زلزله در اردوگاه تندروها؟ روایت رشیدیکوچی از «مصادره خیابان» و پیام حذف نبویان
علی خضریان، نماینده تهران و عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، در یک برنامه تلویزیونی خطاب به تیم مذاکرهکننده گفت تلاشهای دیپلماتیک نتیجه نداده و اکنون باید «میدان رزم را به نظامیها و مردم در خیابان تحویل داد». اصل این اظهارات در رسانهها و تصاویر منتشرشده از برنامه تلویزیونی بازتاب یافته است.
این سخنان در شرایطی بیان شد که تفاهم مقدماتی ایران و آمریکا نتوانست به یک آتشبس پایدار تبدیل شود. گزارشهای بینالمللی نشان میدهد اختلاف بر سر نحوه عبور کشتیها از تنگه هرمز، حملات به شناورها و مطالبات دو طرف، روند دیپلماتیک را با بحران روبهرو کرد و در نهایت درگیریهای مستقیم دوباره شدت گرفت.
بااینحال، عبارت «مذاکره نتیجه نداد» تنها یک تفسیر از تحولات است. منتقدان این دیدگاه میگویند تفاهم موقت دستکم برای مدتی از شدت درگیریها کاست و کانال گفتوگو را باز نگه داشت. موافقان خضریان اما معتقدند فشار نظامی و اهرم تنگه هرمز مهمترین عامل امتیاز گرفتن ایران بوده و دیپلماسی بدون قدرت میدانی کارایی ندارد.
پاسخ رشیدیکوچی؛ همه از بدعهدی آمریکا خبر داشتند
جلال رشیدیکوچی در واکنش به این مواضع گفته است هیچیک از مسئولان و اعضای تیم مذاکرهکننده به آمریکا اعتماد نداشتند و اختلاف اصلی بر سر اعتماد یا بیاعتمادی نبود؛ بلکه درباره نحوه استفاده از مذاکره برای تأمین منافع ایران بود. متن کامل گفتوگوی او نشان میدهد رشیدیکوچی تفاهم اخیر را «گامبهگام» توصیف کرده و تنگه هرمز را تضمین اجرای تعهدات طرف مقابل دانسته است.
به گفته او، جریانهای مخالف مذاکره اکنون میکوشند بدعهدی آمریکا را بهعنوان اثبات انحصاری پیشبینیهای خود معرفی کنند؛ در حالی که مسعود پزشکیان، محمدباقر قالیباف و عباس عراقچی نیز پیشتر گفته بودند ایران در صورت نقض تعهدات طرف مقابل، خود را ملزم به ادامه اجرای تفاهم نمیداند.
این استدلال بر یک تمایز مهم استوار است: مذاکره الزاماً به معنای اعتماد نیست. در روابط بینالملل، کشورها ممکن است با رقیب یا حتی طرف درگیر مذاکره کنند، اما اجرای تعهدات را به اقدامات متقابل و ضمانتهای عملی وابسته سازند. تجربه تفاهم کوتاهمدت اخیر نیز نشان داد که بدون سازوکار اجرایی روشن، توافق سیاسی میتواند ظرف چند هفته با یک حادثه نظامی یا اختلاف تفسیری فروبپاشد.
نبرد بر سر «میدان و دیپلماسی»
اختلاف میان خضریان و رشیدیکوچی را نباید صرفاً مشاجره دو چهره سیاسی دانست. این تقابل، بازتاب مناقشه قدیمی درباره نسبت میدان و دیپلماسی است: آیا عملیات نظامی باید جای مذاکره را بگیرد یا قدرت نظامی باید ابزاری برای تقویت موضع مذاکرهکنندگان باشد؟
اظهارات خضریان بهگونهای است که گویی مرحله دیپلماسی پایان یافته و اکنون میدان نظامی باید تمام مسئولیت را بر عهده بگیرد. اما در عمل، حتی در اوج حملات متقابل نیز ارتباطهای دیپلماتیک از طریق عمان و دیگر واسطهها ادامه داشته است. رویترز در روزهای پیش از تشدید دوباره جنگ گزارش داد که ایران و آمریکا درباره عبور امن کشتیها و آینده تنگه هرمز همچنان پیامهایی ردوبدل میکردند.
از منظر تحلیلی، دوگانهسازی کامل میان جنگ و مذاکره میتواند گمراهکننده باشد. نیروهای نظامی قدرت بازدارندگی و اهرم چانهزنی تولید میکنند، اما تبدیل دستاوردهای میدان به توافق پایدار، کاهش تحریم یا توقف حملات معمولاً به یک سازوکار سیاسی نیاز دارد. در مقابل، مذاکرهای که هیچ پشتوانه بازدارنده یا ابزار اجرای تعهد نداشته باشد نیز ممکن است به امتیازدهی یکطرفه منجر شود.
آیا یک جریان سیاسی در حال مصادره حضور مردم است؟
بخش مهم سخنان رشیدیکوچی به تلاش برخی گروهها برای معرفی تجمعهای خیابانی و حضور مردم بهعنوان حمایت اختصاصی از خودشان مربوط میشود. او تأکید کرده است که همبستگی ایجادشده در دوران جنگ و مراسم تشییع رهبر پیشین، ماهیتی ملی داشته و نباید به نام یک حزب یا جریان سیاسی نوشته شود.
