هشدار تند ظریف به ترامپ؛ «از صدام درس بگیر» چه پیامی برای جنگ ایران و آمریکا دارد؟
محمدجواد ظریف شامگاه شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵ در پیامی انگلیسی در شبکه ایکس، دونالد ترامپ را مستقیماً مخاطب قرار داد و نوشت:
«تاریخ را بخوان و از تجاوز شکستخورده صدام به جنوب دلاور ما درس بگیر.»
او در ادامه گفت هیچ میزانی از آنچه «جنایات جنگی» خواند، ترامپ را از «باتلاقی که نتانیاهو در آن گرفتارش کرده» نجات نخواهد داد. جمله پایانی پیام نیز صریحتر بود: «فشار هرگز ایران را به تسلیم وادار نخواهد کرد؛ بلکه تنها بر تابآوری ما میافزاید. مشاوران بیمقدارت را برکنار کن.» متن این پیام در چند رسانه داخلی منتشر شده و ظریف ترجمه فارسی آن را همراه با متنی مفصلتر درباره حملات به جنوب ایران در صفحه اینستاگرام خود قرار داده است.
ظریف در متن فارسی خود مدعی شد خوابگاه سربازان، بیمارستان کودکان و زیرساختهای حیاتی هدف قرار گرفتهاند و حملات اخیر را نشانه «بنبست راهبردی» مهاجمان توصیف کرد. او همچنین بر بازسازی مناطق آسیبدیده، انسجام ملی و دستیابی به «امنیت درونزا» تأکید داشت.
چرا ظریف به حمله صدام به جنوب ایران اشاره کرد؟
اشاره ظریف به صدام، استفاده از یکی از قدرتمندترین خاطرات تاریخی و جمعی ایرانیان است. جنگ ایران و عراق روز ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ با حملات هوایی عراق به فرودگاههای ایران و ورود نیروهای زمینی عراقی از چند محور آغاز شد. بخش مهمی از عملیات زمینی عراق در خوزستان و مناطق جنوبی متمرکز بود و شهرهایی مانند خرمشهر، آبادان، اهواز و دزفول در کانون نبرد قرار گرفتند.
ارتش عراق در هفتههای نخست به پیشرویهایی دست یافت و خرمشهر را اشغال کرد، اما نتوانست اهداف بلندمدت خود از جمله تسلط کامل بر خوزستان و وادار کردن ایران به پذیرش شرایط بغداد را محقق کند. خرمشهر نیز در عملیات بیتالمقدس و در خرداد ۱۳۶۱ بازپس گرفته شد؛ رخدادی که به یکی از اصلیترین نمادهای مقاومت ملی ایران تبدیل شده است.
ظریف با احضار این خاطره میخواهد یک پیام سیاسی روشن منتقل کند: همانگونه که محاسبه صدام درباره ضعف و فروپاشی سریع ایران نادرست بود، محاسبه احتمالی واشنگتن درباره تسلیم شدن ایران زیر فشار نظامی نیز میتواند نتیجه معکوس داشته باشد.
البته میان دو موقعیت تفاوت مهمی وجود دارد. حمله عراق در سال ۱۳۵۹ یک تهاجم گسترده زمینی برای اشغال سرزمین بود، در حالی که عملیات کنونی آمریکا عمدتاً بر حملات هوایی، دریایی، زیرساختی و نبرد بر سر تنگه هرمز متمرکز است. بنابراین قیاس ظریف بیش از آنکه یک مقایسه دقیق نظامی باشد، یک تشبیه تاریخی و روانی است.
پیام ظریف پس از حمله به پلها و زیرساختهای جنوب منتشر شد
زمان انتشار این پیام اهمیت دارد. ارتش آمریکا اعلام کرده است که در هفتمین شب پیاپی عملیات علیه ایران، از جنگندهها، پهپادها و شناورهای نظامی برای حمله به مراکز دیدهبانی، زیرساختهای لجستیکی نظامی، انبارهای زیرزمینی سلاح و تواناییهای دریایی ایران استفاده کرده است.
همزمان، رسانههای ایرانی گزارش دادهاند که چند پل در جنوب کشور هدف قرار گرفتهاند. طبق گزارش رویترز به نقل از رسانههای دولتی ایران، حمله به پلها و ایستگاه قطار در بندر خمیر هفت کشته برجای گذاشته و فرودگاهی در ایرانشهر نیز هدف قرار گرفته است. در حملات روز شنبه به استان هرمزگان نیز سه نفر کشته و هشت نفر زخمی شدند و دو پل و یک تونل جادهای آسیب دیدند.
