استقلال قربانی سیاست شد؟ افشاگری مدیرعامل اسبق از پشتپرده تصمیمات جنجالی
بحران مدیریتی در باشگاه استقلال تهران بار دیگر به یکی از محورهای اصلی بحث در فضای رسانهای و ورزشی کشور تبدیل شده است؛ بحرانی که این بار نه صرفاً با نتایج فنی، بلکه با اتهام بازی سیاسی، ریختوپاشهای مالی و تصمیمات غیرکارشناسی گره خورده است. امیررضا واعظی آشتیانی، مدیرعامل اسبق استقلال و یکی از مدیرانی که سابقه قهرمانی این تیم در لیگ برتر را در کارنامه دارد، در تازهترین موضعگیری خود با لحنی صریح و انتقادی، مدیریت فعلی این باشگاه را زیر سؤال برده و نسبت به آینده استقلال و سرنوشت هوادارانش هشدار داده است.
او با اشاره به آنچه بیعملی دستگاههای نظارتی میخواند، تأکید دارد که آنچه امروز در استقلال میگذرد، فراتر از یک ضعف مدیریتی ساده است و نشانههای آشکاری از یک بازی سیاسی در بطن تصمیمگیریها دیده میشود؛ بازیای که هزینه اصلی آن را نه مدیران، بلکه باشگاه و میلیونها هوادار استقلال میپردازند.
استقلال در گرداب سیاست؛ وقتی فوتبال ابزار میشود
واعظی آشتیانی در تحلیل خود از وضعیت کنونی استقلال، صراحتاً از ورود اهداف سیاسی به مدیریت باشگاه سخن میگوید. از نگاه او، متولیان فعلی استقلال نه با نگاه حرفهای ورزشی، بلکه با محاسبات سیاسی وارد این مجموعه شدهاند و استقلال را به سکویی برای تحقق اهداف بیرونی خود تبدیل کردهاند. او این روند را خطری جدی برای هویت و جایگاه یکی از بزرگترین باشگاههای فوتبال ایران میداند.
به اعتقاد مدیرعامل اسبق استقلال، نشانههای این بازی سیاسی در رفتارها و تصمیماتی دیده میشود که هیچ سنخیتی با منطق مدیریت ورزشی ندارد. او تأکید میکند که وقتی مدیری با نیتهای غیرورزشی وارد باشگاه میشود، طبیعی است که تصمیماتش نیز در راستای منافع کوتاهمدت شخصی یا جناحی باشد، نه منافع بلندمدت باشگاه. نتیجه چنین رویکردی، بیثباتی، حاشیهسازی و فاصله گرفتن از مسیر حرفهای است.
سکوت نهادهای نظارتی و ابهام در نقش هلدینگ
یکی از جدیترین محورهای انتقاد واعظی آشتیانی، عدم ورود مؤثر دستگاههای نظارتی به بحران مدیریتی استقلال است. او با ابراز تأسف از این وضعیت، این پرسش را مطرح میکند که چرا در قبال اتفاقاتی که بهوضوح به باشگاه و افکار عمومی آسیب میزند، برخوردی صورت نمیگیرد. از نگاه او، این سکوت نهتنها بحران را عمیقتر کرده، بلکه به مدیران فعلی این پیام را داده است که میتوانند بدون پاسخگویی، به مسیر خود ادامه دهند.
در این میان، نقش هلدینگ مالک استقلال نیز با ابهام همراه است. واعظی آشتیانی معتقد است که هلدینگ ظاهراً توانایی یا اراده لازم برای برخورد قاطع با مدیریت فعلی را ندارد. او حتی اشاره میکند که مدیرعامل هلدینگ بیعلاقه به تغییر نیست، اما حمایتهای بیرونی، بهویژه حمایتهای دولتی، مانع از اعمال تصمیمات جدی شده است. چنین فضایی، به گفته او، استقلال را در وضعیتی معلق و بلاتکلیف نگه داشته است؛ وضعیتی که در آن نه ثبات وجود دارد و نه پاسخگویی.
هزینه از جیب مردم؛ زنگ خطر نارضایتی عمومی
از دیگر محورهای مهم سخنان واعظی آشتیانی، انتقاد شدید از ریختوپاشهای مالی مدیریت فعلی استقلال است. او با اشاره به شرایط اقتصادی جامعه، تأکید میکند که مردم این هزینهها را میبینند و نسبت به آن ناراضی میشوند. به باور او، زمانی که بخش قابل توجهی از منابع باشگاه به شکل نامتعارف و بدون منطق هزینه میشود، نمیتوان انتظار داشت افکار عمومی این رفتارها را بپذیرد.
او رفتارهای مالی اخیر را فاقد توجیه کارشناسی میداند و معتقد است که بسیاری از این هزینهها نه در جهت تقویت ساختار باشگاه، بلکه صرف تصمیمات عجولانه و نمایشی شده است. واعظی آشتیانی هشدار میدهد که ادامه این روند، اعتماد عمومی به مدیریت باشگاه و حتی به ساختار مالکیتی آن را خدشهدار میکند و میتواند پیامدهای اجتماعی گستردهتری به همراه داشته باشد.
