نروژ بازنده جام نبود؛ وایکینگهایی که برزیل را حذف کردند و از سایه بیرون آمدند
فوتبال همیشه برنده و بازنده رسمی دارد. انگلیس به نیمهنهایی رفت و نروژ بلیت بازگشت گرفت؛ بااینحال، نتیجه نهایی نمیتواند تمام حقیقت این مسیر را توضیح دهد.
تیم استاله سولباکن در دیدار یکچهارم نهایی با گل آندریاس شلدرپ از انگلیس پیش افتاد، پیش از پایان نیمه اول گل تساوی را دریافت کرد و سرانجام با دومین گل جود بلینگام در وقت اضافه شکست خورد. بازی پس از ۱۲۰ دقیقه با نتیجه ۲ بر یک تمام شد؛ پایانی تلخ برای تیمی که تا آخرین لحظه جنگید و فاصلهاش با یکی از قدرتهای اصلی جهان را به چند جزئیات کوچک کاهش داد.
سولباکن پس از مسابقه اشک ریخت، اما بهجای پناهبردن به داوری یا اتفاقهای حاشیهای، از تلاش بازیکنانش تمجید کرد و برای انگلیس آرزوی موفقیت داشت. همین واکنش، بخشی از تصویری بود که نروژ در این جام ساخت: تیمی جسور، متحد و مسئولیتپذیر که حتی در لحظه حذف نیز شخصیت خود را از دست نداد.
بازگشت پس از ۲۸ سال؛ فراتر از یک حضور تشریفاتی
آخرین حضور نروژ در جام جهانی به سال ۱۹۹۸ برمیگشت؛ زمانی که سولباکن هنوز بازیکن تیم ملی بود. نسل جدید پس از نزدیک به سه دهه بازگشت، اما فقط برای ثبت چند عکس یادگاری یا تکمیل جدول مسابقات به آمریکای شمالی نیامده بود.
نروژ از مرحله گروهی عبور کرد، در مرحله یکشانزدهم نهایی ساحلعاج را ۲ بر یک شکست داد و سپس برابر برزیل، بزرگترین نتیجه تاریخ فوتبال ملی خود را رقم زد. گل آنتونیو نوسا و گل دیرهنگام هالند مقابل ساحلعاج، وایکینگها را به جمع ۱۶ تیم پایانی رساند و زمینه را برای شبی فراهم کرد که فوتبال جهان را غافلگیر کرد.
رسیدن به یکچهارم نهایی برای نخستین بار، آن هم پس از چنین غیبتی طولانی، بهتنهایی موفقیتی تاریخی بود؛ اما کیفیت مسیر نروژ باعث شد این تیم فقط یک شگفتی موقت تلقی نشود.
شبی که هالند برزیل را به زانو درآورد
پیروزی ۲ بر یک نروژ برابر برزیل، نقطه اوج این ماجراجویی بود. تیمی که سابقه پنج قهرمانی جهان دارد و تا آن مسابقه ۱۱ بازی جام جهانی را در خاک آمریکا بدون شکست پشت سر گذاشته بود، مقابل انضباط، قدرت بدنی و ضربات بیرحمانه هالند تسلیم شد.
برزیل در ابتدای مسابقه صاحب ضربه پنالتی شد، اما اوریان نیلند ضربه برونو گیمارش را مهار کرد. بازی تا دقیقه ۷۹ بدون گل بود که هالند روی ارسال شلدرپ با ضربه سر دروازه برزیل را باز کرد. یازده دقیقه بعد، مهاجم نروژ با شوتی از پشت محوطه گل دوم را زد. پنالتی دیرهنگام نیمار فقط نتیجه را به ۲ بر یک تغییر داد و مانع نخستین صعود تاریخ نروژ به یکچهارم نهایی نشد.
