باشگاههای بزرگ، پارکینگ مدیران خسته؟ چرا صندلی مدیریت فوتبال ایران هنوز «تخصص» نمیخواهد
در فوتبال ایران، مدیرعامل یک باشگاه پرطرفدار باید همزمان با دهها مسئله پیچیده سروکار داشته باشد؛ قراردادهای چندصد میلیاردی بازیکنان، قوانین نقلوانتقالات، پروندههای داخلی و بینالمللی، مجوز حرفهای، درآمد تجاری، اسپانسرینگ، ورزشگاه، رسانه، هواداران، آکادمی، تیمهای پایه و روابط بینالملل.
یعنی با یک اداره معمولی مواجه نیستیم.
فدراسیون جهانی فوتبال نیز مدیریت باشگاه را یک حرفه تخصصی میبیند. دوره رسمی FIFA Diploma in Club Management یک برنامه ۱۸ ماهه برای مدیران ارشد باشگاههاست و موضوعاتی مانند امور مالی، مدیریت ورزشگاه، بازاریابی، استراتژی ورزشی، آکادمی جوانان و عملیات باشگاه را پوشش میدهد. هدف اعلامشده فیفا از این دوره نیز حرفهایتر شدن مدیریت باشگاهها در فوتبال جهان است.
این یعنی در ساختار مدرن فوتبال، صرفاً «مدیر بودن» برای مدیریت یک باشگاه کافی نیست؛ همانطور که یک مدیر موفق کارخانه لزوماً نمیتواند بدون شناخت صنعت بانکداری، مدیر یک بانک شود.
AFC هم باشگاه را یک سازمان تخصصی میبیند
نگاهی به مقررات جدید مجوز حرفهای کنفدراسیون فوتبال آسیا در نسخه ۲۰۲۶ نیز نکته مهمی را روشن میکند.
AFC برای یک باشگاه حرفهای، مدیرعامل یا CEO مسئول عملیات روزمره را بهصورت مستقل تعریف کرده و در کنار او پستهای تخصصی متعددی از جمله مسئول مجوز حرفهای، مسئول امور مالی، مسئول رسانه، مسئول امنیت، مدیر توسعه جوانان، مشاور حقوقی و مدیر فنی باشگاه را پیشبینی کرده است.
برای بسیاری از این سمتها حتی شرایط تخصصی تعیین شده است. مثلاً مسئول مالی باید مدرک مرتبط با حسابداری یا امور مالی یا تأیید صلاحیت حرفهای داشته باشد.
شرایط مدیر فنی حتی دقیقتر است؛ AFC علاوه بر مدرک مربیگری مشخص، داشتن تجربه قابل توجه در فوتبال حرفهای و مهارت مدیریتی برای هدایت توسعه فنی باشگاه را ضروری دانسته و وظایفی مانند تعیین فلسفه باشگاه، استعدادیابی، انتخاب مربیان و مدیریت فرآیندهای تحلیل مسابقه را برای این سمت تعریف کرده است.
پس فوتبال حرفهای به سمت تفکیک تخصصها رفته است، نه مدیریت عمومی و سلیقهای.
مشکل مدیر «غیرورزشی» نیست؛ مشکل مدیر «غیرمتخصص در صنعت ورزش» است
با این حال یک سوءتفاهم نیز باید برطرف شود.
اینکه مدیر یک باشگاه حتماً باید فوتبالیست سابق، مربی یا قهرمان ورزشی باشد، نتیجه درستی نیست. باشگاه مدرن به مدیر مالی، حقوقدان، متخصص تجاری، مدیر رسانه و فردی مسلط به سرمایهگذاری احتیاج دارد.
حتی یوفا برای مدیران و متخصصانی با پیشینههای مختلف دورههای آموزشی مدیریت فوتبال برگزار میکند و صراحتاً از مدیران، حقوقدانان، پزشکان و بازیکنان سابق بهعنوان گروههایی یاد میکند که میتوانند با آموزش تخصصی وارد مدیریت فوتبال شوند.
بنابراین مسئله اصلی نباید «ورزشی یا غیرورزشی بودن» فرد باشد.
معیار باید صلاحیت برای مدیریت در صنعت ورزش باشد.
یک مدیر بانکی باتجربه که سالها در هیأتمدیره باشگاه فعالیت کرده، قوانین فوتبال را میشناسد، دورههای تخصصی دیده و ساختار اقتصادی باشگاه را درک میکند، ممکن است بسیار موفقتر از یک فوتبالیست مشهور بدون تجربه مدیریتی باشد.
