اصلی تیم بود، حالا به پاشنه آشیل سرخها تبدیل شده است. نمایشهای ضعیف در عمق دفاع از سوی مرتضی پورعلیگنجی، حسین ابرقویی و کنعانیزادگان، در کنار ضعف آشکار در جناحین چپ و راست، باعث شده پرسپولیس فاصله زیادی با استانداردهای دفاعی گذشته خود بگیرد.
نبود هماهنگی، جاگیریهای اشتباه و واکنشهای کند، نهتنها گلهای زیادی را به تیم تحمیل کرده، بلکه اعتماد خط میانی و حمله را نیز از بین برده است. تیمی که در گذشته با یک گل زده بهراحتی بازی را مدیریت میکرد، حالا حتی در حفظ نتیجه هم ناتوان است.
خط میانی؛ از قلب تپنده تا نقطه ضعف
در میانه میدان، افت بازیکنان باتجربه بیش از هر جای دیگری به چشم میآید. امید عالیشاه، که زمانی نماد دوندگی و تأثیرگذاری بود، حالا دیگر آن بازیکن همیشگی نیست و پاسهای اشتباه او بارها تیم را در موقعیت خطر قرار داده است. سروش رفیعی نیز با اشتباهات پرتعداد، به یکی از پرانتقادترین بازیکنان هفتههای اخیر تبدیل شده و نتوانسته نقش رهبر فنی خط میانی را ایفا کند.
در کنار این دو، خریدهای جدیدی مانند محمدامین کاظمیان، رضا شکاری و بیفوما، هیچگاه به عصای دست کادرفنی تبدیل نشدند. این سه بازیکن، که با امید تقویت تیم جذب شدند، نتوانستند انتظارات را برآورده کنند و حالا صحبت از پایان زودهنگام دوران حضورشان در پرسپولیس به میان آمده است.
خط حمله؛ تکستاره در میان تاریکی
در خط حمله، تنها نقطه نسبتاً روشن پرسپولیس، ایگور سرگیف است. مهاجمی که با سه گل در شش بازی، عملکرد قابل قبولی داشته و نشان داده میتواند مهرهای مفید باشد. با این حال، درخشش نسبی سرگیف با افت شدید علیپور همزمان شده و این موضوع، مشکلات هجومی تیم را دوچندان کرده است.
پرسپولیس در حالی از کمبود گل رنج میبرد که موقعیتسازی نیز به حداقل رسیده و مهاجمان اغلب با توپهای بیکیفیت و تحت فشار شدید روبهرو هستند. این چرخه معیوب، باعث شده حتی عملکرد مثبت یک بازیکن هم نتواند تصویر کلی بحران را تغییر دهد.
آیندهای مبهم و نیاز به تصمیمهای بزرگ
با توجه به عملکرد فردی بازیکنان، نتایج ضعیف تیمی و بنبست تاکتیکی اوسمار، چشمانداز پرسپولیس در هفتههای آینده چندان روشن نیست. ادامه این روند میتواند سرخها را با یکی از سختترین فصلهای تاریخ باشگاه مواجه کند؛ فصلی که شاید نقطه پایان یک نسل و آغاز تغییرات بنیادین باشد.
باشگاه فعلاً به کادرفنی زمان داده، اما این زمان نامحدود نخواهد بود. اگر راهحلی جدی و عملی برای خروج از بحران پیدا نشود، احتمالاً در پایان فصل شاهد خانهتکانی اساسی، جوانگرایی گسترده و کنار گذاشتن بازیکنان پا به سن گذاشته خواهیم بود؛ تصمیمی که هرچند سخت، اما شاید تنها راه بازگشت پرسپولیس به مسیر موفقیت باشد.
جمعبندی
پرسپولیسِ فصل جاری، تیمی است گرفتار فرسودگی، اشتباهات فردی و سردرگمی تاکتیکی. ششمین شکست فصل، نماد بحرانی است که دیگر نمیتوان آن را مقطعی دانست. آینده سرخها در گرو تصمیمهای شجاعانه، بازنگری اساسی در ترکیب و تفکر فنی و پذیرش این واقعیت است که دوران اتکا به نامها به پایان رسیده و بدون تغییرات بنیادین، بازگشت به روزهای اوج ممکن نخواهد بود.






