استقلال چرا سقوط کرد؟ پاسخ در زمین، نیمکت و اتاق مدیران
حذف استقلال از رقابتهای آسیایی را نمیتوان تنها به یک صحنه، یک اشتباه یا یک بازیکن تقلیل داد. آنچه در این دو دیدار رقم خورد، محصول یک روند فرسایشی بود؛ روندی که از مدیریت آغاز شد، به نیمکت رسید و در نهایت روی چمن، خود را به شکل بیکیفیتی، بیانگیزگی و اشتباهات تکراری نشان داد. استقلال نه در حد نامش ظاهر شد و نه در حد انتظاری که هواداران از این تیم دارند. حذف مقابل حریفی که روی کاغذ فاصلهای با استقلال ندارد، زنگ خطری جدی برای آینده این باشگاه است.
اشتباه دروازهبان؛ نماد بحران اعتمادبهنفس
در صحنهای که حبیب فرعباسی با خروجی نادرست، عملاً شرایط را برای بازگشت حریف فراهم کرد، میشد تمام مشکلات استقلال را در یک قاب دید. دروازهبانی که جلو آمده بود، اما نه با زمانبندی درست و نه با تصمیمی مطمئن. این اشتباه در حالی رخ داد که چند دقیقه قبلتر، استقلال از حریف پیش افتاده بود و میتوانست با مدیریت بازی، نتیجه را حفظ کند. همان صحنهای که گلر حریف با خروجی مطمئن و حسابشده مانع خطر شد، میتوانست یک درس ساده اما حیاتی برای فرعباسی باشد؛ درسی درباره تمرکز، تصمیمگیری و تسلط ذهنی در لحظات حساس.
اشتباه فرعباسی تنها یک خطای فنی نبود، بلکه نشانهای از بحران اعتمادبهنفس در ساختار تیم بود. تیمی که در لحظه برتری، به جای کنترل بازی، دچار اضطراب میشود و با یک لغزش، همه چیز را از دست میدهد. این اشتباه، بازی را به تساوی کشاند و در نهایت، با توجه به نتیجه دیدار رفت، استقلال را در مجموع از حریف عقب انداخت و به حذف کشاند.
بیانگیزگی آشکار؛ استقلالی که برای برد نمیجنگید
اگر دو بازیکن خارجی یعنی یاسر آسانی و آشورماتف را کنار بگذاریم، تقریباً هیچکدام از بازیکنان استقلال با ذهنیت پیروزی وارد زمین نشده بودند. این جمله شاید تلخ باشد، اما واقعیتی است که در جریان بازی به وضوح دیده شد. نه اشتیاقی برای پرس، نه عطشی برای جبران، و نه تمرکزی که از تیمی در این سطح انتظار میرود. نمایش بازیکنان بیشتر شبیه انجام یک وظیفه اجباری بود تا جنگیدن برای صعود و دفاع از اعتبار باشگاه.
استقلال در طول بازی، فاقد ریتم و انرژی لازم بود. بازیکنان در دوئلها عقب میکشیدند، پاسها اغلب با احتیاط و ترس ارسال میشد و هیچ نشانهای از یک تیم تشنه موفقیت دیده نمیشد. این بیانگیزگی، دقیقاً همان نقطهای است که هواداران را بیش از هر چیز عصبانی میکند؛ زیرا شکست ممکن است رخ دهد، اما بیتفاوتی هرگز قابل قبول نیست.
مقایسه تلخ با تراکتور؛ وقتی اراده بر حاشیه غلبه میکند
برای درک عمق فاجعه، کافی است استقلال با تراکتور مقایسه شود. تیمی که بدون سرمربی، با انواع حاشیهها و مشکلات مدیریتی، پا به لیگ نخبگان آسیا گذاشت، اما در زمین، چیزی فراتر از انتظار نشان داد. تراکتور مقابل الغرافه ایستاد، جنگید و پیروز شد. نه به دلیل امکانات ویژه یا ثبات مدیریتی، بلکه به خاطر انگیزه، تعهد و احساس مسئولیت بازیکنان نسبت به پیراهنی که بر تن داشتند.
