حمله جهانگیر الماسی به پژمان جمشیدی؛ «یک مهمانی او را بازیگر کرد» اما روایت قدیمی چه میگوید؟
جهانگیر الماسی، بازیگر باسابقه سینما و تلویزیون، در روزهای اخیر با اظهاراتی صریح درباره ساختار انتخاب بازیگر در ایران خبرساز شده است. بخشی از ویدیوی تازه او که رسانهها روز سوم شهریور بازنشر کردند، به پژمان جمشیدی اختصاص داشت؛ فوتبالیستی که از سریال «پژمان» وارد مسیر حرفهای بازیگری شد و در کمتر از یک دهه به یکی از چهرههای پرتکرار گیشه تبدیل شد.
الماسی معتقد است حضور چهرههایی مانند جمشیدی نمونهای از وضعیتی است که در آن روابط و گروهبندیها بر آموزش دانشگاهی و مسیر حرفهای بازیگران جوان غلبه کردهاند. اما وقتی جزئیات تاریخی ورود جمشیدی به تلویزیون بررسی میشود، بخشی از روایت او نیازمند توضیح و اصلاح است.
جهانگیر الماسی درباره پژمان جمشیدی چه گفت؟
الماسی در اظهارات تازه خود به آشنایی پژمان جمشیدی با بهاره رهنما و پیمان قاسمخانی اشاره و این ارتباط را نقطه آغاز ورود فوتبالیست سابق پرسپولیس به تلویزیون معرفی کرده است.
او همچنین از «مافیای سینما و تلویزیون» سخن گفته و معتقد است بسیاری از فارغالتحصیلان رشتههای سینمایی و بازیگری فرصت ورود پیدا نمیکنند، در حالی که چهرههایی از حوزههای دیگر با استفاده از ارتباطات به پروژههای مهم میرسند. ویدیوی این صحبتها روز سوم شهریور با تیتر «افشاگری جهانگیر الماسی درباره مهمانی شبانه در خانه بهاره رهنما و بازیگر شدن پژمان جمشیدی» بازتاب گستردهای پیدا کرد.
الماسی البته پیش از این نیز درباره وجود چیزی که خودش «مافیای پنهان» در سینما مینامد صحبت کرده بود. او در بهمن ۱۴۰۳ گفته بود عضو هیچ گروه و دستهای نیست و معتقد است شبکهای غیرشفاف در انتخاب افراد و کنار گذاشتن برخی هنرمندان وجود دارد.
اما «مافیا» در اینجا تعبیر و ادعای شخص الماسی است؛ مدرک مستقلی که وجود یک شبکه سازمانیافته برای بازیگر کردن پژمان جمشیدی را ثابت کند منتشر نشده است.
آیا پژمان جمشیدی واقعاً در یک مهمانی بازیگر شد؟
اینجا مهمترین نکته گزارش قرار دارد.
اصل مهمانی درست است، اما روایت «شب مهمانی و فردای آن تصمیم برای ساخت سریال» با روایتهای قدیمی عوامل «پژمان» تطابق ندارد.
خود جمشیدی سالها قبل گفته بود در سال ۱۳۸۱ ابتدا در یک مراسم با بهاره رهنما آشنا شد. رهنما که آن زمان همسر پیمان قاسمخانی بود، او را به خانهشان دعوت کرد تا با قاسمخانی آشنا شود. جمشیدی نیز گفته بود این ملاقات آغاز یک دوستی طولانی شد.
اما سریال «پژمان» سال ۱۳۹۲ ساخته شد؛ یعنی حدود ۱۱ سال پس از شروع آن آشنایی.
مهمتر اینکه جمشیدی در یک گفتوگوی قدیمی درباره شکلگیری سریال توضیح داده بود حدود سه سال قبل از تولید مجموعه، ایدهای درباره مشکلات و موقعیتهای طنز زندگی یک فوتبالیست بازنشسته را با پیمان قاسمخانی مطرح کرده است. قاسمخانی از او خواسته بود خاطرات و اتفاقات را بنویسد و مدتی بعد خبر داده بود شبکه از طرح استقبال کرده است. سپس نگارش فیلمنامه آغاز شد.
سروش صحت، کارگردان مجموعه، نیز در نشست رسمی نقد سریال در سال ۱۳۹۲ گفته بود ایده اولیه از خود پژمان جمشیدی آمده و بعد از ارائه آن به برادران قاسمخانی، طرح به او پیشنهاد شده است. پیمان قاسمخانی هم در همان نشست گفته بود جمشیدی ایده را مطرح کرد و بعد از نوشتن مجموعه، سازندگان پیشنهاد دادند خودش نقش اصلی را بازی کند.
بنابراین آشنایی در خانه بهاره رهنما واقعیت دارد، اما تبدیل آن به این گزاره که «فردای همان شب تصمیم گرفتند سریال پژمان را بسازند» با روایتهای ثبتشده در زمان ساخت سریال سازگار نیست.
آیا رابطه در ورود جمشیدی به سینما نقش داشت؟
بهطور طبیعی بله؛ شبکه ارتباطی در ورود او بیتأثیر نبود.