هالند با این دو گل، تعداد گلهایش در جام را به هفت رساند و در آن مقطع در کنار کیلیان امباپه و لیونل مسی در صدر رقابت کفش طلا قرار گرفت. اما نقش او فقط در گلها خلاصه نمیشد؛ پس از مسابقه طبل را برداشت و مقابل هواداران، رهبری شادی وایکینگی را بر عهده گرفت.
خندههای شیطانی هالند؛ چهره یک نسل تازه
هالند ستاره بزرگ نروژ بود؛ مهاجمی که با چهره آرام، خندههای خاص و تمامکنندگی بیرحمانهاش به نماد این تیم تبدیل شد. او در نخستین جام جهانی دوران حرفهای خود ثابت کرد کیفیت باشگاهیاش میتواند در تیم ملی نیز به نتیجه تبدیل شود.
بااینحال، روایت نروژ را نباید به داستان یک ستاره تقلیل داد. اودگارد مغز خلاق تیم بود، شلدرپ مقابل برزیل دو پاس گل داد و برابر انگلیس گل زد، نیلند پنالتی مهم برزیل را گرفت و بازیکنانی مانند نوسا، الکساندر سورلوث، یولیان ریرسون و اسکار باب به تیم عمق و تنوع بخشیدند. تعویضهای سولباکن برابر برزیل نیز مستقیماً جریان مسابقه را تغییر داد.
هالند پس از حذف گفت جام جهانی او را تغییر داده است. شاید مهمترین تغییر این باشد که او دیگر فقط ستارهای بزرگ از کشوری کوچک نیست؛ حالا چهره تیمی است که میتواند برابر قدرتهای سنتی نیز مدعی پیروزی باشد.
شادی پاروزنی؛ وقتی یک تیم صاحب هویت شد
«پاروزنی وایکینگها» یا Viking Row یکی از تصاویر ماندگار جام بود. هواداران نروژی مانند سرنشینان یک کشتی وایکینگی روی زمین مینشستند و با ضرب طبل، حرکت پاروزدن را اجرا میکردند. بازیکنان و کادر فنی نیز پس از پیروزی مقابل سنگال به این مراسم پیوستند و اودگارد پشت طبل نشست.
این شادی فقط یک نمایش برای شبکههای اجتماعی نبود. پاروزنی هماهنگ، استعارهای مناسب برای ساختار تیم نروژ بود: همه باید همزمان و در یک جهت حرکت کنند. هالند بزرگترین نام تیم بود، اما کشتی بدون مشارکت سایر بازیکنان جلو نمیرفت.
شادی وایکینگی از نیویورک تا دیگر شهرهای آمریکا دیده شد و به نشانهای از حضور فرهنگی نروژ در جام تبدیل شد. گزارشها پس از حذف نیز از افزایش شدید تب فوتبال در این کشور و تمامشدن موجودی پیراهن قرمز تیم ملی خبر دادند.
این موفقیت از آسمان نیفتاد
رسیدن نروژ به جمع هشت تیم پایانی، یک معجزه ناگهانی یا محصول حضور هالند نبود. پشت این نتیجه، سالها سرمایهگذاری روی فوتبال پایه، دسترسی گسترده کودکان به ورزش و مقاومت در برابر انتخاب زودهنگام استعدادها قرار داشت.
فدراسیون فوتبال نروژ تلاش میکند بازیکنان نوجوان تا حد ممکن در باشگاههای محلی بمانند. هالند و اودگارد در سالهای ابتدایی زیر نظر مربیان داوطلب و بدون دستمزد رشد کردند. از سال ۲۰۱۶ نیز بیش از ۵۰۰ زمین چمن مصنوعی ساخته شده تا سرما، تاریکی و فاصله جغرافیایی مانع تمرین کودکان نشود. نروژ حدود ۱۷۰۰ باشگاه دارد و مدل توسعهاش بر ارتباط فوتبال همگانی با فوتبال حرفهای استوار است.