این مقایسه، زخم استقلال را عمیقتر میکند. تیمی با نام بزرگتر، بودجه بالاتر و ادعای حرفهایگری، نتوانست حتی به سطح تیمی برسد که درگیر بحرانهای متعدد بود. این تفاوت، بیش از آنکه فنی باشد، ذهنی و مدیریتی است.
بازیکنان باتجربه؛ احترام در خداحافظی، نه اصرار بر ماندن
در هر تیم بزرگی، بازیکنان باتجربه نقش مهمی دارند، اما این نقش زمانی ارزشمند است که کیفیت فنی و آمادگی جسمانی حفظ شود. برخی بازیکنان استقلال، از جمله روزبه چشمی، به نقطهای رسیدهاند که افت کیفیتشان قابل انکار نیست. سن بالا رفته و توان تأثیرگذاری کاهش یافته است. استقلال جای آزمون و خطا یا میدان دادن احساسی به بازیکنانی که دیگر توان فنی لازم را ندارند نیست.
خداحافظی محترمانه با این بازیکنان، نه بیاحترامی است و نه بیوفایی. برعکس، نشانهای از حرفهایگری است. باشگاهی که نتواند در زمان درست، تصمیمهای سخت بگیرد، محکوم به تکرار اشتباهات گذشته خواهد بود.
تردیدهای جدی درباره ساپینتو؛ استقلال بیبرنامه
نقش سرمربی در این حذف را نمیتوان نادیده گرفت. درباره ساپینتو، تردیدهای جدی وجود دارد. او بهوضوح از ثبات فکری برخوردار نیست و این بیثباتی به تیم منتقل شده است. استقلال در زمین، برنامه مشخصی نداشت. نه در فاز هجومی الگوی روشنی دیده میشد و نه در دفاع، سازماندهی قابل قبولی وجود داشت.
گلهای استقلال یا از روی نقطه پنالتی به دست آمد یا با نبوغ فردی یاسر آسانی. این یعنی تیم، وابسته به اتفاق است نه برنامه. سؤال اساسی اینجاست که مدیرانی که یکبار تجربه کرده بودند ساپینتو در حد و اندازه نام استقلال نیست، چرا دوباره به او فرصت دادند؟ آیا ارزیابی دقیقی از گذشته وجود داشت یا تصمیمها صرفاً بر اساس کمهزینهترین گزینه گرفته شد؟
مدیریت؛ ریشه اصلی بحران استقلال
استقلال امروز، بیش از هر چیز، قربانی تصمیمهای اشتباه مدیریتی است. باشگاهی که بیش از آنکه حرفهایتر شود، صرفاً پول بیشتری نسبت به گذشته خرج میکند، بدون آنکه اصلاح ساختاری رخ دهد. اگر اصلاحی در کار بود، ساپینتو دوباره سرمربی استقلال نمیشد و بازیکنانی که دیگر توان فنی لازم را ندارند، همچنان در ترکیب اصلی قرار نمیگرفتند.
مدیریت استقلال، به جای برنامهریزی بلندمدت، گرفتار تصمیمهای مقطعی و واکنشی شده است. نتیجه این رویکرد، تیمی است که هویت مشخصی ندارد و در بزنگاههای مهم، فرو میریزد.
استقلال؛ باشگاه بزرگ با آینده مبهم
استقلال بیش از یک باشگاه حرفهای، به تیمی تبدیل شده که فقط هزینه میکند، بدون آنکه خروجی متناسبی بگیرد. این روند، اگر ادامه پیدا کند، آیندهای روشن برای این باشگاه متصور نخواهد بود. حذف از آسیا، تنها یک شکست ورزشی نیست؛ نشانهای است از بحرانی عمیقتر که اگر جدی گرفته نشود، تکرار خواهد شد.
جمعبندی
حذف استقلال نتیجه یک اشتباه یا یک بازی بد نبود. این اتفاق، حاصل زنجیرهای از تصمیمهای نادرست مدیریتی، انتخابهای فنی اشتباه، بیثباتی روی نیمکت و بیانگیزگی در زمین بود. استقلال برای بازگشت به جایگاه واقعیاش، نیازمند بازنگری اساسی در ساختار مدیریت، سیاستهای نقلوانتقالاتی و نگاه حرفهای به آینده است. در غیر این صورت، حذفهای تلخ امروز، به عادت فردا تبدیل خواهد شد.






