کمکمربیهای تیم ملی؛ غایب کنار خط، حاضر پشت میکروفن؟
کارنامه ایران در مرحله گروهی جام جهانی ۲۰۲۶ شامل تساوی ۲ بر ۲ مقابل نیوزیلند، تساوی بدون گل برابر بلژیک و تساوی یک بر یک با مصر بود. شاگردان امیر قلعهنویی با سه امتیاز در رتبه سوم گروه G ایستادند و نتوانستند برای نخستین بار به مرحله حذفی جام جهانی برسند.
شکستناپذیری مقابل بلژیک و مصر میتواند بخشی از کارنامه تیم ملی را قابل دفاع نشان دهد، اما ایران در شرایطی حذف شد که پیروزی مقابل نیوزیلند یا مصر میتوانست مسیر صعود را هموار کند. بهویژه تساوی بازی نخست برابر نیوزیلند، تیمی که روی کاغذ حریف مناسبتری محسوب میشد، فشار زیادی بر دو مسابقه بعدی وارد کرد.
بنابراین، بحث اصلی منتقدان صرفاً تعداد امتیازها نیست. پرسش مهمتر این است که آیا تیم ملی متناسب با ظرفیت بازیکنان، شرایط گروه و فرصتهای ایجادشده، بهترین تصمیمهای ممکن را اتخاذ کرد یا نه.
نقش کمکمربی در فوتبال مدرن چیست؟
در فوتبال حرفهای، کمکمربی فقط مسئول گرمکردن بازیکنان ذخیره یا انتقال دستورات سرمربی نیست. دستیاران باید جریان مسابقه را از زاویهای متفاوت بررسی کنند، تغییر آرایش حریف را تشخیص دهند، نقاط ضعف ساختار دفاعی و هجومی را به سرمربی منتقل کنند و برای تعویضها یا تغییر سیستم پیشنهاد مشخص داشته باشند.
استفاده از تبلت، لپتاپ و ارتباط رادیویی میان آنالیزور مستقر در جایگاه و کادر فنی کنار زمین نیز اتفاق تازهای نیست. فیفا از جام جهانی ۲۰۱۸ تجهیزاتی در اختیار تیمها قرار داد که به آنالیزور اجازه میداد تصاویر و دادههای زنده را بررسی کند و نکات تاکتیکی را برای نیمکت بفرستد. یکی از دستگاهها در اختیار آنالیزور مستقر در جایگاه و دستگاه دیگر در اختیار کادر فنی کنار زمین قرار میگرفت.
البته دیدهنشدن لپتاپ یا گفتوگوی درگوشی در تصاویر تلویزیونی، بهتنهایی ثابت نمیکند که هیچ تحلیل یا ارتباطی در پشت صحنه وجود نداشته است. بسیاری از دستورات در رختکن، هنگام توقف بازی یا از طریق اعضای دیگر کادر منتقل میشوند. بااینحال، وقتی تیم در زمین برای دقایقی طولانی قادر به تغییر روند مسابقه نیست، طبیعی است که عملکرد کل نیمکت زیر سؤال برود.
انتظار افکار عمومی این نیست که مربیان صرفاً وسیلهای الکترونیکی در دست داشته باشند؛ مسئله این است که اثر تحلیل و مشورت باید در تغییر رفتار تیم، زمان تعویضها و واکنش به نقشه حریف مشاهده شود.
تصاویری که پرسشبرانگیز شدند
در برخی دقایق مسابقات ایران، بهویژه زمانی که تیم برای خلق موقعیت یا خروج از فشار حریف با مشکل مواجه میشد، تصاویر تلویزیونی امیر قلعهنویی را در حال قدمزدن یا تماشای بازی نشان میداد. منتقدان از همین تصاویر نتیجه گرفتند که تعامل آشکاری میان سرمربی و نیمکت وجود ندارد.
این برداشت شاید تمام واقعیت فنی داخل کادر را نشان ندهد، اما یک مشکل ارتباطی را آشکار میکند: فدراسیون فوتبال و اعضای کادر فنی تاکنون بهصورت شفاف توضیح ندادهاند که در جریان مسابقات، مسئولیت آنالیز زنده بر عهده چه کسی بوده، اطلاعات چگونه به نیمکت منتقل میشده و هر یک از دستیاران در تصمیمهای مهم چه نقشی داشتهاند.
پیش از جام جهانی نیز گزارشهایی درباره کاهش تعداد اعضای کادر و جدایی چند دستیار منتشر شده بود. حمید مطهری، آنتونیو مانیکونه و آنتونیو گالیاردی از جمله مربیانی بودند که در مقاطع مختلف با کادر قلعهنویی همکاری کردند، اما در آستانه مسابقات ترکیب کادر فنی نسبت به دورههای پیشین خلوتتر شده بود.
کمشدن تعداد مربیان الزاماً یک ضعف محسوب نمیشود؛ کادر کوچک اما هماهنگ میتواند از مجموعهای شلوغ و بدون تقسیم وظایف مؤثرتر باشد. مشکل زمانی آغاز میشود که مسئولیتها مشخص نباشد و پس از مسابقات نیز کسی درباره فرآیند تصمیمگیری توضیح دقیقی ارائه نکند.
فعالیت کمکهای قلعهنویی بعد از جام جهانی
پس از حذف ایران، سعید الهویی اعلام کرد تیم ملی «با افتخار» جام جهانی را ترک کرده است. آندرانیک تیموریان نیز حذف ایران را «ناجوانمردانه» توصیف کرد و تأکید داشت بازیکنان با شرافت بازی کردهاند. تیموریان در پاسخ به بعضی پرسشها درباره دعوت بازیکنان هم گفت سرمربی باید پاسخگو باشد.
