افشاگری بهزاد داداشزاده درباره پشتپرده فوتبال ایران؛ «بازیکن به مربی تحمیل میشود، پول زیاد رختکن را بههم میریزد»
بهزاد داداشزاده بار دیگر با اظهاراتی صریح وارد بحث ساختار مدیریتی فوتبال ایران شده است. بازیکن سابق هر دو تیم استقلال و پرسپولیس میگوید بخشی از مشکلات مربیان ایرانی نه الزاماً در زمین مسابقه، بلکه پیش از نشستن روی نیمکت آغاز میشود.
داداشزاده در گفتوگویی که دوم شهریور منتشر شده، مدعی شده است برخی پیشنهادهایی که برای مربیگری دریافت میشود با شروطی مانند آوردن اسپانسر یا پذیرش بازیکنان مشخص همراه است. او حتی از «تحمیل ۱۰ بازیکن» در برخی پیشنهادها صحبت کرده و گفته تعدادی از مربیان در لیگهای پایینتر به دلیل شرایط کاری ناچار به پذیرفتن چنین سازوکارهایی میشوند. این ادعا در گزارش منتشرشده به شخص یا باشگاه مشخصی نسبت داده نشده و بنابراین باید آن را ادعای داداشزاده دانست، نه واقعیتی اثباتشده درباره تیم خاصی.
ادعای جنجالی داداشزاده؛ بازیکن چگونه به مربی تحمیل میشود؟
موضوع «بازیکن تحمیلی» سالهاست به شکلهای مختلف در ادبیات فوتبال ایران مطرح میشود؛ از نقش واسطهها در نقلوانتقالات گرفته تا مربیانی که مدعی هستند اختیار کامل بستن تیم را ندارند.
داداشزاده این بار مسئله را از زاویه تجربه شخصی خود مطرح کرده است. به گفته او، برخی مربیان زمانی پیشنهاد همکاری دریافت میکنند که در کنار مسائل فنی، تعهداتی مانند تأمین اسپانسر یا پذیرش تعدادی بازیکن نیز مقابل آنها گذاشته میشود. او معتقد است چنین شرایطی استقلال فنی سرمربی را کاهش میدهد و ممکن است مربیان باتجربه را از پذیرش پیشنهادها منصرف کند.
اما از منظر حرفهای یک نکته اهمیت دارد: تا زمانی که قرارداد، سند یا روایت طرف دیگر منتشر نشده باشد، نمیتوان درباره دامنه واقعی چنین اتفاقی قضاوت قطعی کرد.
با این حال اصل بحث داداشزاده به یکی از مسائل ساختاری فوتبال ایران برمیگردد؛ اینکه مسئول نهایی انتخاب بازیکن چه کسی است؟ اگر سرمربی پاسخگوی نتیجه باشد اما اختیار کامل فنی نداشته باشد، مرز مسئولیت مدیرعامل، مدیر ورزشی، ایجنت و مربی مبهم خواهد شد.
دفاع داداشزاده از مهدی تارتار؛ «مربی باید اختیار داشته باشد»
داداشزاده همین منطق را درباره مهدی تارتار در پرسپولیس به کار میبرد. او پیشتر نیز انتخاب تارتار را مناسب دانسته و از هواداران و پیشکسوتان خواسته بود به سرمربی جدید پرسپولیس فرصت بدهند. در اظهارات اخیر نیز تأکید کرده اگر باشگاه یک مربی را انتخاب کرده است، باید امکانات لازم را در اختیار او قرار دهد و به تصمیمهای فنیاش احترام بگذارد.
به گفته داداشزاده، تارتار اعلام کرده بازیکنان ورودی و خروجی پرسپولیس با نظر خودش انتخاب شدهاند. اگر چنین اختیاری واقعاً وجود داشته باشد، طبیعتاً مسئولیت نتیجه نیز بیش از گذشته متوجه کادر فنی خواهد بود.
او حتی درباره کنار گذاشتن برخی بازیکنان باتجربه پرسپولیس میگوید ممکن است شخصاً با همه تصمیمهای تارتار موافق نباشد، اما اصل اختیار سرمربی را باید پذیرفت. برای نمونه، داداشزاده گفته اگر تصمیم با خودش بود امید عالیشاه را حفظ میکرد، ولی در نهایت سرمربی باید برای ساخت ترکیب موردنظرش آزادی عمل داشته باشد.
فرهاد مجیدی چرا تبدیل به مثال داداشزاده شد؟
یکی از مهمترین قسمتهای صحبت داداشزاده جایی است که بحث «تجربه نداشتن تارتار در یک تیم بزرگ» مطرح میشود.
داداشزاده پاسخ میدهد که همه مربیان موفق لزوماً پیش از حضور در یک باشگاه بزرگ سابقه هدایت تیمهای بزرگ را نداشتهاند و سپس فرهاد مجیدی را مثال میزند.
منطق او روشن است: فرهاد مجیدی در ابتدای مسیر مربیگری رزومه طولانی هدایت باشگاههای بزرگ نداشت، اما مجموعه استقلال پشت سر او قرار گرفت و در نهایت نتیجه گرفت. او تأکید میکند قهرمانی محصول کار یک نفر نیست؛ هیئتمدیره، مدیرعامل، بازیکنان، کادر فنی، هواداران و حتی پیشکسوتان باید تا حد ممکن در یک جهت حرکت کنند.
این مثال از نظر تاریخی نیز قابل توجه است. استقلال با هدایت مجیدی فصل ۱۴۰۱-۱۴۰۰ را بدون شکست قهرمان شد؛ رکوردی که تا سالها بعد همچنان پابرجا ماند.
