جنگ نسلها در فوتبال ایران؛ چرا نقد جام جهانی به تقابل بیرانوند و علی دایی رسید؟
هر نسل از تیم ملی در شرایط متفاوتی وارد جام جهانی شده است. امکانات آمادهسازی، تعداد لژیونرها، کیفیت حریفان تدارکاتی، وضعیت لیگ داخلی، ساختار مسابقات و حتی شرایط اجتماعی و روانی جامعه در دورههای مختلف یکسان نبوده است. به همین دلیل، مقایسه مستقیم نسل ۱۹۹۸ با تیمهای ۲۰۱۸، ۲۰۲۲ یا ۲۰۲۶ بدون توجه به این متغیرها، تصویر دقیقی ارائه نمیکند.
پیروزی دو بر یک ایران مقابل آمریکا در جام جهانی ۱۹۹۸، نخستین برد تاریخ تیم ملی در این رقابتها بود. حمید استیلی و مهدی مهدویکیا گلهای ایران را در مسابقهای به ثمر رساندند که به دلیل روابط سیاسی دو کشور، اهمیتی فراتر از فوتبال پیدا کرده بود. بازیکنان دو تیم پیش از شروع مسابقه عکس مشترک گرفتند و ملیپوشان ایران به بازیکنان آمریکا گل سفید اهدا کردند. این نتیجه، فارغ از ارزیابی فنی آن نسل، بخشی ماندگار از حافظه جمعی فوتبال ایران است.
اما ماندگاری آن پیروزی به معنای بینقص بودن نسل ۱۹۹۸ نیست؛ همانطور که ناکامی تیم ۲۰۲۶ در صعود، تمام زحمات بازیکنان آن را بیارزش نمیکند. تاریخ فوتبال را باید با دستاوردها، محدودیتها و فرصتهای هر دوره سنجید، نه با ساختن دوگانه ساده «قدیمیهای بزرگ» و «نسل جدید ضعیف».
کارنامه ایران در جام جهانی ۲۰۲۶ قابل دفاع بود؟
ایران در مسابقه نخست جام جهانی ۲۰۲۶ دو بار مقابل نیوزیلند عقب افتاد و در نهایت به تساوی دو بر دو رسید. بازی دوم مقابل بلژیک بدون گل پایان یافت و دیدار پایانی برابر مصر نیز یک بر یک شد. سه امتیاز از سه مسابقه برای قرارگرفتن ایران میان هشت تیم سوم برتر کافی نبود و تیم ملی بدون برد از جام کنار رفت.
این کارنامه دو وجه دارد. ایران مقابل بلژیک شکست نخورد، در هر سه مسابقه برای گرفتن نتیجه جنگید و تا پایان مرحله گروهی شانس صعود داشت. در سوی مقابل، تیمی که با هدف ثبت نخستین صعود تاریخ خود وارد مسابقات شده بود، نتوانست نیوزیلند را شکست دهد و از قالب ۴۸ تیمی جام جهانی نیز بهره ببرد.
بنابراین، توصیف عملکرد ایران بهعنوان یک فاجعه مطلق منصفانه نیست؛ اما معرفی سه تساوی و حذف بهعنوان دستاوردی در حد ساخت مجسمه نیز با معیارهای فوتبال حرفهای همخوانی ندارد. تلاش بازیکن و موفقیت نتیجهای دو مفهوم متفاوتاند و میتوان اولی را محترم شمرد، بدون آنکه دومی را بزرگنمایی کرد.
جمله بیرانوند چگونه جنجال ساخت؟
علیرضا بیرانوند پس از مسابقات از امیر قلعهنویی دفاع کرد و گفت با توجه به اینکه تیم ملی در جام جهانی شکست نخورده، بهجای این حجم از انتقاد باید از سرمربی و بازیکنان تقدیر شود؛ سخنانی که در رسانهها بهعنوان پیشنهاد ساخت مجسمه قلعهنویی بازتاب یافت.
علی دایی و کریم باقری در برنامه فوتبال ۳۶۰ با لحنی کنایهآمیز به این اظهارات پاسخ دادند. باقری گفت بیرانوند میتواند خودش مجسمه سرمربی را بسازد و در خانهاش قرار دهد. دایی نیز با اشاره به عنوان تحصیلی دروازهبان تیم ملی، از عبارت «دکتر بیرانوند» استفاده کرد. آنها همزمان عملکرد تیم ملی، جواننشدن ترکیب و نتیجه نگرفتن مقابل نیوزیلند را مورد انتقاد قرار دادند.
کنایه دایی و باقری تند بود و میشد نقد را بدون طعنه شخصی مطرح کرد. بااینحال، پاسخ بیرانوند ماجرا را به مرحله متفاوتی برد. ورود به مسائل شخصی و سیاسی و طرح اتهامهایی خارج از موضوع فنی، بحث را از «آیا تیم ملی موفق بود؟» به «چه کسی حق دارد دیگری را تخریب کند؟» منتقل کرد.
اینجا مرز مهمی وجود دارد: بازیکن فعلی حق دارد از سرمربی، همتیمیها و عملکرد خود دفاع کند؛ پیشکسوت نیز حق دارد نتیجه و تصمیمات فنی را زیر سؤال ببرد. اما آزادی نقد با آزادی اتهامزنی، تحقیر یا زیر سؤال بردن کلی شخصیت افراد یکسان نیست.
واکنش پیشکسوتان طبیعی بود، اما ادبیات آنها هم بیاشکال نیست
علی دایی، کریم باقری و خداداد عزیزی بخشی از مهمترین نسلهای فوتبال ایران بودهاند و طبیعتاً درباره تیم ملی صاحب نظر محسوب میشوند. دایی در تحلیل جام جهانی، دعوتنشدن سردار آزمون، میانگین سنی بالا و استفادهنشدن از جوانان را از عوامل ناکامی دانست. خداداد عزیزی نیز بارها درباره بزرگنمایی دستاوردهای کادر فنی و پذیرشنشدن اصل حذف انتقاد کرده است.