مشکل از جایی شروع میشود که سمت ورزشی به فردی داده شود که تازه پس از صدور حکم قرار است با تفاوت قرارداد بازیکن آزاد و تحت قرارداد، مجوز حرفهای AFC، پنجره نقلوانتقالات، مقررات کارگزاران، آکادمی و اقتصاد هواداری آشنا شود.
چرا در فوتبال ابتدا مدیر انتخاب میکنیم و بعد آموزش میدهیم؟
این شاید یکی از عجیبترین بخشهای ساختار مدیریت ورزش ایران باشد.
در بسیاری از مشاغل حرفهای ابتدا صلاحیت فرد شکل میگیرد و سپس مسئولیت به او سپرده میشود؛ اما در ورزش گاهی ترتیب معکوس است: ابتدا حکم مدیرعاملی یک باشگاه بزرگ صادر میشود و فرد بعد از نشستن روی صندلی شروع به شناخت فضای فوتبال میکند.
حال آنکه فیفا دقیقاً برای مدیران باشگاه برنامههای حرفهای طراحی کرده است و اتحادیه باشگاههای اروپایی نیز «EFC Campus» را بهعنوان مرکز آموزشی مدیران باشگاهها اداره میکند؛ مرکزی که دورههایی از رهبری اجرایی تا مدیریت آکادمی را ارائه میدهد.
یوفا نیز برنامه مستقل آموزش مدیران ورزشی و مدیران فوتبال دارد و دوره مدیر ورزشی این نهاد موضوعاتی از برنامهریزی ترکیب تا جذب بازیکن و تصمیمگیریهای حساس را آموزش میدهد.
یعنی جهان فوتبال پذیرفته است که مدیریت هم مانند مربیگری نیاز به آموزش مستمر دارد.
چرا مسیر برعکس تقریباً وجود ندارد؟
اینجاست که آن پرسش معروف اهمیت پیدا میکند:
اگر یک مدیر صنعتی یا اقتصادی میتواند بدون سابقه قابل توجه در ورزش مستقیماً عضو هیأتمدیره یک باشگاه بزرگ شود، آیا یک مدیر ورزشی نیز صرفاً به دلیل تجربه مدیریت یک باشگاه میتواند فردا عضو هیأتمدیره یک بانک، پتروشیمی، فولاد یا شرکت عمرانی بزرگ شود؟
در حالت معمول پاسخ منفی است.
زیرا برای حوزههای اقتصادی و صنعتی، تخصص موضوعی یک ارزش بدیهی تلقی میشود. فرد باید سابقه، شناخت و اعتبار حرفهای متناسب با آن صنعت داشته باشد.
پس چرا ورزش باید استثنا باشد؟
این عدم تقارن در واقع حامل یک پیام فرهنگی است: گویی هنوز مدیریت ورزش در ذهن برخی تصمیمگیران یک تخصص کامل نیست و میتوان آن را با «تجربه عمومی مدیریت» اداره کرد.
در حالی که گردش مالی، حساسیت اجتماعی و قدرت رسانهای یک باشگاه بزرگ، مسئولیت مدیر آن را در مواردی حتی از بسیاری از شرکتهای اقتصادی پیچیدهتر میکند.
باشگاه پرطرفدار فقط یک تیم فوتبال نیست
اشتباه بزرگ دیگر این است که مدیریت باشگاه را با مدیریت ۲۵ بازیکن و یک سرمربی اشتباه بگیریم.
باشگاه پرطرفدار با میلیونها هوادار سروکار دارد. هر تصمیم نقلوانتقالاتی، اقتصادی یا رسانهای میتواند به یک مسئله اجتماعی تبدیل شود. مدیریت غلط یک قرارداد میتواند میلیونها دلار خسارت ایجاد کند؛ یک تصمیم اشتباه در بلیتفروشی یا ارتباط با هواداران میتواند بحران بسازد و بیثباتی مدیریتی میتواند برنامه آکادمی و سرمایهگذاری بلندمدت را نابود کند.
اهمیت اجتماعی ورزش نیز صرفاً یک برداشت احساسی نیست. یونسکو ورزش را دارای ظرفیت اثرگذاری بر سلامت، توانمندسازی جوانان، توسعه اجتماعی و انسجام اجتماعی میداند و سازمان جهانی بهداشت نیز بر آثار فعالیت بدنی و ورزش بر سلامت جسمی، روانی و کیفیت زندگی تأکید دارد.
