اعتراف تلخ پسر مارادونا؛ «۱۷ ساله بودم که برای دیدن پدرم از حصار پریدم»
دیهگو آرماندو مارادونا جونیور در برنامه تلویزیونی «لا روئلتا» اسپانیا، جزئیات تازهای از نخستین دیدار و آشتی نهایی خود با دیهگو مارادونا بیان کرد. او گفت در کودکی با نام و تصویر پدری بزرگ شد که در ناپل تقریباً همه او را دیده بودند، اما خودش بهعنوان فرزند مارادونا حتی یک عکس مشترک با او نداشت.
مارادونا جونیور متولد سال ۱۹۸۶ در ناپل و حاصل رابطه مارادونا با کریستیانا سیناگرا است. پدرش همان سال همراه آرژانتین قهرمان جام جهانی شد و در اوج محبوبیت دوران حضورش در ناپولی قرار داشت. مسئله پدر بودن مارادونا سالها از سوی دادگاه اطفال ناپل پیگیری شد و دستگاه قضایی ایتالیا او را ملزم به پرداخت هزینه نگهداری فرزند کرد؛ اما پذیرش حقوقی نتوانست بلافاصله به یک رابطه خانوادگی واقعی تبدیل شود.
نخستین دیدار؛ عبور از حصار برای ۴۰ دقیقه گفتوگو
نخستین ملاقات پدر و پسر در سال ۲۰۰۳، زمانی که دیهگو جونیور ۱۷ سال داشت، اتفاق افتاد. او پس از اطلاع از حضور مارادونا در یک زمین گلف در شهر فیوجی ایتالیا، همراه عمویش خود را به محل رساند و برای عبور از نیروهای امنیتی از روی حصار پرید. مأموران ابتدا قصد داشتند او را خارج کنند، اما مارادونا اجازه داد نوجوان وارد شود.
آن دیدار حدود ۴۰ دقیقه طول کشید. پسر جوان روبهروی مشهورترین فوتبالیست جهان نشست و با پرسشی مواجه شد که پاسخ آن را میدانست، اما میخواست از زبان خود مارادونا بشنود: آیا واقعاً فرزند اوست؟
براساس روایت جونیور، مارادونا در آن گفتوگوی خصوصی پدر بودن خود را پذیرفت، اما گفت در آن مقطع نمیتواند این موضوع را علنی کند. این ملاقات کوتاه آغاز یک رابطه پایدار نبود؛ پدر و پسر پس از آن بار دیگر سالها از یکدیگر فاصله گرفتند. منابع نزدیک به این خانواده میگویند ملاقات بعدی و آشتی واقعی حدود ۱۳ سال بعد انجام شد.
یک اصلاح مهم؛ آشتی اصلی در سال ۲۰۱۶ رخ داد
در برخی بازنشرها سال ۲۰۱۵ بهعنوان زمان آشتی مارادونا و پسرش ذکر شده است؛ اما گزارشهای همزمان و روایت تازه جونیور نشان میدهد دیدار تعیینکننده در اوت ۲۰۱۶، زمانی که او ۲۹ سال داشت، برگزار شد.
مارادونا پس از تماشای مصاحبه پسرش در تلویزیون آرژانتین با او تماس گرفت و با لحنی شوخ اما معنادار پرسید چرا در تلویزیون او را «پدر» خطاب میکند، ولی در تماس مستقیم چنین نمیگوید. او سپس جونیور را برای شام به خانهاش دعوت کرد.
گزارشهای سال ۲۰۱۶ میگویند روسیو اولیوا، شریک زندگی وقت مارادونا، در فراهمکردن این ملاقات نقش داشت. بنابراین، تعبیر «تماس همسر مارادونا» چندان دقیق نیست؛ اولیوا در آن زمان شریک عاطفی او بود و زمینه دیدار دوباره پدر و پسر را فراهم کرد.
شامی که ۲۹ سال انتظار را تمام کرد
مارادونا جونیور اعتراف کرده است که پیش از ورود به خانه پدرش مضطرب و حتی ترسیده بود. او نمیدانست پس از سالها انکار و درگیری، گفتوگو چگونه آغاز خواهد شد؛ اما فضای ملاقات برخلاف انتظارش آرام بود.
او آن شب را به زندگی عادی هر فرزندی تشبیه کرد که برای صرف شام به خانه پدرش میرود. دو طرف تصمیم گرفتند گذشته را به موضوع اصلی رابطه تبدیل نکنند. هدف آنها نه یافتن مقصر، بلکه ساختن آیندهای بود که بخش بزرگی از آن قبلاً از دست رفته بود.