این نقدها باید شنیده شوند، اما پیشکسوتبودن نیز مصونیت رسانهای ایجاد نمیکند. طعنه درباره مدرک تحصیلی، تمسخر ظاهر، زندگی شخصی یا شخصیت بازیکنان، نقد فنی محسوب نمیشود. همانگونه که بیرانوند باید حرمت سرمایههای نمادین فوتبال را رعایت کند، چهرههای قدیمی نیز مسئولاند نقد خود را به شکلی مطرح کنند که نسل جدید احساس نکند از ابتدا در جایگاه متهم قرار گرفته است.
احترام میان نسلها رابطهای یکطرفه نیست. نسل تازه نباید تصور کند شهرت فعلی، مجوز حذف گذشته است و نسل قدیمی نیز نباید هر اختلاف نظری را نشانه بیریشگی یا بیارزشی بازیکنان امروز بداند.
فوتبال جهان چگونه با نقد اسطورهها برخورد میکند؟
اصل اشاره به تجربه فوتبال جهان درست است: پس از شکستهای بزرگ، پیشکسوتان و کارشناسان آزادانه انتقاد میکنند و بازیکنان نیز معمولاً تلاش میکنند پاسخ را به مسئولیتپذیری و عملکرد بعدی محدود کنند. اما بعضی مصداقهای مطرحشده در متن اولیه نیازمند دقت بیشترند.
پس از شکست پنج بر یک اسپانیا مقابل هلند در جام جهانی ۲۰۱۴، ایکر کاسیاس بابت اشتباهاتش از همتیمیها عذرخواهی کرد و مسئولیت خود را پذیرفت. بااینحال، ادعای اینکه او مشخصاً در پاسخ به انتقاد ژاوی و کارلس پویول چنین موضعی گرفته، در منابع معتبر بررسیشده تأیید نمیشود.
پس از حذف آلمان در جام جهانی ۲۰۱۸ نیز لوتار ماتئوس از کمبود شور، انتخاب نفرات و عملکرد تیم بهشدت انتقاد کرد. این نمونه نشان میدهد اسطورهها در فوتبال اروپا نیز بسیار صریح سخن میگویند؛ اما نمیتوان با قطعیت ادعا کرد هیچ بازیکنی در آن کشورها هرگز واکنش احساسی یا شخصی نداشته است. تفاوت اصلی بیشتر در وجود سازوکارهای حرفهایتر رسانهای، نشستهای رسمی و پاسخگویی سازمانیافته است.
بنابراین، مسئله این نیست که در اروپا همه مؤدباند و در ایران همه جنجالی؛ مسئله این است که در ساختار حرفهای، دعوا کمتر جای گزارش فنی، ارزیابی عملکرد و پاسخ رسمی را میگیرد.
«نسل طلایی» با مصاحبه ساخته نمیشود
عنوان نسل طلایی زمانی ارزش دارد که به دستاوردی ماندگار متصل باشد: صعود از گروه جام جهانی، قهرمانی قارهای، پرورش بازیکنان بزرگ برای نسل بعد یا ایجاد یک سبک قابل تشخیص. داشتن چند ستاره مطرح و لژیونر، بهتنهایی یک نسل را طلایی نمیکند.
نسل ۱۹۹۸ نخستین برد جهانی را ثبت کرد. تیم ۲۰۱۸ با وجود حذف، مقابل اسپانیا، پرتغال و مراکش چهار امتیاز گرفت. نسل فعلی نیز بازیکنان باتجربه و موفقی در فوتبال باشگاهی دارد، اما در جام جهانی ۲۰۲۶ به هدف صعود نرسید. هر سه روایت میتوانند همزمان درست باشند، بدون آنکه برای بزرگکردن یک نسل، دیگری را تحقیر کنیم.
مشکل فوتبال ایران کمبود اسطوره نیست؛ کمبود روایتی مشترک است. بازیکنان امروز باید بدانند اعتبار فعلی بر شانه کسانی ساخته شده که پیش از آنها مسیرهای دشوارتر را پیمودهاند. پیشکسوتان نیز باید بپذیرند فوتبال تغییر کرده و احترام به گذشته، به معنای اطاعت بیچونوچرای نسل جدید نیست.
راه خروج از دوگانه دایی و بیرانوند چیست؟
فدراسیون فوتبال و کادر فنی باید بهجای دفاع احساسی، گزارش فنی جام جهانی را منتشر کنند: هدف دقیق چه بود، چرا جوانگرایی انجام نشد، تصمیمات ترکیب و تعویضها چگونه گرفته شد و برنامه اصلاحی برای جام ملتهای آسیا چیست؟
بازیکنان نیز میتوانند از عملکرد خود دفاع کنند، اما بهتر است به آمار، تاکتیک و واقعیت زمین تکیه کنند. پیشکسوتان نیز اگر قصد اصلاح دارند، باید میان نقد تصمیم و تخریب فرد تفاوت بگذارند.
سه تساوی ایران نه افتخاری تاریخی بود و نه نشانه بیارزشی کامل یک نسل. همانطور که پیروزی ۱۹۹۸ متعلق به تمام فوتبال ایران است، تجربه ۲۰۲۶ نیز باید به سرمایهای برای آینده تبدیل شود. این اتفاق تنها زمانی رخ میدهد که بهجای ساخت مجسمه برای خودیها و تخریب منتقدان، شکست را بپذیریم، دلایلش را تحلیل کنیم و از حافظه تمام نسلها برای ساختن تیمی بهتر استفاده کنیم.