آمریکا میگوید عملیاتش با هدف کاهش توانایی نظامی ایران و جلوگیری از تهدید کشتیرانی در تنگه هرمز انجام میشود. تهران در مقابل، واشنگتن را به تلاش برای تسلط بر این آبراه متهم کرده است. در همین چرخه تنش، ایران نیز پایگاهها و زیرساختهایی را در کشورهای میزبان نیروهای آمریکایی هدف قرار داده و مقامهای کویت از اصابت به یک تأسیسات نفتی و یک مرکز تولید برق و آب خبر دادهاند.
این مجموعه حملات نشان میدهد جنگ از محدوده اهداف صرفاً نظامی فراتر رفته و زیرساختهای حملونقل، انرژی و خدمات عمومی دو طرف و کشورهای منطقه را نیز در معرض آسیب قرار داده است.
آیا عنوان «جنایت جنگی» از نظر حقوقی اثبات شده است؟
ظریف در پیام خود حملات اخیر را «جنایت جنگی» نامیده، اما این عبارت در حال حاضر موضع سیاسی و حقوقی اوست و نباید آن را معادل یک حکم صادرشده از سوی دادگاه بینالمللی دانست.
براساس حقوق بینالمللی بشردوستانه، طرفهای جنگ باید میان اهداف نظامی و اشخاص یا اموال غیرنظامی تمایز قائل شوند. حمله مستقیم به اهداف غیرنظامی ممنوع است و حتی هنگام حمله به یک هدف نظامی، خسارت قابل پیشبینی به غیرنظامیان نباید در مقایسه با مزیت نظامی مورد انتظار، بیش از حد باشد.
پل، فرودگاه، نیروگاه یا شبکه ارتباطی ممکن است در شرایطی کاربری دوگانه داشته باشد؛ یعنی هم در خدمت مردم و هم در خدمت عملیات نظامی باشد. در چنین مواردی، قانونی یا غیرقانونی بودن حمله به نوع استفاده از هدف، ضرورت نظامی، میزان خسارت غیرنظامی و اقدامهای احتیاطی بستگی دارد.
تا این لحظه بررسی مستقل و جامعی درباره تمام حملات اخیر منتشر نشده است. بنابراین میتوان گفت این حملات پرسشهای جدی حقوقی ایجاد کردهاند، اما تعیین قطعی وقوع جنایت جنگی نیازمند تحقیق مستند درباره هدف، اطلاعات عملیاتی و پیامدهای هر حمله است.
«باتلاق نتانیاهو»؛ تلاش برای ایجاد شکاف میان واشنگتن و تلآویو
بخش سیاسیتر پیام ظریف، عبارت «باتلاقی که نتانیاهو در آن گرفتارت کرده» است. او تلاش میکند تصمیمهای نظامی آمریکا را نه نتیجه مستقیم منافع واشنگتن، بلکه محصول نفوذ و محاسبات نخستوزیر اسرائیل معرفی کند.
این شیوه پیامرسانی هدف دوگانه دارد. نخست، هزینه سیاسی جنگ را شخصاً متوجه ترامپ میکند و به او هشدار میدهد که ممکن است مسئول پیامدهای راهبردی تصمیمی شود که در اصل به سود نتانیاهو طراحی شده است. دوم، میکوشد اختلافهای پیشین میان رئیسجمهور آمریکا و نخستوزیر اسرائیل را برجسته کند.
ترامپ و نتانیاهو طی ماههای گذشته درباره مسیر جنگ و توافق موقت با ایران اختلافهایی داشتهاند. ترامپ حتی در مقطعی هشدار داده بود که اگر اسرائیل دوباره جنگ را آغاز کند، ممکن است بهتنهایی وارد نبرد شود. در مقابل، نتانیاهو گفته بود دو طرف با وجود اختلافهای مقطعی، درباره «موضوعات اصلی» مربوط به ایران همنظر هستند.
بنابراین روایت «گرفتار شدن ترامپ در باتلاق نتانیاهو» یک تفسیر سیاسی است، نه واقعیتی اثباتشده. آمریکا در عملیات جاری اهداف و منافع مستقل خود، بهویژه درباره تنگه هرمز، آزادی کشتیرانی و تواناییهای موشکی و دریایی ایران را دنبال میکند.
ظریف چه جایگاهی در تصمیمگیری رسمی دارد؟
محمدجواد ظریف در حال حاضر وزیر امور خارجه یا عضو رسمی دولت نیست. او وزیر خارجه دولت حسن روحانی و از معماران اصلی توافق هستهای سال ۲۰۱۵ بود و در ابتدای دولت مسعود پزشکیان نیز مدتی سمت معاون راهبردی رئیسجمهور را برعهده داشت، اما در اسفند ۱۴۰۳ از دولت خارج شد.
