شکست؛ دردناک و سوالبرانگیز پرسپولیس
همیشه شکستها دردناکند و جدا از اینکه تا مدتها میتوان به خاطرش ناراحت بود و حتی بعضا ناامید شد، میتوان دنبال دلایل چرایی رقم خوردنش رفت و اینکه از این و آن پرسید فلانی چرا اشتباه کرد؟
۰۴:۱۰ - ۲۷ بهمن ۱۳۹۵
وانانیوز|
همیشه شکستها دردناکند و جدا از اینکه تا مدتها میتوان به خاطرش ناراحت بود و حتی بعضا ناامید شد، میتوان دنبال دلایل چرایی رقم خوردنش رفت و اینکه از این و آن پرسید فلانی چرا اشتباه کرد؟ آن یکی چرا اینقدر بد بود؟ یا میشود مدام به زمین و زمان ایراد گرفت و سوالاتی مثل این را تکرار کرد؛ارنج ابتدایی چرا اینقدر بد بود؟ چرا بازیکن خوب مان از زمین بیرون رفت؟ نمیشد زودتر تعویض کرد؟ نمی شد ریسک استفاده از بازیکن دیگری را در پست خالی شده تیم به جان خرید؟ و هزار سوال مشابه که بعضا میتوان برایشان جوابهایی هم پیدا کرد اما اینها همه ناشی از تحلیلهای بعد از بازی است و هر طور که حساب کنی نمیتواند پایه و اساسی منطقی داشته باشد. پس باید از این مرحله عبور کرد. از پس لرزههای شهرآورد هم نترسید و دنبال جمع و جور کردن تیم برای ادامه مسیر بود.
همیشه شکستها دردناکند و جدا از اینکه تا مدتها میتوان به خاطرش ناراحت بود و حتی بعضا ناامید شد، میتوان دنبال دلایل چرایی رقم خوردنش رفت و اینکه از این و آن پرسید فلانی چرا اشتباه کرد؟ آن یکی چرا اینقدر بد بود؟ یا میشود مدام به زمین و زمان ایراد گرفت و سوالاتی مثل این را تکرار کرد؛ارنج ابتدایی چرا اینقدر بد بود؟ چرا بازیکن خوب مان از زمین بیرون رفت؟ نمیشد زودتر تعویض کرد؟ نمی شد ریسک استفاده از بازیکن دیگری را در پست خالی شده تیم به جان خرید؟ و هزار سوال مشابه که بعضا میتوان برایشان جوابهایی هم پیدا کرد اما اینها همه ناشی از تحلیلهای بعد از بازی است و هر طور که حساب کنی نمیتواند پایه و اساسی منطقی داشته باشد. پس باید از این مرحله عبور کرد. از پس لرزههای شهرآورد هم نترسید و دنبال جمع و جور کردن تیم برای ادامه مسیر بود.باختها همیشه ناراحت کنندهاند و جدا از اینکه میتوان روی چگونگی رقم خوردن شان دقیق شد و تحلیلهای متفاوتی ارائه داد برای بعضی خرد کنندهتر از شکست عشقی و یا بحرانی خانوادگی مشکلساز میشود. از تاثیر اجتماعی شکست در شهر آورد نمیتوان به راحتی عبور کرد. باختن برای بچه مدرسهایها مثل یک دنیای ویران شده است. مثل اینکه همه چیز تمام شده و قرار نیست بعد از این زندگی ادامه داشته باشد. این را خیلی هایمان تجربه کردهایم. بین بچههای محل، بین هم مدرسهای ها. برای این دسته از نوجوانها و جوانهایی که هنوز غرق در مشکلات زندگی روزمره نشدهاند و آزاد شدن قیمت بنزین و گران شدن نرخ نان به پستترین جای ذهن شان هم راهی پیدا نمیکند شهرآورد و نتیجهاش مهمترین اتفاقی است که میتواند برای مدتی زندگی روزمره شان را دچار تغییراتی اساسی کند. برای آنها باختن یعنی ویرانی تمام، چیزی در قواره حادثه پلاسکو یا حتی 11 سپتامبر. چیزی مثل یک سیل ویرانگر یا توفانی خانه خراب کن. مثل اینکه جلوی چشم هایت سونامی همه جا را نابود کرده باشد و بعد از آرام شدن اقیانوس تو مانده باشی و جزیرهای به وسعت یک دنیا. اینجاست که بچه مدرسه ایها بعد از باختن شهرآورد روی رفتن به کلاس را ندارند چون از کل کلهای همشاگردیهایشان میترسند. خیلیهایشان در محل از خانه بیرون نمیآیند و با ترس از اینکه چشم شان توی چشم دوست آبی شان بیافتد آسه میروند و آسه میآیند؛ حداقل برای چند روز. خیلیها در فضای مجازی هم فتیله را میکشند پایین و بزرگترهای دوآتشه در محل کار هم به شدت از شاخ به شاخ شدن با همکار طرفدار رقیب اجتناب میکنند.
