کد خبر: ۶۶۰۵۳۰

پایان عصر اوسمار ویرا در پرسپولیس؛ چرا پروژه مربی برزیلی به بن‌بست رسید؟

 اوسمار ویرا
در فوتبال حرفه‌ای، قضاوت‌ها معمولاً بر اساس آخرین تصویر انجام می‌شود؛ تصویری که گاهی تمام موفقیت‌های گذشته را به حاشیه می‌برد. سرنوشت اوسمار ویرا در پرسپولیس نیز دقیقاً چنین مسیری را طی کرد. مربی برزیلی که زمانی با قهرمانی در لیگ برتر به یکی از محبوب‌ترین چهره‌های فوتبال ایران تبدیل شده بود، حالا پس از پایان فصلی پر فراز و نشیب در آستانه جدایی از جمع سرخ‌پوشان قرار گرفته است. تصمیمی که اگرچه در روزهای اخیر رنگ و بوی رسمی به خود گرفته، اما ریشه‌های آن را باید ماه‌ها قبل و در روند نزولی نتایج پرسپولیس جست‌وجو کرد. گزارش‌ها نشان می‌دهد هیئت‌مدیره باشگاه پس از ناکامی در رسیدن به سهمیه آسیایی و شکست در پلی‌آف، تصمیم نهایی برای پایان همکاری با اوسمار را گرفته و مذاکرات با دراگان اسکوچیچ را به مراحل پایانی رسانده است. 
۱۱:۳۶ - ۰۷ تير ۱۴۰۵
وانانیوز|

این پایان، صرفاً پایان همکاری یک مربی خارجی با پرسپولیس نیست؛ بلکه پایان پروژه‌ای است که مدیران باشگاه با ریسک فراوان آغاز کردند. زمانی که اوسمار پس از سال‌ها فعالیت به عنوان دستیار روی نیمکت سرخ‌ها، جانشین سرمربی موفقی مانند یحیی گل‌محمدی شد، کمتر کسی حاضر بود موفقیت او را پیش‌بینی کند. فضای رسانه‌ای مملو از تردید بود، پیشکسوتان نسبت به انتخاب یک مربی کم‌تجربه هشدار می‌دادند و بخش قابل توجهی از هواداران نیز اعتقاد داشتند نیمکت پرسپولیس بزرگ‌تر از آن است که به یک دستیار سپرده شود. اما فوتبال بار دیگر نشان داد که گاهی بزرگ‌ترین ریسک‌ها، بهترین نتیجه را به همراه دارند.

اوسمار برخلاف بسیاری از مربیان خارجی که با وعده‌های بزرگ وارد فوتبال ایران می‌شوند، شخصیت آرام و کم‌حاشیه‌ای داشت. او نه اهل مصاحبه‌های جنجالی بود و نه علاقه‌ای به پاسخ دادن به منتقدان داشت. تمام تمرکز او روی زمین مسابقه بود؛ روی تمرین، آنالیز و اصلاح ایرادهای فنی تیم. شاید همین ویژگی باعث شد در مدت کوتاهی بتواند اعتماد رختکن را به دست آورد. بازیکنان پرسپولیس از همان هفته‌های نخست، او را مربی‌ای توصیف می‌کردند که بیشتر از حرف زدن، روی جزئیات کار می‌کند؛ مربی‌ای که برای هر جلسه تمرینی برنامه مشخص دارد و به جای تغییرات احساسی، تصمیم‌هایش را بر پایه آنالیز حریف اتخاذ می‌کند.

نتایج نیز به تدریج به سود او تغییر کرد. پرسپولیس آرام‌آرام از بحران خارج شد و کیفیت فنی تیم هفته به هفته افزایش یافت. گردش سریع توپ، پرس شدید در نیمه زمین حریف، استفاده بیشتر از مدافعان کناری در فاز هجومی و نظم دفاعی، به مشخصه اصلی تیم اوسمار تبدیل شد. سرخ‌پوشان در نیم‌فصل دوم یکی از بهترین روندهای نتیجه‌گیری خود را تجربه کردند و در نهایت با سبقت گرفتن از رقبا، جام قهرمانی لیگ را بالای سر بردند؛ اتفاقی که بسیاری از منتقدان را وادار کرد نظر خود را درباره سرمربی برزیلی تغییر دهند.