او اکنون بیشتر بهعنوان دیپلمات پیشین، فعال سیاسی و مدیر اندیشکده پایاب سخن میگوید. به همین دلیل، پیام او را نباید بیانیه رسمی دولت یا وزارت امور خارجه دانست.
بااینحال، سابقه مذاکره مستقیم ظریف با مقامهای آمریکایی و شناخت او از فضای سیاسی واشنگتن، موجب میشود پیامهای انگلیسیزبانش بازتاب بیشتری پیدا کند. مخاطب چنین نوشتههایی فقط افکار عمومی ایران نیست؛ رسانهها، سیاستمداران و تحلیلگران آمریکایی نیز در دایره مخاطبان قرار دارند.
فشار بیشتر واقعاً تابآوری ایران را افزایش میدهد؟
ادعای محوری ظریف این است که فشار خارجی بهجای تسلیم، انسجام و مقاومت بیشتری در ایران ایجاد میکند. تجربه تاریخی نشان میدهد تهدید تمامیت ارضی میتواند شکافهای سیاسی داخلی را موقتاً کاهش دهد و حس دفاع از کشور را تقویت کند.
بااینحال، تابآوری اجتماعی نامحدود نیست. جنگ طولانی، تلفات انسانی، قطع آب و برق، اختلال در حملونقل، تورم و کاهش درآمد خانوارها میتواند فشار گستردهای بر جامعه وارد کند. افزایش قیمت نفت و اختلال در تنگه هرمز نیز آثار جنگ را به اقتصاد جهانی منتقل کرده است. رویترز گزارش داده تشدید درگیریها قیمت نفت را بالا برده و فشار سیاسی بر ترامپ را در آستانه انتخابات کنگره افزایش داده است.
بنابراین هر دو گزاره میتوانند همزمان درست باشند: حمله خارجی ممکن است مقاومت ملی را افزایش دهد، اما ادامه جنگ میتواند هزینههای انسانی و اقتصادی بسیار سنگینی ایجاد کند.
پیام ظریف تهدید بود یا دعوت به تغییر مسیر؟
لحن پیام تند و سرزنشآمیز است، اما در پس آن یک پیشنهاد سیاسی نیز دیده میشود: ترامپ باید تیم مشاورانش را تغییر دهد و از مسیری که به تشدید جنگ منجر شده، عقبنشینی کند.
ظریف در ماههای گذشته نیز بر مذاکره، توافق هستهای محدودتر، نظارت بینالمللی و پایان تحریمها در برابر توقف جنگ تأکید کرده بود. به همین دلیل، پیام تازه را میتوان ترکیبی از بازدارندگی و دعوت به تجدیدنظر دانست؛ هشداری که میگوید راه نظامی به تسلیم ایران نمیرسد و تنها مسیر خروج، تغییر محاسبات سیاسی است.
پرسش اصلی این است که آیا چنین ادبیاتی میتواند بر تصمیم ترامپ اثر بگذارد یا صرفاً به تشدید جنگ لفظی کمک خواهد کرد. رئیسجمهور آمریکا تاکنون حملات را موفق توصیف کرده و عملیات نظامی نیز ادامه دارد. در مقابل، ایران حملات خود به پایگاههای آمریکا و متحدان منطقهای واشنگتن را گسترش داده است.
نتیجه؛ احضار تاریخ در میانه یک جنگ تازه
پیام محمدجواد ظریف فقط واکنشی احساسی به حملات جنوب ایران نیست. او با کنار هم قرار دادن صدام، نتانیاهو و ترامپ تلاش کرده سه پیام را همزمان منتقل کند: اشغال یا وادار کردن ایران به تسلیم آسان نیست؛ ادامه جنگ میتواند آمریکا را وارد بحرانی طولانی کند؛ و راهبرد فشار نظامی ممکن است انسجام داخلی ایران را بیشتر کند.
بخش تاریخی سخنان او بر واقعیت آغاز جنگ ایران و عراق و ناکامی صدام در تحقق اهداف ارضی خود استوار است. اما تعمیم کامل آن تجربه به جنگ کنونی، بیشتر یک ابزار اقناع سیاسی است تا یک مقایسه نظامی دقیق.
مهمتر از جدال لفظی، واقعیت میدان است: حملات به جنوب ایران ادامه دارد، ایران نیز اهداف آمریکایی و منطقهای را میزند و خطر تبدیل شدن درگیری به جنگی گستردهتر افزایش یافته است. در چنین شرایطی، جمله «از تاریخ درس بگیر» تنها یک کنایه نیست؛ هشداری درباره هزینه محاسبات اشتباه در منطقهای است که جنگهای کوتاه، بارها به بحرانهایی طولانی و کنترلناپذیر تبدیل شدهاند.