بنابراین داداشزاده میخواهد نتیجه بگیرد که نبود تجربه قبلی در یک باشگاه بزرگ لزوماً حکم شکست یک مربی نیست؛ همانطور که تجربه زیاد نیز تضمینی برای موفقیت محسوب نمیشود.
نسخه داداشزاده برای قهرمانی پرسپولیس چیست؟
دیدگاه او بیش از هر چیز بر «همسویی» تأکید دارد.
داداشزاده معتقد است اگر هیئتمدیره یک تصمیم بگیرد، مدیرعامل مسیر دیگری برود، سرمربی اختیار کافی نداشته باشد و بازیکنان نیز تحت تأثیر حاشیههای بیرونی قرار بگیرند، حتی تیمی با ستارههای فراوان نیز تضمینی برای قهرمانی نخواهد داشت.
او برای توضیح این موضوع حتی نام باشگاههایی مانند منچستریونایتد، بایرن مونیخ و رئال مادرید را مطرح کرده و میگوید کیفیت بازیکن بدون ساختار منسجم مدیریتی کافی نیست.
در واقع پیام او برای پرسپولیسِ تارتار این است که باشگاه پس از انتخاب سرمربی نباید با اولین نتیجه ضعیف یا موج رسانهای، وارد فاز تغییر سیاست شود.
حمله به قراردادهای نجومی؛ پول چگونه رختکن را خراب میکند؟
بخش دیگری از صحبتهای داداشزاده مستقیماً به اقتصاد فوتبال مربوط میشود.
او از آنچه «ریختوپاشهای بیحسابوکتاب» در استقلال و پرسپولیس مینامد انتقاد کرده و معتقد است اختلاف زیاد قرارداد بازیکنان میتواند به چشموهمچشمی در رختکن منجر شود. منطق او این است که وقتی بازیکنان از رقم قرارداد یکدیگر مطلع میشوند، مقایسه میان میزان بازی، عملکرد و درآمد شروع میشود و همین موضوع میتواند اتحاد تیم را تحت تأثیر قرار دهد.
این اظهارات در مقطعی مطرح شده که نظام مالی فوتبال ایران نیز دوباره تغییر کرده است.
فدراسیون فوتبال در تابستان ۱۴۰۵ عملاً از مدل «سقف بودجه» فاصله گرفته و آییننامه جدید انضباط، شفافیت و ثبات مالی باشگاهها را جایگزین کرده است. سازمان لیگ اعلام کرده هدف این مقررات آن است که طی یک برنامه پنجساله، وضعیت مالکیت، هزینهها، درآمدها و زیان انباشته باشگاهها شفافتر و باثباتتر شود.
مهدی تاج نیز چند هفته قبل اذعان کرده بود که قانون قبلی سقف بودجه نتایج موفقیتآمیزی نداشته و فیرپلی مالی قرار است جایگزین آن شود.
از این منظر، انتقاد داداشزاده درباره حجم قراردادها صرفاً بحثی مربوط به رختکن نیست؛ فوتبال ایران در سطح مقررات نیز همچنان در تلاش است راهی برای مهار هزینه و افزایش شفافیت پیدا کند.
قرارداد سفید؛ روایتی از فوتبال متفاوت دهه ۷۰
داداشزاده در بخشهایی از این گفتوگو به دوران بازی خود نیز بازگشته است؛ دورانی که قراردادهای فوتبالی از نظر عدد و ساختار با امروز قابل مقایسه نبودند.
او سابقه بازی برای هر دو باشگاه پرسپولیس و استقلال را دارد؛ داداشزاده در دهه ۷۰ چند فصل بازیکن پرسپولیس بود و بعدها به استقلال نیز پیوست. سوابق ثبتشده، حضور او در پرسپولیس از ابتدای دهه ۷۰ و سپس بازی برای استقلال در سالهای پایانی همان دهه و ابتدای دهه ۸۰ را تأیید میکند.
همین تجربه حضور در هر دو سوی فوتبال پایتخت باعث شده بخش مهمی از تحلیلهای او به مقایسه فضای قدیم و امروز فوتبال مربوط باشد؛ فوتبالی که به گفته داداشزاده، اکنون پول بسیار بیشتری در آن گردش میکند اما افزایش منابع مالی الزاماً به افزایش آرامش رختکن منجر نشده است.
حرف اصلی داداشزاده؛ قهرمانی فقط روی نیمکت ساخته نمیشود
مجموع صحبتهای بهزاد داداشزاده در نهایت یک محور مشترک دارد: سرمربی به تنهایی نمیتواند یک تیم بزرگ را قهرمان کند.
به اعتقاد او، مربی باید اختیار فنی داشته باشد، مدیرعامل و هیئتمدیره از تصمیمی که گرفتهاند حمایت کنند، بازیکنان درگیر شکافهای مالی و رقابتهای درون رختکن نشوند و فضای هواداری نیز با اولین لغزش علیه تیم تغییر نکند.
ادعای او درباره تحمیل بازیکن موضوعی جدی است که برای تبدیل شدن به یک واقعیت خبری نیاز به مدارک و تأیید مستقل دارد؛ اما هشدار او درباره شفافیت مالی با مسیری که خود فدراسیون فوتبال برای اجرای مقررات جدید در پیش گرفته همزمان شده است.
برای پرسپولیس نیز پیام داداشزاده کاملاً مشخص است: اگر باشگاه مهدی تارتار را انتخاب کرده، باید هزینه این انتخاب را به معنای واقعی بپردازد؛ نه فقط در قرارداد، بلکه با دادن اختیار، زمان و حمایت. همان فرمولی که او فرهاد مجیدی و استقلال بدون شکست را نمونه موفق آن میداند.