این اظهارنظرها از نظر حمایت از بازیکنان و حفظ روحیه تیم قابل درک است، اما پاسخ کاملی به پرسشهای فنی محسوب نمیشود. مخاطب میخواهد بداند چرا ایران مقابل نیوزیلند دو بار عقب افتاد، برنامه تیم برای مهار مهاجمان حریف چه بود، چرا بعضی بازیکنان دعوت شدند، تعویضها بر چه مبنایی انجام شد و تیم مقابل مصر چگونه قصد داشت به گل پیروزی برسد.
وقتی دستیاران در تصمیمگیریها سهم دارند، باید بتوانند درباره منطق فنی تصمیمها نیز توضیح بدهند. در مقابل، اگر انتخاب نفرات، سیستم و تعویضها فقط در اختیار سرمربی بوده است، حجم بالای دفاع رسانهای دستیاران بدون ارائه جزئیات تاکتیکی، ابهامها را بیشتر میکند.
ماجرای «مجسمه قلعهنویی» چه بود؟
در بازنویسی این انتقاد باید یک نکته را دقیق بیان کرد: جمله خبرساز درباره اینکه باید برای قلعهنویی مجسمه ساخته شود، به علیرضا بیرانوند نسبت داده شده است، نه یکی از کمکمربیان تیم ملی. بیرانوند در یک گفتوگوی تلویزیونی از سرمربی تیم ملی دفاع کرد و نسبت به حجم انتقادها واکنش نشان داد.
بااینحال، فراگیرشدن چنین ادبیاتی نشاندهنده فضای دوقطبی پیرامون تیم ملی است؛ فضایی که در آن هر نقد تاکتیکی ممکن است به ناسپاسی تعبیر شود و هر دفاعی نیز به چشم توجیه شکست دیده شود.
نه ساختن مجسمه پاسخ منتقدان است و نه نادیدهگرفتن نکات مثبت تیم ملی راه نقد منصفانه. ایران مقابل بلژیک عملکرد دفاعی قابلقبولی داشت و بدون شکست حذف شد، اما همزمان نتوانست از گروهی که فرصت صعود در آن وجود داشت عبور کند. هر دو واقعیت باید در کنار یکدیگر دیده شوند.
سکوت قلعهنویی و مسئولیتی که بر دوش دستیاران افتاد
امیر قلعهنویی پس از جام جهانی کمتر در قالب یک گفتوگوی تفصیلی و چالشی مقابل رسانهها قرار گرفت. نخستین واکنش رسمی منتشرشده از او پس از حذف، یک پیام در فضای مجازی بود که در آن نوشت جهان تیمش را باور کرده است و از حسرت توقف زمان سخن گفت.
پیام احساسی سرمربی نمیتواند جای نشست فنی و پاسخگویی مستقیم را بگیرد. اکنون افکار عمومی نیازمند گزارشی روشن درباره عملکرد تیم است: اهداف از پیش تعیینشده چه بود، چند هدف محقق شد، چه اشتباهاتی رخ داد و کادر فنی برای جلوگیری از تکرار آنها چه برنامهای دارد؟
این ضرورت از آن جهت اهمیت بیشتری پیدا کرده که فدراسیون فوتبال تصمیم گرفته همکاری با قلعهنویی را تا جام ملتهای آسیا ادامه دهد. مهدی تاج نیز ابقای او را تأیید کرده و اعلام شده برنامههای سرمربی برای رقابتهای بعدی دریافت شده است.
تیم ملی به دفاع رسانهای نیاز ندارد؛ به گزارش فنی نیاز دارد
ادامه همکاری با قلعهنویی به معنای بستهشدن پرونده جام جهانی نیست. برعکس، وقتی قرار است همین سرمربی و احتمالاً بخش مهمی از کادر او در جام ملتهای آسیا حضور داشته باشند، بررسی عملکرد گذشته ضرورت بیشتری دارد.
کمکمربی تیم ملی باید پیش از مسابقه در طراحی برنامه، هنگام بازی در تشخیص مشکل و بعد از مسابقه در تحلیل اشتباهات مؤثر باشد. حضور در رسانه نیز زمانی مفید است که به افزایش آگاهی مخاطب و شفافشدن تصمیمها کمک کند، نه اینکه به جدال لفظی با منتقدان تبدیل شود.
پرسش درباره نقش دستیاران، نحوه آنالیز زنده، کیفیت تعویضها و میزان مشارکت نیمکت، حمله شخصی به قلعهنویی نیست. تیم ملی متعلق به یک مربی، یک فدراسیون یا گروهی از بازیکنان نیست و جامعه فوتبال حق دارد درباره عملکرد آن پاسخ دقیق دریافت کند.
مشکل اصلی شاید این نباشد که چرا کنار نیمکت لپتاپی دیده نشد؛ مسئله این است که اثر ملموس یک اتاق فکر هماهنگ نیز در بسیاری از لحظات حساس مشاهده نشد. اکنون که اعضای کادر فنی فرصت حضور پشت میکروفن را پیدا کردهاند، بهتر است به جای شعار، از تاکتیک، داده، اشتباه و برنامه آینده سخن بگویند. این همان کاری است که یک کمکمربی حرفهای باید پیش از جام جهانی، در جریان جام جهانی و پس از آن انجام دهد.