نواتل
امارکتس
کد خبر: ۶۵۲۶۰۲

بی‌ثباتی ساختاری در استقلال؛ باشگاهی که روی مدار شگفتی می‌چرخد

بی‌ثباتی ساختاری در استقلال؛ باشگاهی که روی مدار شگفتی می‌چرخد
بی‌ثباتی در استقلال از مدیریت تا کادرفنی و رسانه امتداد یافته و نتایج سینوسی تیم، انتخاب‌های متناقض مربیان و بازگشت‌های پرسش‌برانگیز، بحران ساختاری این باشگاه را عیان کرده است.
۱۵:۰۸ - ۰۴ اسفند ۱۴۰۴
وانانیوز|

استقلال در سال‌های اخیر بیش از آنکه با برنامه، استراتژی و افق روشن شناخته شود، با یک کلیدواژه در ذهن مخاطب فوتبال ایران حک شده است؛ بی‌ثباتی. بی‌ثباتی نه به‌عنوان یک اتفاق مقطعی، بلکه به‌مثابه یک ساختار مسلط که از رأس مدیریت تا زمین تمرین، از نیمکت مربیان تا بخش رسانه باشگاه رسوخ کرده و کلیتی ساخته که در آن، هیچ چیز قابل پیش‌بینی نیست. در چنین فضایی، هوادار استقلال دیگر منتظر موفقیت یا شکست نیست؛ او منتظر سورپرایز است. سورپرایزی که گاه در قالب یک تصمیم عجیب مدیریتی رخ می‌دهد، گاه با یک انتخاب متناقض روی نیمکت و گاه حتی در ساده‌ترین سطوح ارتباطی باشگاه با رسانه‌ها خود را نشان می‌دهد.

نتایج سینوسی؛ تیمی که هرگز روی ریل ثبات نمی‌افتد

نخستین و ملموس‌ترین نمود بی‌ثباتی در استقلال را باید در عملکرد فنی و نتایج تیم جست‌وجو کرد. استقلال در سال‌های اخیر هیچ‌گاه نتوانسته روی یک مسیر صعودی و پایدار حرکت کند. نوسان شدید، فراز و فرودهای ناگهانی و تغییرات پی‌درپی، به شاخصه اصلی این تیم تبدیل شده است. استقلال گاه در اوج قرار می‌گیرد و امید قهرمانی را زنده می‌کند و تنها چند هفته بعد، چنان سقوط می‌کند که بقا در جدول به دغدغه اصلی بدل می‌شود. این حرکت سینوسی، اتفاقی نیست و ریشه در همان بی‌ثباتی ساختاری دارد که اجازه شکل‌گیری یک پروژه فنی بلندمدت را نمی‌دهد.

بی‌نظمی در ساده‌ترین سطوح؛ وقتی رسانه هم قربانی می‌شود

بی‌ثباتی در استقلال تنها به زمین مسابقه محدود نیست. حتی در بخش‌هایی که انتظار می‌رود حداقلی از نظم و حرفه‌ای‌گری وجود داشته باشد، نشانه‌های آشکار آشفتگی دیده می‌شود. بخش رسانه باشگاه که باید بازوی ارتباطی دقیق و قابل اتکای استقلال باشد، گاه به نماد دیگری از این نابسامانی بدل شده است. انتشار اخباری با غلط‌های متعدد نگارشی و املایی، ناتوانی در تنظیم یک خبر ساده و در عین حال، ادعای نقش دانای کل در تعیین فکت رسانه‌ای برای دیگران، تصویری متناقض و نگران‌کننده از درون باشگاه ارائه می‌دهد. وقتی در ابتدایی‌ترین سطوح اطلاع‌رسانی چنین بی‌نظمی‌ای حاکم است، نمی‌توان انتظار داشت در تصمیم‌های کلان، ثبات و عقلانیت غالب باشد.

نیمکت لرزان؛ تغییرات پیاپی و بی‌برنامه مربیان

اگر بخواهیم بی‌ثباتی در استقلال را در یک قاب خلاصه کنیم، نیمکت مربیان بهترین تصویر است. تیمی که در یک فصل هفت مربی را تجربه می‌کند، عملاً هرگونه امکان برنامه‌ریزی فنی را از بین می‌برد. استقلال فصل گذشته را با مجموعه‌ای از تصمیم‌های شتاب‌زده و آزمون‌وخطاهای پرهزینه پشت سر گذاشت؛ فصلی که در نهایت، نه با یک پروژه موفق، بلکه با کمک کاپیتان فداکار تیم و در فضایی آمیخته به استرس و اضطراب، به بقا در لیگ ختم شد. این پایان‌بندی، بیش از آنکه نشانه نجات باشد، زنگ خطر جدی برای ساختار باشگاه بود.