البته نمیتوان علمی ادعا کرد که ضعف مدیریت ورزش «ریشه اصلی» تمام معضلات فرهنگی و اجتماعی است؛ چنین گزارهای بیش از حد مطلق است. اما قطعاً میتوان گفت مدیریت بهتر ورزش میتواند بر سلامت عمومی، مشارکت جوانان، سرمایه اجتماعی و کیفیت تجربه میلیونها هوادار اثر بگذارد.
مدیرانی که میآیند و میروند؛ باشگاهی که دوباره از صفر شروع میکند
مهمترین آسیب مدیران موقت حتی ممکن است تصمیمهای اشتباه آنها نباشد؛ بلکه نبود تداوم سازمانی باشد.
مدیری که ورزش را مقصد اصلی حرفهای خود نمیبیند، الزاماً انگیزهای برای طراحی برنامه پنج یا ده ساله ندارد. در نتیجه مدیر جدید میآید، مدیر قبلی میرود، معاونان تغییر میکنند، سیاست نقلوانتقالات عوض میشود، آکادمی مسیر تازهای میگیرد و حتی تعریف باشگاه از درآمدزایی و ارتباط با هوادار تغییر میکند.
باشگاه دوباره از نقطه صفر شروع میکند.
در چنین مدلی مربی و بازیکن متهم به نتیجه نگرفتن میشوند، اما کمتر کسی میپرسد سازمانی که هر چند وقت یک بار فلسفه مدیریتیاش عوض میشود چگونه قرار است برنامه بلندمدت داشته باشد.
راهحل چیست؟ برای مدیرعامل هم باید «مجوز حرفهای» تعریف کرد
اگر مربی بدون مدرک حرفهای نمیتواند روی نیمکت تیم بزرگ بنشیند، شاید زمان آن رسیده باشد که برای مدیریت باشگاه نیز یک نظام صلاحیت حرفهای جدیتر طراحی شود.
نه به این معنا که فقط فارغالتحصیلان رشته مدیریت ورزش اجازه فعالیت داشته باشند؛ بلکه ترکیبی از سابقه مدیریتی، آموزش تخصصی فوتبال، شناخت حقوق ورزشی، اقتصاد باشگاه، مجوز حرفهای، بازاریابی، رسانه و حکمرانی شرکتی معیار انتخاب مدیران باشد.
اتفاقاً فلسفه سیستم Club Licensing فیفا نیز فراتر از کنترل مسابقات است؛ فیفا این نظام را ابزاری برای توسعه و کنترل باشگاهها میداند که حوزههای ورزشی، زیرساختی، اداری، حقوقی و مالی را همزمان پوشش میدهد.
مدیر یک باشگاه بزرگ باید قادر باشد چنین سازمان چندلایهای را بفهمد و هدایت کند.
جمعبندی؛ ورزش پارکینگ مدیریتی نیست
مشکل فوتبال ایران با حضور مدیر صنعتی، بانکی یا اقتصادی حل نمیشود که بگوییم «غیرورزشیها ممنوع». همان تخصصهای اقتصادی و حقوقی برای ساخت باشگاه مدرن ضروری هستند.
مسئله چیز دیگری است:
ورزش نباید محل کارآموزی مدیران سایر صنایع باشد.
فردی که قرار است مدیرعامل یا عضو هیأتمدیره یک باشگاه با میلیونها هوادار باشد، باید پیش از دریافت حکم ثابت کرده باشد که صنعت ورزش را میشناسد؛ نه اینکه بعد از انتصاب تازه شروع به شناختن آن کند.
مدیریت ورزش نه استراحتگاه مدیران خسته است، نه محلی برای عبور از یک دوره دشوار حرفهای و نه «کالای تعارفی» میان دستگاهها.
باشگاه حرفهای یک بنگاه اقتصادی، رسانهای، فرهنگی و ورزشی پیچیده است و صندلی مدیریت آن باید همان اندازه تخصصی تلقی شود که مدیریت یک بانک، کارخانه فولاد یا هلدینگ پتروشیمی تخصصی تلقی میشود.
تا زمانی که مدیریت ورزش خودش به یک مسیر حرفهای تبدیل نشود، مدیران میآیند و میروند؛ اما باشگاهها هر بار مجبور میشوند دوباره از صفر شروع کنند.