کد خبر: ۶۶۲۱۲۸

قلعه‌نویی، «غار» و پاداش ۱۴۰ میلیاردی؛ آیا سرمربی تیم ملی باید به مردم میناب کمک کند؟

قلعه نویی
امیر قلعه‌نویی با متهم‌کردن بخشی از منتقدان به سکوت در دوران جنگ، مناقشه درباره عملکرد تیم ملی را از زمین فوتبال به حوزه‌ای اخلاقی و اجتماعی کشاند. حالا منتقدان می‌پرسند سرمربی تیم ملی که دیگران را به‌دلیل عملکردشان در روزهای جنگ شماتت می‌کند، خود چه اقدامی برای مردم آسیب‌دیده انجام داده است؟ مطالبه کمک به بازسازی مدارس میناب می‌تواند پاسخی عملی به این پرسش باشد؛ اما پیش از هر داوری باید میان اظهارات تأییدشده، ادعاهای رسانه‌ای و اطلاعات اثبات‌نشده درباره محل اقامت و پاداش قلعه‌نویی تفکیک قائل شد.
۲۲:۳۴ - ۲۹ تير ۱۴۰۵
وانانیوز|

قلعه‌نویی در نشست اخیر خود گفت برخی برنامه‌های رسانه‌ای هنگام جنگ تعطیل شدند و عوامل آنها «به غار رفتند»، اما همزمان با جام جهانی دوباره ظاهر شدند تا تیم ملی را مورد حمله قرار دهند. او همچنین از مسئولان پرسید چرا به چنین افرادی تریبون داده شده است. این سخنان نشان می‌دهد سرمربی تیم ملی فقط از منتقدان گلایه نکرده، بلکه مشروعیت حضور رسانه‌ای آنها را نیز زیر سؤال برده است.

تعطیلی یک برنامه در شرایط جنگی می‌تواند نقد شود؛ به‌ویژه اگر گردانندگان آن در زمان عادی خود را مدافع مردم و فوتبال معرفی کنند. اما توقف برنامه الزاماً به معنای فرار، بی‌اعتنایی یا پنهان‌شدن نیست. ممکن است محدودیت‌های فنی، امنیتی، اینترنتی یا تصمیم یک پلتفرم در آن نقش داشته باشد.

مهم‌تر اینکه عملکرد یک رسانه در دوران جنگ، پاسخی به پرسش‌های فنی جام جهانی نیست. حتی اگر منتقدی در آن مقطع هیچ برنامه‌ای تولید نکرده باشد، همچنان می‌تواند درباره ترکیب تیم، تعویض‌ها، روند جوان‌سازی و حذف ایران پرسش مطرح کند. میزان حضور اجتماعی منتقد، جای استدلال او را نمی‌گیرد؛ همان‌طور که حضور در خط مقدم نیز یک تصمیم اشتباه فوتبالی را به تصمیم درست تبدیل نمی‌کند.

آیا قلعه‌نویی خواستار تعطیلی برنامه منتقدان شد؟

قلعه‌نویی صراحتاً نگفت یک برنامه مشخص باید تعطیل شود، اما پرسش او از مسئولان درباره علت «تریبون‌دادن» به منتقدان، می‌تواند به‌عنوان مطالبه‌ای غیرمستقیم برای محدودکردن فضای نقد برداشت شود. سرمربی تیم ملی حق دارد پاسخ بخواهد و حتی عملکرد رسانه‌ها را نقد کند، ولی درخواست سلب تریبون از منتقد، با پاسخ‌گویی حرفه‌ای تفاوت دارد.

تیم ملی متعلق به سرمربی، فدراسیون یا یک رسانه خاص نیست. اگر نقدی نادرست است، باید با آمار و مستندات رد شود. تعیین اینکه چه کسی حق سخن‌گفتن دارد، وظیفه سرمربی تیم ملی نیست. این رویکرد خطر آن را دارد که تیم ملی از یک نهاد عمومی به «حریم شخصی کادر فنی» تبدیل شود؛ حریمی که در آن هر انتقاد، حمله به منافع ملی معرفی شود.

پرسش متقابل فردوسی‌پور؛ قلعه‌نویی زمان جنگ کجا بود؟

عادل فردوسی‌پور در واکنش به سخنان قلعه‌نویی گفت خودش در دو دوره جنگ در تهران مانده، اما سرمربی تیم ملی چند روز در امارات و چند ده روز در ویلایی در آلانیا حضور داشته است. این ادعا به‌سرعت در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی بازتاب پیدا کرد.

بااین‌حال، مدت و محل اقامت قلعه‌نویی در همه روزهای جنگ از طریق اسناد عمومی مستقل تأیید نشده است. آنچه مشخص است، تیم ملی در بخشی از دوران آماده‌سازی در ترکیه اردو داشت و سپس از آنتالیا به تیخوانا رفت. خود قلعه‌نویی نیز در تشریح مشکلات سفر، به تمرین در ترکیه و پرواز طولانی از آنتالیا به مکزیک اشاره کرده است.