تصمیمات فنی پرهزینه؛ ماجرای ساپینتو
در بخش دیگری از انتقادات، مدیرعامل اسبق استقلال به تصمیمات فنی مدیریت فعلی، بهویژه در ماجرای انتخاب و برکناری سرمربی، میپردازد. او یادآوری میکند که از همان ابتدای فصل نسبت به آوردن ساپینتو هشدار داده و پیشنهاد حفظ مجتبی جباری را مطرح کرده بود؛ پیشنهادی که نادیده گرفته شد.
واعظی آشتیانی با اشاره به اظهارات برخی مدیران باشگاه که جذب ساپینتو را بهعنوان یک دستاورد معرفی میکردند، این تناقض را برجسته میکند که چگونه همان تصمیمی که روزی افتخار تلقی میشد، بهسرعت کنار گذاشته شد. از نگاه او، این رفتار نشاندهنده نبود استراتژی روشن و فقدان ثبات در تصمیمگیری است؛ مسئلهای که در نهایت به تیم ضربه میزند.
او تأکید میکند که برکناری ساپینتو در شرایطی صورت گرفت که استقلال فاصله چندانی با صدر جدول نداشت و تنها یک امتیاز اختلاف وجود داشت. به اعتقاد واعظی آشتیانی، این تصمیم نهتنها منطقی نبود، بلکه بزرگترین اشتباه مدیریتی فصل محسوب میشود و نمونهای آشکار از سوءمدیریت است.
تجربههای تلخ گذشته؛ درسهایی که فراموش شد
واعظی آشتیانی برای اثبات دیدگاه خود، به تجربههای تلخ گذشته استقلال اشاره میکند. او یادآور میشود که در دورهای دیگر، مرحوم ناصر حجازی در هفته پنجم از هدایت تیم کنار گذاشته شد و استقلال در پایان فصل به رتبه سیزدهم لیگ سقوط کرد. از نگاه او، تاریخ استقلال پر از چنین نمونههایی است که نشان میدهد تصمیمات عجولانه و احساسی چه پیامدهای سنگینی میتواند داشته باشد.
او معتقد است که مدیران فعلی نهتنها از این تجربهها درس نگرفتهاند، بلکه همان مسیرهای اشتباه را با شدت بیشتری تکرار میکنند. واعظی آشتیانی تأکید دارد که باشگاهی با قدمت و عظمت استقلال، نیازمند مدیریتی مبتنی بر خرد جمعی، صبر و برنامهریزی بلندمدت است، نه تصمیمات مقطعی و نمایشی.
هیأتمدیره منفعل و تمرکز قدرت
یکی دیگر از نقاط انتقاد جدی واعظی آشتیانی، ساختار هیأتمدیره استقلال است. او این هیأتمدیره را منفعل توصیف میکند؛ مجموعهای که در آن، به گفته او، تنها یک نفر حرف اول و آخر را میزند و سایر اعضا نقش مؤثری در تصمیمسازی ندارند. چنین تمرکز قدرتی، از نگاه او، زمینهساز خطاهای بزرگ و تکرار اشتباهات است.
او بر این باور است که نبود تضارب آرا و غیبت نگاههای کارشناسی متنوع، باعث شده تصمیمات کلیدی باشگاه بدون بررسی همهجانبه اتخاذ شود. خروجی این ساختار، به تعبیر واعظی آشتیانی، چیزی جز بیثباتی، حاشیه و عقبگرد برای استقلال نبوده است.
هواداران؛ قربانیان اصلی بحران مدیریتی
در تمام این انتقادات، واعظی آشتیانی یک نکته را محور اصلی میداند و آن، آسیب دیدن استقلال و هوادارانش است. او تأکید میکند که در نهایت، این میلیونها هوادار هستند که تاوان بازیهای سیاسی، سوءمدیریت و تصمیمات اشتباه را میدهند. به باور او، استقلال بهعنوان یک سرمایه اجتماعی بزرگ، نباید ابزار منافع شخصی یا سیاسی شود.
او از مسئولان میخواهد که هرچه سریعتر برای نجات استقلال فکری اساسی کنند و اجازه ندهند این باشگاه بیش از این درگیر حاشیهها و بحرانهای مدیریتی بماند. از نگاه واعظی آشتیانی، بیتوجهی به این هشدارها میتواند استقلال را وارد مسیری کند که بازگشت از آن بسیار پرهزینه و دشوار خواهد بود.
جمعبندی
سخنان امیررضا واعظی آشتیانی تصویری نگرانکننده از وضعیت کنونی باشگاه استقلال ترسیم میکند؛ تصویری که در آن، سیاستزدگی، سوءمدیریت، ریختوپاشهای مالی و تصمیمات غیرکارشناسی در هم تنیده شدهاند. او با تکیه بر تجربه مدیریتی و شناخت عمیق از ساختار باشگاه، هشدار میدهد که ادامه این روند، نهتنها آینده فنی استقلال، بلکه اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی آن را تهدید میکند. آنچه از مجموع این انتقادات برمیآید، ضرورت بازنگری جدی در مدیریت استقلال و بازگشت به اصول حرفهای، شفافیت و پاسخگویی است؛ مسیری که اگر بهموقع انتخاب نشود، هزینههای سنگینتری را بر باشگاه و هوادارانش تحمیل خواهد کرد.






