پایان ناگهانی مرد موفق؛ چرا اسکوچیچ از تراکتور جدا شد؟
جدایی دراگان اسکوچیچ از تراکتور اگرچه با بیانیهای کوتاه، رسمی و محتاطانه اعلام شد، اما برای ناظران دقیق فوتبال ایران نه شوکآور بود و نه غیرقابل پیشبینی. نشانههای این گسست از هفتهها قبل در رفتار، گفتار و حتی زبان بدن سرمربی کروات دیده میشد؛ نشانههایی که از فاصلهگیری تدریجی او با فضای مدیریتی و درونسازمانی باشگاه حکایت داشت. این پایان، در ظاهر آرام اما در باطن پرمعنا، بار دیگر یکی از الگوهای تکرارشونده فوتبال ایران را پیش چشم افکار عمومی گذاشت؛ الگویی که در آن موفقیت فنی الزاماً به تداوم همکاری منجر نمیشود.
اسکوچیچ در شرایطی از تراکتور جدا شد که کارنامهاش روی نیمکت این تیم نه تنها قابل دفاع، بلکه در قیاس با بسیاری از مربیان داخلی و خارجی شاغل در لیگ برتر، کمسابقه بود. تیمی که سالها با عطش قهرمانی و جام زیسته بود، در دوره حضور او به ثبات تاکتیکی، انسجام تیمی و نتیجهگیری مستمر رسید. با این حال، فوتبال ایران بار دیگر نشان داد که موفقیت روی کاغذ، تضمینی برای بقا روی نیمکت نیست.
مسیر اسکوچیچ از حاشیه تا تثبیت نام در فوتبال ایران
دراگان اسکوچیچ زمانی وارد فوتبال ایران شد که کمتر کسی او را به عنوان یک مربی پروژهساز و نتیجهگرا میشناخت. ورود او از مسیر ملوان انزلی و با برچسب مربی گمنام انجام شد؛ برچسبی که در فضای رسانهای ایران اغلب به معنای تردید، بیاعتمادی و انتظار شکست است. اما اسکوچیچ به تدریج نشان داد که بیش از آنکه به دنبال نمایش رسانهای باشد، به ساختار فنی، نظم تاکتیکی و انضباط تیمی باور دارد.
نقطه عطف مسیر حرفهای او در ایران، بیتردید به نیمکت تیم ملی گره خورد. او در مقطعی سکان تیم ملی را به دست گرفت که میراثی سنگین و پرحاشیه از دوران مارک ویلموتس بر جای مانده بود. تیمی ناامید، افکار عمومی خشمگین و مسیری دشوار در انتخابی جام جهانی، شرایطی نبود که هر مربیای حاضر به پذیرش آن باشد. اسکوچیچ اما این ریسک را پذیرفت و با مجموعهای از تصمیمهای فنی و مدیریتی، تیم ملی ایران را به صعودی قاطع و زودهنگام رساند.
تناقض بزرگ موفقیت و حذف از پروژه
موفقیت اسکوچیچ در تیم ملی، اگرچه نام او را تثبیت کرد، اما پروژهاش را نیمهتمام گذاشت. حذف او از حضور در جام جهانی، تناقضی بزرگ در تاریخ فوتبال ایران بود؛ تناقضی که نشان داد حتی دستاوردهای روشن و قابل اندازهگیری نیز لزوماً به اعتماد بلندمدت منجر نمیشوند. این تجربه، نخستین نشانه از الگویی بود که بعدها در تراکتور نیز تکرار شد.
اسکوچیچ پس از تیم ملی، به تراکتور آمد؛ باشگاهی با پایگاه هواداری پرشمار، فشار رسانهای بالا و انتظاراتی که سالها انباشته شده بود. مدیریت باشگاه با جذب ترکیبی پرستاره، بستر مناسبی برای اجرای ایدههای سرمربی کروات فراهم کرد و در ظاهر، همه چیز برای یک پروژه پایدار مهیا بود.
تراکتور اسکوچیچ؛ ثبات، جام و آرامش فنی
دوره حضور اسکوچیچ در تراکتور، از منظر فنی یکی از باثباتترین مقاطع تاریخ معاصر این باشگاه بود. تیم او نه تنها در نتیجهگیری، بلکه در هویت بازی نیز به یک چارچوب مشخص رسید. تراکتور اسکوچیچ تیمی بود که میدانست چگونه بازی را کنترل کند، چگونه از ستارههایش بهره ببرد و چگونه در بزنگاهها امتیاز بگیرد.
