حمله تند بهروز سلطانی به بیرانوند؛ جدال با علی دایی چگونه به بحران اعتبار تبدیل شد؟
تنش از زمانی بالا گرفت که بیرانوند در یک برنامه تلویزیونی از عملکرد امیر قلعهنویی دفاع کرد و گفت با توجه به نتایج تیم ملی، در شرایطی مشابه احتمالاً برای سرمربی و بازیکنان مجسمه میساختند. این اظهارات با واکنش کنایهآمیز علی دایی و کریم باقری در برنامه «فوتبال ۳۶۰» روبهرو شد؛ دایی با اشاره به عنوان تحصیلی بیرانوند گفت باید او را «دکتر بیرانوند» خطاب کرد و باقری نیز پیشنهاد ساخت مجسمه قلعهنویی را دستمایه طنز قرار داد.
بیرانوند در پاسخ، چند استوری تند منتشر کرد و بحث را از ارزیابی فنی تیم ملی فراتر برد. او ضمن دفاع از قلعهنویی، علی دایی را به استفاده از لابی سیاسی برای رسیدن به نیمکت تیم ملی متهم کرد، شکست ایران مقابل عربستان در ورزشگاه آزادی را یادآور شد و مواضع اجتماعی و سیاسی دایی را نیز هدف قرار داد. این پیامها بدون ارائه سند برای اتهامهای مطرحشده منتشر شدند و ادبیات آنها از یک اختلاف معمول فوتبالی فاصله زیادی داشت.
واکنش بهروز سلطانی؛ دفاع تمامقد از علی دایی
بهروز سلطانی در واکنش به این استوریها گفت از اینکه یک فوتبالیست با چنین لحنی درباره یکی از بزرگترین چهرههای فوتبال ایران صحبت میکند، متأسف است. او علی دایی را «شناسنامه فوتبال ایران» نامید و حمله بیرانوند را تلاشی برای تخریب جایگاه اسطوره سابق تیم ملی دانست.
سلطانی در ادامه انتقاد خود را متوجه شخصیت حرفهای بیرانوند کرد و گفت تصمیمهای نسنجیده، نفوذ اطرافیان و تغییر مسیرهای مکرر، باعث شده این دروازهبان مانند «توپ پینگپنگ» میان باشگاهها جابهجا شود. او همچنین محبوبیت مقطعی ناشی از یک بازی، مصاحبه یا فعالیت در شبکههای اجتماعی را با اعتبار ماندگار متفاوت دانست.
این سخنان لحن بسیار تندی دارد و تعابیری مانند «تازهبهدورانرسیده» یا نسبتدادن بیثباتی فکری به یک بازیکن، بیش از آنکه تحلیل فنی باشد، قضاوت شخصی یک پیشکسوت محسوب میشود. بااینحال، اصل انتقاد سلطانی به شیوه پاسخگویی بیرانوند، میان بخش بزرگی از واکنشهای رسانهای مشترک بود؛ بسیاری معتقد بودند دروازهبان تیم ملی میتوانست از عملکرد خود و قلعهنویی دفاع کند، بدون آنکه وارد اتهامزنی سیاسی و شخصی شود.
چرا حمله به علی دایی واکنشهای بیشتری ایجاد کرد؟
علی دایی فقط یک بازیکن سابق یا منتقد فوتبالی نیست. او ۱۴۹ بازی و ۱۰۹ گل ملی در کارنامه دارد، سالها رکورددار گلهای ملی جهان بود و سابقه بازی در بایرن مونیخ، هرتابرلین و آرمینیا بیلهفلد را ثبت کرده است. دایی همچنین بهعنوان بازیکن و مربی در فوتبال باشگاهی ایران قهرمان شده و یکی از شناختهشدهترین چهرههای ورزش ایران در سطح بینالمللی است.
این کارنامه به معنای مصونیت دایی از انتقاد نیست. عملکرد او در دوران سرمربیگری تیم ملی، از جمله شکست مقابل عربستان در انتخابی جام جهانی ۲۰۱۰، قابل نقد است. همانطور که کنایه او درباره عنوان «دکتر» بیرانوند نیز میتوانست از سوی دروازهبان تیم ملی توهینآمیز تلقی شود.
مسئله اصلی، تناسب پاسخ بود. بیرانوند بهجای محدودماندن در همان اختلاف فوتبالی، اتهامهایی درباره مسیر مربیگری، مواضع سیاسی و ارتباطات دایی مطرح کرد. همین تغییر زمین بازی باعث شد افکار عمومی بهجای بررسی عملکرد تیم ملی و صحت ادعای «ساخت مجسمه»، بر ادبیات و انگیزه استوریها متمرکز شود.
آیا بیرانوند واقعاً بین استقلال، پرسپولیس و تراکتور جابهجا شده است؟
بخش نقلوانتقالاتی صحبتهای سلطانی نیاز به توضیح دارد. بیرانوند هیچگاه بازیکن رسمی استقلال نبوده است. او در تابستان ۱۴۰۲ قرارداد خود را با پرسپولیس فسخ کرد و مذاکرات بسیار جدی با استقلال داشت؛ حتی پیشنهاد مالی دو فصلۀ آبیها نیز رسانهای شد، اما در نهایت دوباره با پرسپولیس قرارداد بست. بنابراین استقلال بخشی از یک مذاکره جنجالی بود، نه یکی از باشگاههایی که بیرانوند برای آن بازی کرده باشد.
