فوتبال ایران، گرانتر و ناکامتر؛ آیا باید برای این چرخه معیوب باز هم هزینه کرد؟
آخرین قهرمانی و آخرین حضور ایران در فینال جام ملتهای آسیا به سال ۱۹۷۶ بازمیگردد؛ زمانی که تیم ملی در تهران با شکست کویت برای سومین دوره پیاپی قهرمان آسیا شد. ایران از آن زمان چند بار به نیمهنهایی رسیده، اما دیگر نتوانسته است به دیدار پایانی این مسابقات راه پیدا کند. اکنون این فاصله به ۵۰ سال رسیده و دیگر نمیتوان آن را صرفاً به بدشانسی، داوری یا یک اشتباه فردی نسبت داد.
جام جهانی ۲۰۲۶ نیز فرصت تاریخی دیگری بود. با افزایش تعداد تیمها به ۴۸ و صعود ۳۲ تیم به مرحله حذفی، ایران شانس بیشتری نسبت به دورههای گذشته داشت؛ بااینحال، تیم ملی پس از سه تساوی در مرحله گروهی حذف شد و برای هفتمین بار نتوانست از دور نخست عبور کند. ایران حتی در میان تیمهای سوم، تنها یک رتبه با صعود فاصله داشت، اما نتیجه نهایی تغییری نکرد: یک حضور دیگر بدون تجربه مسابقه حذفی جام جهانی.
این نتایج نشان میدهد فوتبال ایران توانایی رسیدن به تورنمنتهای بزرگ را دارد، اما در تبدیل حضور به موفقیت پایدار دچار مشکل است. صعود از مسابقات مقدماتی دستاورد مهمی است، ولی برای کشوری با جمعیت، علاقه عمومی، سابقه و هزینههای ایران، نباید به سقف آرزوها تبدیل شود.
تیم امید؛ روشنترین نشانه انسداد بازیکنسازی
آخرین حضور فوتبال ایران در بازیهای المپیک به مونترال ۱۹۷۶ برمیگردد؛ دورهای که ایران تا مرحله یکچهارم نهایی پیش رفت. اطلاعات رسمی فیفا نیز تأیید میکند فوتبال مردان ایران پس از آن دیگر به المپیک نرسیده است. به این ترتیب، ناکامی تیم امید نیز در سال ۲۰۲۶ وارد پنجاهمین سال خود شده است.
تیم امید فقط یک تیم ملی رده سنی نیست؛ باید حلقه اتصال میان فوتبال پایه و تیم ملی بزرگسالان باشد. وقتی این حلقه پنج دهه کارکرد مطلوبی ندارد، طبیعی است که تیم بزرگسالان نیز برای جوانسازی با مشکل روبهرو شود و به بازیکنان باتجربه تا سالهای پایانی دوران حرفهای آنان وابسته بماند.
مشکل به کمبود استعداد مربوط نیست. فوتبال ایران در ردههای نوجوانان و جوانان بارها بازیکنان مستعد معرفی کرده، اما مسیر انتقال این استعدادها به سطح حرفهای منظم نیست. آکادمی بسیاری از باشگاهها بیشتر برای دریافت مجوز فعالیت میکنند تا تولید بازیکن. مربیان تیمهای بزرگسالان نیز زیر فشار نتیجهگیری فوری، معمولاً فرصت محدودی به جوانان میدهند. حاصل این چرخه، نسلی است که یا دیر به سطح اول میرسد یا پیش از تکمیل آموزش فنی از مسیر حرفهای خارج میشود.
هزینههای بزرگ، دستاوردهای کوچک
ناکامی فقط به تیمهای ملی محدود نیست. آخرین قهرمانی یک باشگاه ایرانی در بالاترین سطح فوتبال باشگاهی آسیا به فصل ۱۹۹۳-۱۹۹۲ و قهرمانی پاس تهران بازمیگردد. استقلال در سال ۱۹۹۱ قهرمان شد و پرسپولیس نیز در سالهای اخیر دو بار به فینال رسید، اما جام قهرمانی بیش از سه دهه است به ایران نیامده است.
در همین مدت، بازار داخلی هر سال گرانتر شده است. قراردادهایی که رقم دقیق بسیاری از آنها عمومی نیست، با شایعات چند ده و گاهی چند صد میلیارد تومانی همراه میشوند. نبود انتشار منظم متن قراردادها، کمیسیون واسطهها، هزینه رضایتنامه و پاداشهای جانبی، امکان ارزیابی واقعی قیمت بازیکنان را از افکار عمومی میگیرد.