مارادونا از پسرش عذرخواهی کرد و وعده داد دیگر او را رها نکند. جونیور بعدها گفت بیان اینکه پدرش را «بخشیده» برایش دشوار است، زیرا با وجود خشم و رنج، هرگز دوستداشتن او را متوقف نکرده بود. آنچه او میخواست، ثروت یا استفاده از شهرت نام مارادونا نبود؛ مهمترین خواستهاش دریافت محبت پدرانهای بود که سالها از آن محروم مانده بود.
زندگی در شهری که همه پدرت را میشناسند
بخش دردناک روایت جونیور به دوران کودکی و نوجوانی او در ناپل مربوط میشود؛ شهری که مارادونا در آن فقط یک فوتبالیست نیست، بلکه نمادی فرهنگی و اجتماعی محسوب میشود.
او تعریف کرد مردم بارها از عکسها، شامها و دیدارهایشان با مارادونا برایش گفته بودند؛ درحالیکه خودش بهعنوان فرزند او چنین خاطراتی نداشت. این تضاد، غیبت پدر را سنگینتر میکرد. به گفته جونیور، پدرش یک فرد عادیِ غایب نبود؛ «مارادونای غایب» بود، چهرهای که تصویرش در همه خیابانها و فروشگاههای ناپل دیده میشد.
با وجود این شرایط، جونیور همواره از نقش مادرش با احترام یاد کرده است. او میگوید کریستیانا هیچگاه واقعیت هویت پدرش را از او پنهان نکرد و حتی در سالهای اختلاف نیز علیه مارادونا در ذهن فرزندش نفرت ایجاد نکرد. جونیور مادرش را کسی میداند که همزمان جای پدر و مادر را برای او پر کرد.
چهار سال برای جبران نزدیک به سه دهه
پس از آشتی سال ۲۰۱۶، رابطه مارادونا و پسرش تا زمان مرگ اسطوره آرژانتینی در ۲۵ نوامبر ۲۰۲۰ ادامه یافت. آنها تنها حدود چهار سال فرصت پیدا کردند در کنار یکدیگر باشند، اما جونیور میگوید در همین مدت توانست تصویری متفاوت از پدرش بشناسد: نه فقط قهرمان جام جهانی و اسطوره ناپل، بلکه پدری مهربان و مراقب که با او، همسرش و فرزندانش ارتباطی نزدیک داشت.
او در گفتوگو با اسکای اسپورتس نیز تأکید کرده بود پس از حل اختلافها، پدری دوستداشتنی داشت و خاطرات زیبایی از شوخیها و لحظات خانوادگی با او در قلبش نگه داشته است. جونیور برای توصیف جایگاه مارادونا در آن سالهای کوتاه، از عبارت احساسی «کاپیتان روزهای خوش من» استفاده کرده است.
«غایبترین حضور» در زندگی پسر مارادونا
مرگ مارادونا بار دیگر پسرش را با غیبت پدر روبهرو کرد؛ اما این بار شرایط متفاوت بود. جونیور میگوید پدرش اکنون «غایبترین فرد حاضر» در زندگی اوست، زیرا در ناپل تقریباً هر کوچه، رستوران یا ورزشگاه نشانی از مارادونا دارد.
این حضور دائمی فقط برای او یادآور یک اسطوره جهانی نیست؛ پشت هر تصویر عمومی، خاطرات شخصی چهار سالی قرار دارد که پدر و پسر توانستند بدون جدال درباره گذشته کنار یکدیگر زندگی کنند. جونیور معتقد است مردم بیرون از خانواده «مارادونا» را شناختند، اما او در سالهای پایانی توانست با «دیهگو»، انسانی با نقاط ضعف و قوت، آشنا شود.
جمعبندی؛ پایانی آرام برای رابطهای پر از زخم
داستان دیهگو مارادونا جونیور فقط روایتی درباره فرزند ناشناخته یک فوتبالیست مشهور نیست؛ قصه نوجوانی است که برای دیدن پدرش از حصار پرید، مرد جوانی که نزدیک به سه دهه در انتظار پذیرش ماند و پسری که سرانجام تصمیم گرفت گذشته را کنار بگذارد.
رابطه آنها دیر آغاز شد و بسیار زود پایان یافت، اما آشتی سال ۲۰۱۶ اجازه داد آخرین فصل این داستان برخلاف فصلهای نخست با انکار و خشم نوشته نشود. مارادونا جونیور فرصت زیادی برای داشتن پدر نداشت، ولی همان چهار سال کافی بود تا رابطهای که روزی فقط در حکم دادگاه وجود داشت، به یک پیوند واقعی خانوادگی تبدیل شود.