همه اینها تاثیرات باختن در یک مسابقه فوتبال است که هر کار کنی یک یک سرش باخت خواهد بود. در واقع قبل از هر مسابقهای میتوان برای تیمهای بزرگ هم درصدی برای احتمال شکست کنار گذاشت و منتظر رقم خوردن جبر فوتبال یا برآیندی از اتفاقات مسابقه علیه تیم بهتر یا بزرگتر بود.
امروز برانکو ایوانکوویچ میگوید فرصتی برای غم و غصه ندارد و باید تیمش را در مسیری که پیش گرفته درست هدایت کند و پیش براند اما این باخت تاثیر اجتماعیاش را روی جوانک پرسپولیسی که تمام زندگیاش همین بازی بوده و حداقل تا شش ماه بعد فرصتی برای عرض اندام مقابل هم محلهای استقلالی یا همکلاسی آبیاش نخواهد یافت، ندارد. در واقع حرف برانکو هر چقدر که منطقی و حرفهای باشد با احساس آن هوادار نوجوان جور در نمیآید و او برای مدتی طولانی در پی هضم کردن این شکست خواب و خوراک نخواهد داشت.
اما برای هضم این باختهای بزرگ میتوان فرمول سادهای پیدا کرد که به بلوغ فکری تمام آن هواداران نوجوان و جوان کمک میکند و حتی میتواند دوستداران افراطی بزرگسال را در مسیر درستی از عشق ورزی به تیم محبوب شان قرار دهد.
فرمول بسیار ساده است. شکستها را میشود فوتبالی تحلیل کرد و فوتبالی نتیجه گرفت. مثلا در مورد این شکست آخر میشود به روز بد سه چهار بازیکن کلیدی تیم که اتفاقا نزدیک به هم بازی میکردند اشاره کرد – که در هر تیمی با هر قوارهای رخ میدهد - یا از این گفت که محدودیتها دست سرمربی را بست و ریسک او در برخی از مناطق زمین جواب نداد. از میزان ساده انگاری کادر فنی و بازیکنان هم میتوان حرف زد و حتی روی پتانسیل پنهان حریف دست گذاشت تا نتیجه راحتتر هضم شود.
بررسی همه اینها هر هواداری را میتواند به یک جمله کلیدی رهنمون کند و همین جمله آرامش میکند؛« فوتبال است دیگر». نه، اشتباه نکنید این جمله بزن دررویی نیست، پشت این جمله همان برهانی است که برای ساده هضم کردن شکست پشت هم ردیف شان میکردیم.
با تمام این پیشنهادها و با توجه به خصوصیات اخلاقی متفاوت انسانها و هواداران برای بعضی عبور از این ماجرا یک دقیقه طول میکشد برای بعضی چند ساعت و گروهی دیگر چند روز اما مثل هر اتفاق بدی که فراموش میشود باختن را هم میتوان فراموش کرد.
رویایی که در بیداری میدیدیم
فراموشی در دقیقه صفر؛این اتفاقی است که سالها دنبالش میگشتیم و هیچ وقت باورمان نمیشد رویای فوتبالیهایی که کلید منطق شان دم دستتر از هر جای دیگری در ذهن شان است خیلی زود تعبیر شود. عصر یکشنبه و بعد از باخت پرسپولیس مقابل استقلال اتفاق عجیبی رخ داد. امسال پرسپولیس همیشه میبرد و روی اوج بود، پس دیدن آن شادی ایسلندی و هماهنگ بعد از هر پیروزی چیز غریبی به نظر نمیرسید و فوقالعاده غرور برانگیز بود اما این بار تیم مهمترین بازی فصل – از نظر بسیاری از هواداران – را باخته بود و باز آن تشویقهای چند هزار نفره ادامه داشت. اتفاقا تشویقها از بازیکنان شروع نشد و بلکه این تماشاگران بودند که با دستهایشان بازیکنان را به سوی سکوها فراخواندند. تشویق موازی تیم شکست خورده با جشن و پایکوبی تیم برنده ؛ این دستاورد بزرگ پرسپولیس و هوادارانش از شهرآورد 84 بود؛ اتفاقی که بسیاری از هواداران متعصب پرسپولیس در فضای مجازی به سخرهاش گرفتند و از آن با عنوان «جشن شکست» یاد کردهاند تا غیرت بازیکنان پرسپولیس را زیر سوال ببرند اما در واقع مهمترین عایدی این باشگاه و در اشل بزرگتر فوتبال ایران از بازی بزرگ روز یکشنبه بود. هر چند شاید فاصله امتیازی جالب و حاشیه امنی که پرسپولیس در صدر جدول ایجاد کرده تاثیر زیادی در این منطق گرایی هوادارانش داشت اما بدعتی که این دسته از تماشاگران و بازیکنان سرخ گذاشتند رویایی را در فوتبال ایرانی تعبیر کرد که فکر نمیکردیم حتی در خواب ببینیم.
منبع: روزنامه ایران
پرونده ویژه
لینک کپی شد
ارسال نظر