در بازاری شفاف، دستمزد بالا لزوماً اتفاقی منفی نیست؛ بازیکن حرفهای حق دارد متناسب با ارزش اقتصادی و کیفیت خود درآمد داشته باشد. مشکل زمانی آغاز میشود که افزایش دستمزد با رشد درآمد باشگاه، فروش بلیت، حق پخش، درآمد تجاری، انتقال بازیکن و موفقیت بینالمللی همراه نباشد. در این وضعیت، فوتبال به یک «اقتصاد حبابی» تبدیل میشود؛ بازاری که قیمتها در آن بالا میروند، اما دارایی مولد و درآمد پایدار ایجاد نمیشود.
پول فوتبال کجا باید هزینه شود؟
سرمایهگذاری واقعی در فوتبال یعنی ایجاد چیزی که پس از پایان یک فصل باقی بماند. زمین تمرین، ورزشگاه ایمن، مرکز پزشکی، سامانه استعدادیابی، آکادمی حرفهای، مربی آموزشدیده و بانک اطلاعاتی بازیکنان، داراییهایی ماندگار هستند. قرارداد گران یک بازیکن ممکن است برای یک فصل نتیجه بدهد، اما اگر باشگاه پس از جدایی او دوباره به نقطه صفر برگردد، آن هزینه به سرمایه تبدیل نشده است.
مقررات مجوز حرفهای کنفدراسیون فوتبال آسیا نیز دقیقاً بر همین عناصر تأکید میکند. باشگاه متقاضی حضور در رقابتهای آسیایی باید ورزشگاه تأییدشده و دارای گواهی ایمنی، امکانات تمرینی قابل استفاده برای تمام تیمها، چند تیم پایه در ردههای مختلف، مربیان واجد مدرک، مدیر توسعه جوانان، صورتهای مالی و برنامه مالی آینده داشته باشد. نداشتن بدهی معوق به بازیکنان و باشگاهها نیز از معیارهای اصلی صدور مجوز است.
این استانداردها نشان میدهد باشگاه حرفهای فقط تیمی متشکل از ۲۵ بازیکن و یک سرمربی نیست. باشگاه باید یک سازمان اقتصادی، آموزشی و ورزشی باشد؛ سازمانی که بازیکن تولید کند، درآمد بسازد و بدون تزریق دائمی منابع مالک یا دولت به فعالیت ادامه دهد.
ورزشگاههایی که از بازار نقلوانتقالات عقب ماندهاند
فوتبال ایران در شرایطی از قراردادهای کلان سخن میگوید که بسیاری از باشگاهها ورزشگاه اختصاصی یا حتی زمین تمرین دائمی ندارند. آماده نبودن ورزشگاهها، کیفیت نامناسب چمن، فرسودگی سکوها، کمبود امکانات رسانهای و مشکلات سامانه بلیتفروشی، کیفیت محصول نهایی لیگ را کاهش میدهد.
بدون ورزشگاه استاندارد، درآمد روز مسابقه محدود میماند. بدون چمن مناسب، کیفیت فنی پایین میآید و احتمال مصدومیت افزایش پیدا میکند. بدون امکانات مناسب برای تماشاگران، خانوادهها و حامیان مالی، باشگاه نمیتواند بازار خود را توسعه دهد.
تناقض دقیقاً همینجاست: بازاری که برای جذب یک بازیکن رقابت میلیاردی راه میاندازد، گاهی برای تعیین محل برگزاری یک مسابقه مهم با مشکل مواجه میشود. توسعه زیرساخت باید پیش از افزایش بیضابطه هزینه جاری قرار گیرد، نه پس از آن.
درس واقعی اسپانیا؛ سیستم مهمتر از ستاره است
اسپانیا در جام جهانی ۲۰۲۶ با شکست یک بر صفر آرژانتین در وقت اضافه، برای دومین بار قهرمان جهان شد. این قهرمانی پس از فتح لیگ ملتهای اروپا در سال ۲۰۲۳، قهرمانی یورو ۲۰۲۴ و طلای فوتبال مردان المپیک پاریس به دست آمد؛ مجموعهای از نتایج که از یک چرخه موفق در سطح بزرگسالان و تیمهای پایه خبر میدهد.
البته موفقیت اسپانیا را نباید به شعار ساده «یک برنامه رسمی ۱۴ ساله» تقلیل داد. فاصله آخرین قهرمانی نسل قبلی اسپانیا در یورو ۲۰۱۲ تا جام جهانی ۲۰۲۶، چهارده سال است؛ اما عامل مستند موفقیت، تداوم سیستم پرورش بازیکن، حفظ فلسفه فنی و انتقال تدریجی بازیکنان از تیمهای پایه به تیم بزرگسالان بوده است. فدراسیون اسپانیا نیز نسل قهرمان خود را محصول سامانه توسعه جوانان میداند.