بنابراین، حضور او در خارج از کشور لزوماً به معنای سفر شخصی یا فرار از شرایط جنگ نیست؛ ممکن است بخشی از مأموریت رسمی تیم ملی بوده باشد. در مقابل، ادعای اقامت طولانی در ویلای شخصی نیز تا زمان ارائه مدارک، روایت یک طرف مناقشه است و نباید به‌عنوان واقعیت قطعی بازنشر شود.

این ابهام راه‌حل ساده‌ای دارد: فدراسیون می‌تواند تقویم اردوها، مأموریت‌ها و سفرهای کادر فنی را منتشر کند. در آن صورت مشخص می‌شود چه مدت از حضور قلعه‌نویی در خارج کشور به وظایف تیم ملی مربوط بوده و کدام بخش، در صورت وجود، سفر شخصی محسوب می‌شده است.

واقعیت پاداش ۱۴۰ میلیاردی چیست؟

رقم ۱۴۰ میلیارد تومان نخستین‌بار در گزارشی منتسب به فوتبال ۳۶۰ مطرح شد. براساس این گزارش، دولت ۳۵۰ میلیارد تومان برای پاداش صعود تیم ملی اختصاص داده و ۴۰ درصد آن به قلعه‌نویی رسیده است. همان گزارش مدعی شد پرداخت در آستانه دیدار با نیوزیلند و پس از اختلاف بر سر دریافت پاداش انجام شده است.

اما این روایت هنوز سند عمومی مانند فیش واریز، مصوبه رسمی، قرارداد یا جدول تقسیم پاداش‌ها ندارد. بخش رسانه‌ای تیم ملی پیش از نخستین بازی جام جهانی، ادعاهای مربوط به پاداش قلعه‌نویی را «جعلی و فاقد مبنای واقعی» خواند و از پیگیری حقوقی خبر داد.

از سوی دیگر، یکی از اعضای هیئت‌رئیسه فدراسیون بعداً تأیید کرد که برای اعضای تیم ملی پاداش در نظر گرفته شده و مبلغی در اختیار کادر فنی قرار گرفته تا میان بازیکنان توزیع شود؛ بااین‌حال، میزان کل پرداخت و سهم شخص قلعه‌نویی را اعلام نکرد.

پس دو گزاره را می‌توان با اطمینان بیان کرد: اصل پرداخت پاداش به مجموعه تیم ملی تأیید شده، اما سهم ۱۴۰ میلیارد تومانی قلعه‌نویی همچنان یک ادعای رسانه‌ای مورد مناقشه است. نوشتن اینکه او «قطعاً ۱۴۰ میلیارد تومان دریافت کرده» بدون انتشار اسناد، دقیق نیست؛ همان‌طور که تکذیب کلی فدراسیون بدون اعلام رقم واقعی، برای رفع ابهام کافی به نظر نمی‌رسد.

چرا شفافیت درباره پاداش ضروری است؟

وقتی رقم پاداش یک چهره ملی به ده‌ها یا صدها میلیارد تومان نسبت داده می‌شود، بهترین پاسخ نه تهدید رسانه منتشرکننده و نه وعده شفاف‌سازی در آینده، بلکه انتشار اطلاعات دقیق است.

فدراسیون باید اعلام کند اعتبار پاداش از چه منبعی تأمین شده، رقم کل چه مقدار بوده، چه نهادی فرمول توزیع را تصویب کرده و سهم سرمربی، کادر فنی و بازیکنان چگونه محاسبه شده است. اگر رقم ۱۴۰ میلیارد تومان نادرست است، انتشار سند می‌تواند برای همیشه به بحث پایان دهد.

پنهان‌ماندن اطلاعات، هم به اعتبار قلعه‌نویی آسیب می‌زند و هم زمینه را برای تبدیل هر رقم تأییدنشده به «واقعیت عمومی» فراهم می‌کند. شفافیت پیش از آنکه امتیازی برای رسانه‌ها باشد، حق مردمی است که تیم ملی با نام و حمایت آنها فعالیت می‌کند.

آیا قلعه‌نویی موظف است به میناب کمک کند؟

از نظر حقوقی نمی‌توان شخصی را مجبور کرد بخشی از درآمد یا پاداش خود را به بازسازی مناطق جنگ‌زده اختصاص دهد؛ مگر آنکه تعهد یا مصوبه‌ای رسمی وجود داشته باشد. کمک خیریه عملی داوطلبانه است و نباید به ابزاری برای مصادره دارایی خصوصی یا مجازات افراد تبدیل شود.