پس از کشتهشدن آیتالله علی خامنهای در حملات ۲۸ فوریه، مراسم گستردهای برای تشییع او برگزار شد و رسانههای بینالمللی نیز حضور جمعیت را نمادی از نمایش انسجام و ایستادگی حکومت ایران توصیف کردند. مجلس خبرگان در اسفند ۱۴۰۴ سیدمجتبی خامنهای را بهعنوان رهبر جدید معرفی کرد.
مسئله سیاسی اینجاست که حضور در یک مراسم ملی یا تجمع اعتراضی علیه حملات خارجی، الزاماً به معنای تأیید تمام سیاستهای یک جناح داخلی نیست. مردم ممکن است همزمان از تمامیت ارضی و نیروهای دفاعی کشور حمایت کنند، اما با رویکردهای اقتصادی، اجتماعی یا سیاست خارجی بخشی از حاکمیت موافق نباشند.
بنابراین نسبت دادن کل جمعیت حاضر در خیابان به یک جریان خاص، از نظر جامعهشناختی قابل اثبات نیست. همانطور که مخالفان حکومت نیز نمیتوانند هر اعتراض اقتصادی یا اجتماعی را به معنای پذیرش کامل برنامه سیاسی خود بدانند، جناحهای داخلی نیز نمیتوانند همبستگی ملی در زمان جنگ را معادل رأی سیاسی دائمی به خود تفسیر کنند.
حذف نبویان از هیأترئیسه کمیسیون امنیت ملی
انتخابات جدید هیأترئیسه کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس با تغییراتی مهم همراه شد. ابراهیم عزیزی در ریاست کمیسیون باقی ماند، عباس مقتدایی و امیر حیاتمقدم نواب رئیس شدند، حسن قشقاوی به سخنگویی رسید و بهنام سعیدی و یعقوب رضازاده نیز بهعنوان دبیر انتخاب شدند. سیدمحمود نبویان، نایبرئیس پیشین، و ابراهیم رضایی، سخنگوی دو سال گذشته، در ترکیب تازه حضور ندارند.
رشیدیکوچی این تغییر را پیامی به جریان تندرو دانسته و معتقد است اکثریت مجلس نمیخواهد مواضع چهرههایی مانند نبویان، حمید رسایی، امیرحسین ثابتی و محمود نبویان به نام تمام نمایندگان ثبت شود. این برداشت، تحلیل شخصی اوست و نه توضیح رسمی اعضای کمیسیون درباره دلایل رأی خود.
در انتخابات داخلی کمیسیونها عوامل متعددی مانند ائتلافهای موقت، روابط شخصی، سابقه مدیریتی و رقابت بر سر مناصب اثرگذارند. به همین دلیل، کنار رفتن نبویان بهتنهایی اثبات نمیکند که تصمیمی سراسری برای حذف یک جریان سیاسی اتخاذ شده است. بااینحال، همزمانی این تغییر با افزایش انتقادها از مواضع تند برخی نمایندگان، به آن معنایی فراتر از یک جابهجایی معمول داده است.
آیا برخورد با تندروها آغاز شده است؟
رشیدیکوچی معتقد است برخی مسئولان تا چند هفته قبل سخنان این جریان را ناشی از دلسوزی میدانستند، اما اکنون تصمیمهایی برای محدود کردن نفوذ آنان گرفته شده است. او حذف نبویان را نخستین علامت این روند معرفی کرده، ولی برای اثبات آغاز یک برنامه سازمانیافته شواهد عمومی کافی وجود ندارد.
واقعبینانهتر آن است که اتفاق اخیر را نشانه تغییر توازن درون مجلس بدانیم، نه لزوماً آغاز یک «پاکسازی سیاسی». جناحهای مختلف مجلس ممکن است در موضوع مذاکره، اداره جنگ، انسجام ملی و نحوه مواجهه با دولت اختلاف داشته باشند، اما در مسائل دیگر دوباره با یکدیگر ائتلاف کنند.
عامل تعیینکننده، ادامه این روند خواهد بود. اگر تغییرات مشابهی در دیگر کمیسیونها، فراکسیونها، رسانههای رسمی یا ساختارهای تصمیمگیری رخ دهد، میتوان از کاهش سازمانیافته نفوذ جریان تندرو سخن گفت. در غیر این صورت، حذف نبویان ممکن است صرفاً نتیجه یک رقابت داخلی و محدود باقی بماند.
خیابان متعلق به هیچ جناحی نیست
جدال لفظی خضریان و رشیدیکوچی در واقع رقابت بر سر تعریف «منافع ملی» است. یک طرف میگوید دیپلماسی فرصت خود را از دست داده و میدان نظامی باید تعیینکننده باشد؛ طرف دیگر تأکید میکند قدرت نظامی و مذاکره مکمل یکدیگرند و هیچ جناحی حق ندارد مقاومت مردم را مصادره کند.
مهمترین پیام تغییرات اخیر شاید این باشد که در فضای جنگی نیز رقابت سیاسی داخلی متوقف نشده است. حتی هنگامی که کشور با تهدید خارجی مواجه است، جناحها برای شکل دادن به روایت پیروزی، شکست مذاکره، نقش مردم و سهم نیروهای نظامی رقابت میکنند.
حضور مردم در خیابان، پشتیبانی از امنیت و تمامیت ارضی و احترام به جانباختگان میتواند یک کنش ملی باشد؛ اما تبدیل آن به سرمایه تبلیغاتی یک گروه، خطر ایجاد شکاف تازه را به همراه دارد. در شرایطی که جنگ دوباره شدت گرفته است، نحوه مدیریت همین رقابتهای داخلی میتواند بر میزان انسجام جامعه و قدرت ایران در میدان و مذاکره اثر مستقیم بگذارد.