لوئیس دلافوئنته پیش از هدایت تیم بزرگسالان، سالها در تیمهای پایه اسپانیا فعالیت کرد و بسیاری از بازیکنان را از ردههای جوانان میشناخت. چنین الگویی با فوتبال نتیجهزده ایران تفاوت دارد؛ فوتبالی که در آن مدیر، سرمربی، برنامه فنی و فهرست بازیکنان ممکن است در فاصله کوتاهی بهطور کامل تغییر کند.
دلالی؛ علت اصلی یا محصول یک سیستم غیرشفاف؟
تمام مشکلات فوتبال ایران را نمیتوان صرفاً به «دلالها» نسبت داد. واسطه رسمی بخشی از صنعت فوتبال حرفهای است، اما نبود شفافیت، مدیران کمتجربه، قراردادهای محرمانه و فقدان نظام ارزیابی بازیکنان، زمینه نفوذ واسطههای غیرحرفهای را فراهم میکند.
وقتی باشگاه واحد استعدادیابی قدرتمند ندارد، تصمیمگیری درباره خرید بازیکن به توصیه افراد محدود وابسته میشود. وقتی رقم قرارداد و کمیسیون منتشر نمیشود، امکان تشخیص تضاد منافع از بین میرود. وقتی مدیر برای چند ماه منصوب میشود، هزینه یک قرارداد بلندمدت را مدیر بعدی و در نهایت مالک یا منابع عمومی پرداخت میکند.
راه مقابله با واسطهگری ناسالم، حذف شعارگونه ایجنتها نیست؛ بلکه ثبت و انتشار قراردادها، مشخص شدن کمیسیونها، اعلام ذینفعان معامله، ارزیابی مستقل قیمت بازیکن و مسئولیت حقوقی مدیر امضاکننده قرارداد است.
پایان سقف بودجه؛ آغاز آزمون شفافیت مالی
فدراسیون فوتبال در تیر ۱۴۰۵ اعلام کرد سقف بودجه قبلی کنار گذاشته شده و آییننامه «انضباط، شفافیت و ثبات مالی» جایگزین آن خواهد شد. هدف اعلامشده این برنامه، رسیدن باشگاهها به وضعیت مطلوب در زمینه حقوق مالکانه، زیان انباشته، مدیریت هزینه و درآمد و شفافیت مالی تا سال ۱۴۰۹ است. رئیس فدراسیون نیز گفته است قراردادها و هزینه باشگاهها باید منتشر شود.
این تغییر میتواند گامی مثبت باشد، اما تنها در صورتی که اجرای آن مستقل، عمومی و بدون استثنا باشد. برداشتن سقف بودجه بدون کنترل نسبت هزینه به درآمد، ممکن است رقابت مالی را شدیدتر کند. در مقابل، الزام باشگاه به هزینهکرد براساس درآمد واقعی، انتشار صورتهای مالی حسابرسیشده و ممنوعیت ثبت بازیکن برای باشگاههای بدهکار، میتواند رفتار اقتصادی فوتبال را تغییر دهد.
آیا باید برای این فوتبال هزینه کرد؟
پاسخ، «بله؛ اما نه به شیوه کنونی» است. فوتبال ایران به سرمایهگذاری نیاز دارد، اما نه سرمایهگذاریای که بخش عمده آن در قراردادهای کوتاهمدت و هزینههای مصرفی ناپدید شود.
بودجه باشگاهها باید به سه مسیر روشن متصل شود: عملکرد ورزشی، توسعه زیرساخت و پرورش بازیکن. بخشی مشخص از درآمد هر باشگاه باید الزاماً در آکادمی و امکانات تمرینی هزینه شود. پرداخت دستمزد نیز باید با درآمد عملیاتی باشگاه تناسب داشته باشد، نه با توان مقطعی مالک برای تزریق پول.
مدیران باید براساس شاخصهای چندساله ارزیابی شوند: تعداد بازیکنان آکادمی در تیم اصلی، درآمد حاصل از فروش بازیکن، کاهش بدهی، رشد درآمد تجاری، کیفیت زمین تمرین و نتایج بینالمللی. قهرمانی یک فصل میتواند ارزشمند باشد، اما نباید بدهی چندساله و نابودی زیرساخت را توجیه کند.
فوتبال ایران بیش از پول، به اصلاح مسیر پول نیاز دارد. ادامه وضع موجود فقط رکورد قراردادها را جابهجا میکند و حسرتها را طولانیتر. انتخاب واقعی میان «هزینه کردن» و «هزینه نکردن» نیست؛ انتخاب میان مصرف منابع برای یک فصل و سرمایهگذاری برای یک نسل است.