اما همان‌طور که موفقیت در فوتبال دائمی نیست، محبوبیت نیز عمر همیشگی ندارد. فصل جدید با انتظاراتی بسیار بالاتر آغاز شد. حالا دیگر کسی از اوسمار انتظار نداشت صرفاً تیم را در کورس قهرمانی نگه دارد؛ هواداران خواهان تکرار قهرمانی، موفقیت در آسیا و ارائه فوتبالی جذاب‌تر بودند. فشار رسانه‌ها نیز چند برابر شد. هر لغزش کوچک، با فصل قهرمانی مقایسه می‌شد و هر نتیجه ضعیف، این پرسش را دوباره زنده می‌کرد که آیا موفقیت اوسمار حاصل توانایی‌های فردی خودش بود یا میراثی که از کادر قبلی به جا مانده بود؟

در چنین فضایی، پرسپولیس رفته‌رفته از تیمی که فصل قبل همه چیز را تحت کنترل داشت فاصله گرفت. افت آمادگی برخی مهره‌های کلیدی، مصدومیت‌های پیاپی، ناتوانی باشگاه در برطرف کردن نیازهای نقل‌وانتقالاتی و افزایش کیفیت رقبا، مجموعه عواملی بود که باعث شد ماشین نتیجه‌گیری اوسمار دیگر مانند گذشته روان کار نکند. اگرچه سرمربی برزیلی همچنان روی فلسفه فوتبالی خود اصرار داشت و حاضر نبود سبک بازی تیم را تغییر اساسی دهد، اما رقبا نیز به مرور راه‌های متوقف کردن پرسپولیس را پیدا کرده بودند. تیم‌هایی که با دفاع متراکم و ضدحمله بازی می‌کردند، موفق شدند مالکیت توپ پرسپولیس را بی‌اثر کنند و امتیازهای حساسی از این تیم بگیرند.

اوج این ناکامی، شکست در دیداری بود که می‌توانست مسیر فصل آینده باشگاه را تغییر دهد. حذف از پلی‌آف و از دست رفتن سهمیه رقابت‌های آسیایی، نه تنها ضربه‌ای فنی به پرسپولیس وارد کرد، بلکه از نظر اقتصادی و مدیریتی نیز هزینه سنگینی روی دست باشگاه گذاشت. همین نتیجه کافی بود تا مدیران، برخلاف حمایتی که چند ماه قبل از اوسمار انجام داده بودند، این بار به فکر آغاز پروژه‌ای تازه بیفتند. منابع نزدیک به باشگاه تأیید کرده‌اند که مذاکرات با دراگان اسکوچیچ با سرعت زیادی پیش رفته و تنها جزئیات نهایی برای اعلام رسمی باقی مانده است. 

اما آیا واقعاً تمام تقصیرها بر گردن اوسمار بود؟ این همان پرسشی است که امروز فضای فوتبال ایران را به دو بخش تقسیم کرده است. گروهی معتقدند مربی برزیلی نتوانست پس از قهرمانی، تیمش را از نظر تاکتیکی به‌روز نگه دارد و در مدیریت بحران‌های فصل موفق نبود. در مقابل، عده‌ای بر این باورند که مشکلات پرسپولیس بسیار عمیق‌تر از آن بود که با تغییر سرمربی حل شود. آن‌ها به ضعف باشگاه در جذب بازیکنان مورد نیاز، بی‌ثباتی مدیریتی، فشار مسابقات و از دست رفتن چند مهره تأثیرگذار اشاره می‌کنند و معتقدند هر مربی دیگری نیز در چنین شرایطی با مشکلات مشابهی روبه‌رو می‌شد.

شاید پاسخ واقعی، جایی میان این دو دیدگاه باشد. اوسمار بی‌تردید در برخی مسابقات نتوانست واکنش تاکتیکی مناسبی به جریان بازی نشان دهد و تعویض‌های او نیز بارها مورد انتقاد کارشناسان قرار گرفت، اما در مقابل نمی‌توان نادیده گرفت که همان مربی چند ماه قبل توانسته بود با همین تیم جام قهرمانی را به دست آورد. این تناقض نشان می‌دهد فوتبال بیش از آنکه وابسته به یک نفر باشد، حاصل مجموعه‌ای از تصمیم‌های فنی، مدیریتی و روانی است؛ تصمیم‌هایی که اگر در کنار هم قرار نگیرند، حتی موفق‌ترین پروژه‌ها نیز دیر یا زود به پایان خواهند رسید.