در این سیستم، لذتبردن، یادگیری در جریان بازی و حضور طولانیمدت کودکان اهمیت بیشتری از نتیجهگیری سریع دارد. در ردههای پایین، فشار برای جدول، جام و تخصصگرایی زودهنگام کاهش یافته و کودکان تشویق میشوند چند ورزش مختلف را تجربه کنند. هالند، سورلوث و برخی دیگر از ملیپوشان نروژ نیز در کودکی به ورزشهایی غیر از فوتبال پرداختهاند.
این مدل قرار نیست در هر دوره یک هالند تولید کند؛ هدف اصلی آن گستردهکردن پایه است. وقتی تعداد بیشتری از کودکان مدت طولانیتری در محیطی سالم ورزش کنند، احتمال ظهور استعدادهای سطح بالا نیز بیشتر میشود.
لیگی کوچک، اما مسیری هوشمند برای صادرات استعداد
نروژ لیگ داخلی همسطح لیگ برتر انگلیس، لالیگا یا بوندسلیگا ندارد و باشگاههایش از قدرت مالی غولهای اروپا برخوردار نیستند. راهحل این کشور، رقابت مستقیم اقتصادی با قدرتها نبوده است؛ بلکه بازیکنان ابتدا در محیطهای قابلکنترل رشد میکنند و سپس مرحلهبهمرحله وارد لیگهای بزرگتر میشوند.
مسیر هالند نمونه روشن همین نگاه است: از برینه به مولده، سپس سالزبورگ، دورتموند و منچسترسیتی. اودگارد نیز پس از تجربههای مختلف، به کاپیتان آرسنال رسید. برنامه «مدرسه تیم ملی» که از سال ۲۰۱۵ فعالیت دارد، میان فوتبال محلی و سطح بالای ملی ارتباط ایجاد کرده و نسلهایی متشکل از هالند، اودگارد، نوسا، باب و شلدرپ را کنار یکدیگر قرار داده است.
سال خروج نروژ از سایه؛ از اسکار تا جام جهانی
مقایسه فوتبال و سینما شاید در نگاه اول عجیب باشد، اما سال ۲۰۲۶ برای نروژ به سال دیدهشدن در دو صحنه جهانی تبدیل شد. فیلم «ارزش عاطفی» ساخته یواخیم تریر، نخستین اثر نروژی شد که اسکار بهترین فیلم بینالمللی را دریافت میکند. چند ماه بعد، تیم ملی فوتبال این کشور برزیل را حذف کرد و بیش از همه تیمهای اسکاندیناوی در جام باقی ماند.
این مقایسه به معنای بیاهمیتبودن گذشته فرهنگی یا ورزشی نروژ نیست؛ بلکه نماد کشوری است که در یک سال، دو بار روایتهای تثبیتشده درباره خودش را تغییر داد. نروژ دیگر فقط سرزمین ورزشهای زمستانی، طبیعت و رفاه اجتماعی نبود؛ سینما و فوتبالش نیز به مرکز توجه جهان رسیدند.
آیا نروژ میتواند روزی قهرمان جهان شود؟
یک حضور موفق برای تبدیلشدن به قدرت پایدار کافی نیست. نروژ باید این نسل را حفظ کند، جانشینان مناسبی برای بازیکنان کلیدی بسازد و در تورنمنتهای بعدی نیز بهطور منظم صعود کند. فاصله میان یک شگفتی بزرگ و یک مدعی دائمی، با چند سال کار و نتایج مستمر پر میشود.
اما پس از جام جهانی ۲۰۲۶، دیگر نمیتوان احتمال موفقیتهای بزرگتر نروژ را با لبخند کنار گذاشت. این کشور یک فوقستاره جهانی، یک کاپیتان خلاق، مجموعهای از بازیکنان جوان و مهمتر از همه، سیستمی دارد که به یک نسل وابسته نیست.
وایکینگها آمریکا را بدون جام ترک کردند، اما با چیزی شاید ارزشمندتر برگشتند: باور به اینکه به این سطح تعلق دارند. طبلها فعلاً خاموش شدهاند، اما صدای آنها در تورنمنتهای آینده دوباره شنیده خواهد شد.