مسیر حرفهای بیرانوند در سالهای اخیر شامل جدایی از پرسپولیس برای حضور در آنتورپ بلژیک، انتقال قرضی به بوآویشتای پرتغال، بازگشت به پرسپولیس در سال ۲۰۲۲ و سپس پیوستن رسمی به تراکتور در تیر ۱۴۰۳ بوده است. جدایی دوم او از پرسپولیس پس از فسخ یکطرفه قرارداد انجام شد و به شکلگیری یک پرونده حقوقی طولانی میان بازیکن و باشگاه انجامید.
بنابراین تعبیر «توپ پینگپنگ» بیش از آنکه توصیف دقیق سوابق باشگاهی باشد، کنایهای به دو فسخ پرحاشیه با پرسپولیس، مذاکرات نافرجام با استقلال و انتقال به تراکتور است.
رابطه بیرانوند و پرسپولیس؛ از محبوبیت تا شکاف عمیق
بیرانوند در شش فصل حضورش در پرسپولیس، بخشی از یکی از موفقترین دورههای تاریخ این باشگاه بود. او با سرخپوشان چندین قهرمانی لیگ، جام حذفی و سوپرجام را تجربه کرد و در مسیر رسیدن پرسپولیس به فینال آسیا نیز نقش داشت. همین سوابق باعث شده بود جایگاه ویژهای نزد هواداران داشته باشد.
اما دو ماجرای فسخ قرارداد در تابستانهای متوالی، بهویژه مذاکره با استقلال و سپس انتقال به تراکتور، بخش مهمی از این محبوبیت را از بین برد. خود بیرانوند نیز اخیراً پذیرفته که به بازگشت احتمالی به پرسپولیس فکر میکند، اما نگران است دیگر نتواند به چهره محبوب گذشته تبدیل شود. او همزمان گفته یک فصل دیگر با تراکتور قرارداد دارد و از حضورش در این باشگاه رضایت دارد.
این اظهارات نشان میدهد خود بیرانوند نیز از آسیب واردشده به برند شخصیاش آگاه است. مشکل او فقط انتخاب یک باشگاه یا دفاع از یک سرمربی نیست؛ مجموعهای از تصمیمهای متناقض، اختلافهای حقوقی و واکنشهای احساسی، تصویری ناپایدار از او در فضای عمومی ساخته است.
آیا محبوبیت ورزشی فقط با عملکرد به دست میآید؟
بهروز سلطانی تأکید کرده است که محبوبیت پایدار با یک مسابقه خوب یا یک حرکت سرگرمکننده در تلویزیون ساخته نمیشود. این سخن بخشی از واقعیت ورزش حرفهای را نشان میدهد؛ عملکرد فنی شرط لازم برای ماندگاری است، اما رفتار بیرون زمین نیز بر قضاوت عمومی تأثیر میگذارد.
بیرانوند یکی از موفقترین دروازهبانان نسل خود است و لحظاتی مانند مهار پنالتی کریستیانو رونالدو یا قهرمانیهای متعدد باشگاهی از کارنامه او حذف نمیشوند. در مقابل، موفقیت ورزشی نیز به بازیکن اجازه نمیدهد هر انتقادی را با حمله شخصی پاسخ دهد.
علی دایی هم میتوانست نقد خود را بدون کنایه به عنوان تحصیلی بیرانوند مطرح کند. اما تفاوت جایگاه و سابقه دو طرف باعث شد پاسخ چندصفحهای و اتهامآمیز دروازهبان تیم ملی، بسیار پرهزینهتر از جمله کنایهآمیز دایی تمام شود.
دعوایی که به اعتبار فوتبال ایران ضربه زد
جدال بیرانوند و دایی میتوانست در حد اختلافنظر درباره عملکرد تیم ملی باقی بماند: آیا سه تساوی در جام جهانی موفقیت بود؟ آیا قلعهنویی شایسته تمجید اغراقآمیز است؟ آیا بازیکنان باید به جای پاسخگویی فنی، از منتقدان گلایه کنند؟
اما ورود اتهامهای سیاسی، طعنههای شخصی و واکنشهای تند پیشکسوتان، این فرصت را از بین برد. نتیجه، حاشیهای بود که نه به بهبود تیم ملی کمک میکند و نه شأن علی دایی، بیرانوند یا بهروز سلطانی را بالاتر میبرد.
انتقاد سلطانی از ادبیات بیرانوند قابل درک است، اما توهین متقابل نیز راهحل مناسبی نیست. فوتبال ایران بیش از مجسمهسازی، تخریب اسطورهها یا برچسبزدن به بازیکنان، به گفتوگوی مسئولانه نیاز دارد. بیرانوند برای حفظ جایگاه خود باید بداند هر پاسخ اینستاگرامی میتواند بخشی از اعتبار چندین سالهاش را تحت تأثیر قرار دهد؛ اعتباری که ساختنش دشوار و از دستدادنش بسیار آسان است.