آیا همه تقصیرها بر گردن اوسمار بود؟ روایتی فراتر از نتایج

شاید ساده‌ترین راه برای تحلیل پایان همکاری اوسمار ویرا با پرسپولیس این باشد که تمام مسئولیت را متوجه سرمربی برزیلی بدانیم؛ اتفاقی که معمولاً در فوتبال ایران بارها تکرار شده است. هر زمان تیمی از رسیدن به اهدافش بازمی‌ماند، اولین و آسان‌ترین تصمیم، تغییر روی نیمکت است. اما اگر بخواهیم این پرونده را با نگاهی عمیق‌تر بررسی کنیم، باید از نتایج صرف فاصله بگیریم و مجموعه عواملی را ببینیم که در نهایت پروژه اوسمار را به بن‌بست رساند. واقعیت این است که پرسپولیس در فصلی که گذشت، تنها از نظر فنی دچار مشکل نبود؛ این تیم با چالش‌های مدیریتی، نقل‌وانتقالاتی، روانی و حتی اقتصادی روبه‌رو شد و همین عوامل، دست سرمربی را برای تکرار موفقیت فصل قهرمانی بست. حتی در هفته‌های گذشته که انتقادها به اوسمار به اوج رسیده بود، مدیران باشگاه همچنان از ادامه همکاری با او سخن می‌گفتند، اما شکست در پلی‌آف و از دست رفتن سهمیه آسیایی، تمام معادلات را تغییر داد و تصمیم نهایی برای پایان همکاری گرفته شد. 

یکی از مهم‌ترین انتقادهایی که در طول فصل به اوسمار وارد می‌شد، مربوط به تغییرناپذیری ایده‌های تاکتیکی او بود. پرسپولیس همچنان تلاش می‌کرد فوتبال مالکانه، مبتنی بر پرس از جلو و گردش سریع توپ را اجرا کند؛ سبکی که در فصل قهرمانی جواب داده بود، اما این بار رقبا برای آن آماده‌تر بودند. بسیاری از تیم‌های لیگ برتر با عقب کشیدن خطوط دفاعی، بستن فضاهای میانی و استفاده از ضدحمله، عملاً پرسپولیس را وادار می‌کردند مالکیت توپ بی‌حاصل داشته باشد. در چنین مسابقاتی، تیم سرخ‌پوش اغلب تا پشت محوطه جریمه پیش می‌رفت، اما در خلق موقعیت‌های آشکار گلزنی ناکام می‌ماند. منتقدان معتقد بودند اوسمار در طول فصل نتوانست راهکار دوم یا «پلن B» مؤثری برای این نوع مسابقات طراحی کند و همین موضوع باعث شد امتیازهای ارزشمندی برابر تیم‌های میانه و پایین جدول از دست برود.

اما در سوی دیگر، مدافعان اوسمار استدلال متفاوتی دارند. آنها معتقدند هیچ سرمربی‌ای نمی‌تواند بدون ابزار مناسب، فوتبال ایده‌آل خود را اجرا کند. پرسپولیس در نقل‌وانتقالات نتوانست تمام خواسته‌های کادر فنی را برآورده کند و در برخی پست‌های کلیدی با کمبود بازیکن مواجه بود. علاوه بر این، مصدومیت و افت آمادگی چند مهره تأثیرگذار باعث شد کیفیت ترکیب اصلی نسبت به فصل قهرمانی کاهش پیدا کند. در فوتبال حرفه‌ای، حفظ یک تیم قهرمان به‌مراتب دشوارتر از ساختن آن است و پرسپولیس در این زمینه نتوانست همان ثبات مدیریتی و فنی را حفظ کند. به همین دلیل بسیاری از کارشناسان اعتقاد دارند ارزیابی عملکرد اوسمار بدون در نظر گرفتن شرایط باشگاه، تصویری ناقص از واقعیت ارائه خواهد داد.

یکی دیگر از موضوعاتی که کمتر مورد توجه قرار گرفت، فشار روانی بی‌سابقه‌ای بود که روی نیمکت پرسپولیس وجود داشت. اوسمار از همان روز نخست باید با میراث سنگین یحیی گل‌محمدی زندگی می‌کرد؛ مربی‌ای که سال‌ها برای این تیم جام آورده بود و رابطه عاطفی عمیقی با هواداران داشت. هر تصمیم اوسمار، هر تعویض، هر تغییر تاکتیکی و حتی هر کنفرانس خبری با دوران یحیی مقایسه می‌شد. این مقایسه دائمی، فضای کار را برای هر مربی دشوار می‌کند، به‌ویژه برای کسی که شخصیت آرامی دارد و ترجیح می‌دهد پاسخ انتقادها را در زمین مسابقه بدهد، نه پشت تریبون. شاید همین سکوت باعث شد او در بسیاری از مقاطع، نتواند روایت خود را از مشکلات تیم به افکار عمومی منتقل کند و در نهایت، افکار عمومی بیش از هر چیز نتایج را ملاک قضاوت قرار داد.