دو جامی که در این دوره به ویترین باشگاه اضافه شد، صرفاً دستاوردی عددی نبود؛ بلکه نشانهای از خروج تراکتور از چرخه آزمون و خطا و ورود به فاز نتیجهگرایی بود. با این حال، همانگونه که تجربه تیم ملی نشان داده بود، موفقیت فنی برای حفظ یک مربی در فوتبال ایران شرط کافی نیست.
اختلافات پنهان و روایتهای سطحی
در روایتهای غیررسمی، اختلافات درون رختکن و تنشهایی با برخی بازیکنان باتجربه، از جمله شجاع خلیلزاده، به عنوان جرقههای این جدایی مطرح شد. اما تقلیل جدایی دراگان اسکوچیچ از تراکتور به یک بگومگوی درون تیمی، سادهانگاری محض است. در فوتبال حرفهای، اختلاف نظر میان مربی و بازیکن امری رایج است و در ساختارهای باثبات، چنین چالشهایی نه به جدایی، بلکه به بازتعریف نقشها منجر میشود.
آنچه در این میان اهمیت دارد، ناتوانی ساختار مدیریتی فوتبال ایران در هضم تنشهای طبیعی یک پروژه بلندمدت است. پروژهای که قرار است به بلوغ برسد، ناگزیر از عبور از بحرانهای مقطعی است؛ بحرانی که در بسیاری از موارد، با صبر و حمایت مدیریت حل میشود، نه با قطع همکاری.
الگوی تکرارشونده پروژههای ناتمام
جدایی دراگان اسکوچیچ از تراکتور، دومین تجربه بزرگ او از پروژهای موفق اما ناتمام در فوتبال ایران بود. تیم ملی و تراکتور، هر دو نشان دادند که مسئله صرفاً به انتخابهای فنی یک مربی محدود نمیشود. پرسش اصلی اینجاست که آیا مشکل در شخص اسکوچیچ است یا در زیستبوم مدیریتی فوتبال ایران که به پروژهها زمان لازم برای تکامل نمیدهد.
پاسخ به این پرسش، دستکم بر اساس شواهد موجود، بیشتر به گزینه دوم نزدیک است. فوتبال ایران در دهههای اخیر، بارها مربیانی را کنار گذاشته که در مسیر نتیجهگیری قرار داشتهاند، صرفاً به این دلیل که صبر مدیریتی و تحمل فرآیند در ساختار تصمیمگیری نهادینه نشده است.
پیامدهای جدایی برای تراکتور و فوتبال ایران
جدایی اسکوچیچ، تراکتور را در مقطعی حساس وارد فاز جدیدی از تصمیمگیری کرده است. باشگاهی که به ثبات فنی رسیده بود، اکنون با خطر بازگشت به چرخه تغییرات سریع مواجه است. تجربه نشان داده که تغییر سرمربی، حتی پس از موفقیت، هزینههای فنی و روانی قابل توجهی به همراه دارد؛ هزینههایی که گاه تا سالها جبران نمیشود.
برای فوتبال ایران نیز این جدایی، یک پیام روشن دارد. تا زمانی که موفقیت کوتاهمدت جایگزین نگاه پروژهمحور باشد، مربیانی مانند اسکوچیچ خواهند آمد، نتیجه خواهند گرفت و در نهایت، پیش از تکمیل مسیر، کنار گذاشته خواهند شد.
جمعبندی
جدایی دراگان اسکوچیچ از تراکتور را نمیتوان صرفاً یک تصمیم فنی یا حاصل اختلافات مقطعی دانست. این جدایی، نمادی از چالش عمیقتری است که فوتبال ایران سالهاست با آن دست به گریبان است؛ چالشی میان نتیجهگرایی فوری و ساختن پروژههای پایدار. کارنامه اسکوچیچ در تیم ملی و تراکتور نشان میدهد که او توانایی ایجاد ثبات و موفقیت را دارد، اما ساختاری که نتواند این ثبات را تحمل کند، ناگزیر به تکرار پروژههای ناتمام محکوم است. اگر فوتبال ایران به دنبال عبور از این چرخه است، باید بیش از هر چیز، فرهنگ اعتماد به فرآیند و صبر مدیریتی را بازتعریف کند.