بااین‌حال، از منظر اخلاق عمومی، مطالبه کمک از چهره‌ای که منتقدان را براساس رفتارشان در دوران جنگ قضاوت می‌کند، ناموجه نیست. کسی که جنگ و رنج مردم را وارد دفاع از عملکرد حرفه‌ای خود می‌کند، طبیعی است با این پرسش روبه‌رو شود که حمایت عملی خودش چه بوده است.

قلعه‌نویی و بازیکنان می‌توانند بدون پذیرش هیچ اتهامی، بخشی از پاداش‌های خود را به بازسازی مدارس، حمایت از خانواده‌های آسیب‌دیده یا درمان مجروحان اختصاص دهند. این اقدام جای پاسخ فنی و مالی را نمی‌گیرد، اما نشان می‌دهد اشاره آنان به مردم جنوب فقط ابزاری در یک مناقشه رسانه‌ای نبوده است.

چرا مدرسه میناب به نماد این مطالبه تبدیل شد؟

براساس اعلام مسئولان استانی، ۶۴ فضای آموزشی در هرمزگان طی جنگ آسیب دیدند و دو مدرسه شجره طیبه در میناب به‌طور کامل تخریب شدند. برای ساخت مجدد این مدارس، زمینی بیش از ۲.۵ هکتار اختصاص یافته و احداث یک مجتمع آموزشی ۴۸ کلاسه برنامه‌ریزی شده است.

بازسازی مدارس آسیب‌دیده از ابتدا بر مشارکت عمومی استوار بوده است. رئیس سازمان نوسازی مدارس اعلام کرده بود حدود یک میلیون و ۶۰۰ هزار نفر در پویش‌های مرتبط مشارکت کرده‌اند و بازسازی ۱۶ مدرسه تخریب‌شده به اعتباری نزدیک به یک همت نیاز دارد.

در چنین شرایطی، مشارکت اعضای تیم ملی می‌تواند افزون بر ارزش مالی، اثری نمادین داشته باشد. بازیکنان و مربیان می‌توانند یک مدرسه، سالن ورزشی یا مجموعه آموزشی را تقبل کنند و گزارش هزینه‌کرد آن را نیز به‌صورت عمومی منتشر سازند.

کمک مالی نباید به ابزار تطهیر تبدیل شود

در عین حال، نباید اجازه داد موضوع کمک به میناب جای پرسش‌های اصلی را بگیرد. حتی اگر قلعه‌نویی مبلغ بزرگی اهدا کند، همچنان باید درباره نتایج جام جهانی، وعده‌های پیشین، تصمیم‌های فنی و پاداش‌ها پاسخ دهد.

کار خیر نمی‌تواند به سپر مصونیت رسانه‌ای تبدیل شود. همان‌طور که منتقدان نباید به‌دلیل کمک‌نکردن از حق نقد محروم شوند، سرمربی نیز با پرداخت کمک از بررسی عملکرد حرفه‌ای معاف نمی‌شود.

مطالبه درست دو بخش دارد: نخست، فدراسیون و قلعه‌نویی باید درباره پاداش و تصمیم‌های فنی شفاف باشند؛ دوم، اعضای تیم ملی می‌توانند داوطلبانه بخشی از امکانات خود را برای کمک به قربانیان جنگ به کار بگیرند.

جمع‌بندی؛ جنگ را از ابزار حذف منتقدان خارج کنید

اشتباه اصلی قلعه‌نویی فقط استفاده از تعبیر «غار» نبود؛ مشکل مهم‌تر، پیوندزدن اعتبار نقد فوتبالی با رفتار سیاسی و اجتماعی افراد در دوران جنگ است. با این منطق، به‌جای پاسخ به پرسش، شخصیت و سابقه منتقد محاکمه می‌شود.

پرسش متقابل درباره عملکرد خود قلعه‌نویی نیز نتیجه طبیعی همین روش است. بااین‌حال، پاسخ منصفانه نباید بر ادعاهای اثبات‌نشده بنا شود. حضور طولانی او در سفر شخصی خارج از کشور و دریافت قطعی ۱۴۰ میلیارد تومان هنوز با سند عمومی مستقل اثبات نشده‌اند.

قلعه‌نویی می‌تواند با سه اقدام این مناقشه را مدیریت کند: انتشار توضیح دقیق درباره سفرهای دوران جنگ، ارائه اسناد مربوط به پاداش‌ها و مشارکت داوطلبانه در بازسازی مناطق آسیب‌دیده‌ای مانند میناب.

چنین اقدامی بسیار مؤثرتر از برچسب‌زدن به منتقدان خواهد بود. زیرا حمایت از مردم با تعداد دفعات تکرار واژه‌های وطن و جنگ سنجیده نمی‌شود؛ معیار اصلی، شفافیت، مسئولیت‌پذیری و اثری است که در عمل بر زندگی آسیب‌دیدگان باقی می‌ماند.

ارسال نظر
captcha
تبلیغات وانا
جدیدترین اخبار
روی خط