نکته مهم دیگر این است که تصمیم باشگاه برای تغییر سرمربی، تنها چند هفته پس از آن اتخاذ شد که مدیران از ادامه همکاری با اوسمار دفاع می‌کردند و حتی آینده نیمکت را در اختیار او می‌دانستند. این تغییر موضع نشان می‌دهد شکست در پلی‌آف آسیایی نه فقط یک ناکامی ورزشی، بلکه ضربه‌ای راهبردی به برنامه‌های باشگاه بود. از دست رفتن سهمیه مسابقات قاره‌ای، علاوه بر تبعات فنی، پیامدهای اقتصادی و اعتباری نیز برای پرسپولیس داشت و همین موضوع مدیران را به این جمع‌بندی رساند که برای ورود به فصل جدید باید چهره‌ای تازه روی نیمکت بنشیند. در همین چارچوب، مذاکرات با دراگان اسکوچیچ با سرعت پیش رفت؛ مربی‌ای که به دلیل شناخت کامل از فوتبال ایران و تجربه موفق در لیگ برتر و تیم ملی، گزینه‌ای کم‌ریسک‌تر برای آغاز پروژه جدید تلقی می‌شود. 

با این حال، تغییر سرمربی الزاماً به معنای حل مشکلات نیست. تجربه سال‌های گذشته فوتبال ایران نشان داده است که اگر ضعف‌های ساختاری در مدیریت، برنامه‌ریزی و نقل‌وانتقالات برطرف نشود، حتی موفق‌ترین مربیان نیز دیر یا زود با همان چالش‌هایی روبه‌رو خواهند شد که اوسمار تجربه کرد. به همین دلیل، جدایی مربی برزیلی را نباید پایان یک بحران دانست؛ بلکه شاید آغاز مرحله‌ای باشد که در آن، باشگاه باید پاسخ دهد آیا مشکل اصلی روی نیمکت بود یا در لایه‌های عمیق‌تر مدیریت و ساختار فنی تیم ریشه داشت. پاسخ این پرسش، نه در روز معارفه سرمربی جدید، بلکه در نتایج فصل آینده مشخص خواهد شد.

میراث اوسمار برای پرسپولیس؛ آیا تاریخ درباره او منصفانه قضاوت خواهد کرد؟

فوتبال ایران بارها نشان داده است که حافظه‌ای کوتاه دارد. مربیانی که روزی روی دست هواداران بالا می‌روند، ممکن است تنها چند ماه بعد زیر شدیدترین انتقادها قرار بگیرند و با نخستین بحران، جای خود را به چهره‌ای جدید بدهند. اوسمار ویرا نیز از این قاعده مستثنا نبود. او در دوره نخست حضورش روی نیمکت پرسپولیس توانست یکی از مهم‌ترین مأموریت‌های دوران مربیگری خود را با موفقیت به پایان برساند و در شرایطی که کمتر کسی به توانایی‌هایش باور داشت، جام قهرمانی لیگ برتر را برای سرخ‌پوشان به ارمغان بیاورد. اما همان فوتبال که او را از یک دستیار کم‌حاشیه به قهرمان نیمکت پرسپولیس تبدیل کرد، در نهایت با چند نتیجه ضعیف، حذف از مسیر آسیایی و افزایش فشار افکار عمومی، پایان همکاری او با باشگاه را رقم زد. گزارش‌های منتشرشده نیز نشان می‌دهد باشگاه تصمیم نهایی خود را گرفته و دراگان اسکوچیچ را به عنوان گزینه اصلی جانشینی انتخاب کرده است؛ تصمیمی که آغاز فصل تازه‌ای در پرسپولیس خواهد بود. 

با این حال، اگر قرار باشد چند سال بعد کارنامه اوسمار بدون هیجان روزهای فعلی مرور شود، احتمالاً تصویر متفاوتی از او شکل خواهد گرفت. او نخستین مربی خارجی نبود که روی نیمکت پرسپولیس نشست و آخرین نفر نیز نخواهد بود، اما شاید یکی از معدود مربیانی باشد که بدون ایجاد حاشیه، بدون درگیری‌های رسانه‌ای و بدون ورود به بازی‌های همیشگی فوتبال ایران، توانست در سخت‌ترین شرایط اعتماد بازیکنان را جلب کند. بسیاری از اعضای تیم در طول دوران همکاری با او، از نظم تمرینات، توجه به جزئیات تاکتیکی و آرامش فضای رختکن صحبت می‌کردند؛ ویژگی‌هایی که اگرچه همیشه در نتایج دیده نمی‌شوند، اما برای ساختن یک تیم حرفه‌ای اهمیت اساسی دارند.