قمار روی گذشته؛ انتخاب دوباره ساپینتو

پس از آن فصل پرآشوب، مدیران استقلال سرانجام به گزینه‌ای رسیدند که خود نمادی از دوگانگی در تصمیم‌گیری بود؛ ریکاردو ساپینتو. مربی‌ای که با خاطرات تلخ و شیرین، محرومیت چهارماهه و پایانی ناکام از فوتبال ایران رفته بود. بازگشت ساپینتو نه آن‌قدر منطقی بود که بتوان آن را یک انتخاب هوشمندانه و مبتنی بر تحلیل دانست و نه آن‌قدر عجیب که به‌طور مطلق اشتباه تلقی شود. او در منطقه‌ای خاکستری قرار داشت؛ قمار روی گذشته‌ای که نه تضمین موفقیت داشت و نه مصون از تکرار شکست بود. نتیجه هم چندان متفاوت از پیش‌بینی‌ها از آب درنیامد و بار دیگر استقلال در چرخه تغییر و اخراج گرفتار شد.

بازگشت به نقطه صفر؛ سهراب بختیاری‌زاده دوباره روی میز

پس از رفتن ساپینتو، بی‌ثباتی استقلال وارد فاز تازه‌ای شد؛ فازی که در آن، مدیران باشگاه سراغ گزینه‌ای رفتند که فصل گذشته، بدون دلیل قانع‌کننده و با رفتاری نامهربانانه، کنار گذاشته شده بود؛ سهراب بختیاری‌زاده. همین بازگشت، به‌تنهایی گویای عمق سردرگمی در تصمیم‌سازی‌های استقلال است. مربی‌ای که دیروز به او اعتماد نشد، امروز با سلام و صلوات دوباره به‌عنوان گزینه اصلی مطرح می‌شود.

شروط تکراری؛ تغییر نظر مدیران یا تغییر شرایط؟

سهراب بختیاری‌زاده در جلسه با مدیران استقلال، همان شروطی را مطرح کرد که پیش‌تر نیز روی میز گذاشته بود. داشتن دستیار خارجی، مهم‌ترین خواسته‌ای بود که او برای پذیرش هدایت استقلال، حتی به‌صورت موقت، مطرح کرد. فصل گذشته، پس از برکناری موسیمانه، زمانی که پیشنهاد مربیگری موقت به بختیاری‌زاده داده شد، او خواستار جذب دو دستیار خارجی شد؛ درخواستی که با مخالفت صریح مدیران وقت، از جمله تاجرنیا، روبه‌رو شد و در نهایت به جدایی سهراب و وقوع فاجعه‌ای به نام بوژوویچ انجامید. اکنون اما همان شرط، این بار با موافقت مواجه شده است؛ تغییری که بیش از آنکه حاصل تحول منطقی باشد، نشانه‌ای از بی‌ثباتی و فقدان خط‌مشی روشن است.

تناقض بزرگ؛ سهراب خوب است یا بد؟

پرسش اساسی اینجاست؛ اگر سهراب بختیاری‌زاده گزینه مناسبی برای هدایت استقلال است، چرا فصل گذشته شروط منطقی او پذیرفته نشد و باشگاه حاضر نشد هزینه‌ای برای ثبات نیمکت بپردازد؟ و اگر او گزینه مناسبی نیست، چگونه می‌توان پس از اخراج ساپینتو، دوباره به سراغش رفت و با تمام شروطش موافقت کرد؟ اساساً از فصل گذشته تا امروز، چه اتفاقی در کارنامه حرفه‌ای سهراب رخ داده که او را به گزینه اصلی و مطلوب تبدیل کرده است؟ این تناقض، نه به عملکرد سهراب، بلکه به سردرگمی تصمیم‌گیران استقلال بازمی‌گردد.

بی‌ثباتی به‌عنوان یک الگو؛ نه یک استثنا

آنچه امروز در استقلال دیده می‌شود، مجموعه‌ای از تصمیم‌های متناقض، واکنشی و کوتاه‌مدت است که در کنار هم، یک الگوی خطرناک ساخته‌اند. الگویی که در آن، هیچ تصمیمی ادامه منطقی تصمیم قبلی نیست و هر انتخاب، به‌جای تکمیل مسیر گذشته، مسیر تازه‌ای را آغاز می‌کند. در چنین شرایطی، نه مربی احساس امنیت شغلی دارد، نه بازیکن از آینده خود مطمئن است و نه هوادار می‌تواند به فردای تیمش دل ببندد.

جمع‌بندی

استقلال امروز بیش از هر چیز، قربانی بی‌ثباتی ساختاری است؛ بی‌ثباتی‌ای که از مدیریت آغاز شده و به تمامی ارکان باشگاه سرایت کرده است. تغییرات پیاپی مربیان، تصمیم‌های متناقض، بازگشت‌های پرسش‌برانگیز و حتی آشفتگی در بخش رسانه، همگی نشانه‌های یک بحران عمیق‌تر هستند. تا زمانی که استقلال نتواند از این چرخه معیوب خارج شود و به یک استراتژی پایدار و عقلانی متعهد بماند، هر انتخاب جدید، تنها یک سورپرایز دیگر خواهد بود؛ سورپرایزی که نه به موفقیت می‌انجامد و نه به آرامش.

تریبون۱
تبلیغات
جدیدترین اخبار
روی خط