از نظر فنی نیز اوسمار تلاش کرد پرسپولیس را به سمت فوتبالی نزدیک‌تر به استانداردهای روز دنیا ببرد. تیم او بر پایه مالکیت توپ، پرس از جلو، بازی ترکیبی و جابه‌جایی مداوم بازیکنان شکل گرفته بود؛ سبکی که در نیم‌فصل قهرمانی نتیجه داد و پرسپولیس را به یکی از منظم‌ترین تیم‌های لیگ تبدیل کرد. هرچند در فصل بعد، همین سبک به دلیل شناخت بیشتر رقبا، افت کیفیت برخی بازیکنان و کمبود مهره‌های تأثیرگذار، دیگر کارایی گذشته را نداشت، اما نمی‌توان انکار کرد که اوسمار تلاش کرد هویت فنی مشخصی برای تیم ایجاد کند؛ هویتی که با رفتن او نیز احتمالاً بخشی از آن در ساختار تاکتیکی پرسپولیس باقی خواهد ماند.

اکنون نگاه‌ها به سمت دراگان اسکوچیچ دوخته شده است؛ مربی‌ای که تجربه موفق در فوتبال ایران و تیم ملی را در کارنامه دارد و مدیران باشگاه امیدوارند بتواند پرسپولیس را دوباره به مسیر قهرمانی و رقابت‌های آسیایی بازگرداند. اما شاید مهم‌ترین پرسش این باشد که آیا با تغییر یک نام روی نیمکت، تمام مشکلات پرسپولیس حل خواهد شد؟ اگر ضعف‌های مدیریتی، ناهماهنگی در نقل‌وانتقالات، کمبود بازیکنان کلیدی و فشارهای بیرونی همچنان پابرجا بماند، هر مربی دیگری نیز ممکن است با همان چالش‌هایی روبه‌رو شود که اوسمار در ماه‌های پایانی حضورش تجربه کرد. تاریخ فوتبال ایران بارها ثابت کرده است که تغییر سرمربی، اگر با اصلاح ساختار همراه نباشد، تنها مُسکنی موقت برای یک درد عمیق‌تر است.

به همین دلیل، جدایی اوسمار را نباید صرفاً پایان همکاری یک مربی و یک باشگاه دانست. این اتفاق، آزمونی برای مدیران پرسپولیس نیز خواهد بود؛ آزمونی که مشخص می‌کند آیا تصمیم به تغییر نیمکت بخشی از یک برنامه بلندمدت برای بازسازی تیم بوده یا تنها واکنشی احساسی به نتایج هفته‌های پایانی فصل. اگر اسکوچیچ بتواند با همین مجموعه بازیکنان موفق شود، منتقدان اوسمار خواهند گفت مشکل از کادر فنی بوده است؛ اما اگر مشکلات ادامه پیدا کند، نگاه‌ها دوباره به سمت تصمیم‌های مدیریتی و سیاست‌های باشگاه بازخواهد گشت.

شاید امروز زمان مناسبی برای قضاوت قطعی درباره اوسمار ویرا نباشد، اما یک واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت؛ او پرسپولیس را در یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ باشگاه تحویل گرفت، زیر شدیدترین فشارها کار کرد، جام قهرمانی به دست آورد و در نهایت، پس از یک فصل پرتنش، صحنه را ترک کرد. چنین کارنامه‌ای نه آن‌قدر درخشان است که هیچ انتقادی به آن وارد نباشد و نه آن‌قدر ضعیف که بتوان همه ناکامی‌ها را به نام او نوشت. شاید منصفانه‌ترین روایت این باشد که پروژه اوسمار، با همه نقاط قوت و ضعفش، قربانی مجموعه‌ای از عوامل شد؛ از تغییر شرایط رقابت گرفته تا فشار بی‌وقفه برای تکرار موفقیت. حالا این پرونده بسته شده و فصل جدیدی برای پرسپولیس آغاز می‌شود، اما قضاوت نهایی درباره اوسمار را نه احساسات امروز، بلکه گذر زمان و مقایسه نتایج تیم در فصل‌های آینده مشخص خواهد کرد.

محل برند شما
ارسال نظر
captcha
تبلیغات وانا
جدیدترین اخبار
روی خط
پربحث