اگر جمشیدی با پیمان قاسمخانی آشنا نمیشد، شاید ایده «پژمان» هرگز به همان شکل ساخته نمیشد. در بسیاری از صنایع خلاق نیز ارتباط با نویسنده، کارگردان و تهیهکننده میتواند فرصت نخست را ایجاد کند.
اما یک نکته مهم وجود دارد: فرصت اولیه و دوام حرفهای یک چیز نیستند.
جمشیدی بعد از سریال «پژمان» فقط در پروژههای دوستان نزدیکش باقی نماند. در سینما، تلویزیون، شبکه نمایش خانگی و تئاتر با کارگردانها و تهیهکنندگان متعدد همکاری کرد و بیش از یک دهه در بازار باقی ماند.
به همین دلیل حتی اگر بپذیریم یک رابطه شخصی در باز شدن نخستین در نقش داشته، توضیح همه موفقیتهای بعدی او صرفاً با همان رابطه دشوار است.
منتقدان جمشیدی فقط جهانگیر الماسی نیستند
مقاومت در برابر ورود جمشیدی به سینما از همان سالهای اول وجود داشت.
در جشنواره فجر سال ۱۳۹۶، وقتی نام او برای بازی در «سوءتفاهم» در میان نامزدهای بهترین بازیگر نقش مکمل مرد اعلام شد، واکنش و خنده بخشی از حاضران خبرساز شد. اما جمشیدی چند سال بعد برای فیلم «علفزار» این بار در بخش بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره فجر نامزد شد.
این دو نامزدی از این جهت مهماند که بحث درباره جمشیدی را از صرف «فروش» جدا میکنند. او فقط در کمدیهای تجاری حضور نداشته و دستکم هیئتهای داوری جشنواره فجر در دو دوره بازیهای جدی او را شایسته نامزدی تشخیص دادهاند.
میتوان درباره کیفیت بازی او اختلاف نظر داشت، اما دیگر نمیتوان کارنامهاش را فقط محصول یک سریال در سال ۱۳۹۲ دانست.
پژمان جمشیدی چطور به ستاره گیشه تبدیل شد؟
بخش دیگری از واقعیت، قدرت تجاری فیلمهایی است که جمشیدی در آنها بازی کرده است.
برای نمونه فیلم «هتل» با بازی جمشیدی و محسن کیایی در کمتر از ۴۰ روز به فروش ۱۰۰ میلیارد تومان و بیش از ۲.۲ میلیون تماشاگر رسید. این فیلم در ادامه اکران نیز یکی از موفقترین کمدیهای آن دوره شد.
فیلمهایی مانند «تگزاس»، «شهر هرت»، «ویلا ساحلی» و «صبحانه با زرافهها» نیز نام او را برای چند سال در میان بازیگران حاضر در فیلمهای پرفروش نگه داشتند. برخی گزارشهای آماری او را در سالهای مختلف در ردیف پرفروشترین بازیگران مرد قرار دادهاند.
البته فروش یک فیلم را نمیتوان به یک بازیگر نسبت داد. فیلمنامه، کارگردان، تبلیغات، زمان اکران، دیگر بازیگران و وضعیت بازار همگی اثرگذارند. بنابراین «پژمان جمشیدی فیلم را میفروشد» نیز اگر مطلق بیان شود، به اندازه ادعای مخالفانش سادهسازی است.
آنچه قابل اثبات است این است که تهیهکنندگان طی سالهای طولانی بارها او را برای پروژههای تجاری انتخاب کردهاند و تعداد قابل توجهی از این آثار در گیشه موفق بودهاند.
ادعای «تقریباً صفر بودن» سهم فارغالتحصیلان چقدر دقیق است؟
این قسمت از اظهارات الماسی بیشتر یک نقد صنفی است تا یک آمار قابل سنجش.
هیچ آمار عمومی جامعی وجود ندارد که نشان دهد حضور فارغالتحصیلان آموزشگاهها و دانشکدههای سینمایی در سینمای ایران «تقریباً صفر» است. بازیگران متعددی از مسیر دانشگاه، تئاتر، کلاسهای حرفهای یا ترکیبی از این مسیرها وارد سینما شدهاند.
با این حال اصل دغدغه الماسی قابل بحث است: آیا سیستم انتخاب بازیگر در ایران به اندازه کافی شفاف است؟
برای ورود به بسیاری از پروژهها آزمون عمومی بازیگری برگزار نمیشود. بخش بزرگی از انتخابها از طریق شناخت قبلی، پیشنهاد مدیران تولید، آژانسها، دستیاران کارگردان، بازیگران شناختهشده یا شبکه حرفهای صورت میگیرد.
این وضعیت منحصر به ایران هم نیست، اما هرچه مسیرهای کشف استعداد کمتر و غیرشفافتر باشد، احتمال اینکه بازیگران آموزشدیده احساس کنند فرصت برابر ندارند بیشتر میشود.
«پژمان» محصول مافیا بود یا یک ایده موفق؟
پاسخ قطعی درباره وجود «مافیا» بدون سند ممکن نیست.
اما درباره خود سریال «پژمان» شواهد تاریخی بیشتری در دسترس است. عوامل سریال در همان سال ۱۳۹۲ گفته بودند ایده از خاطرات و موقعیتهای زندگی جمشیدی شکل گرفته، او چند سال درباره آن با قاسمخانی صحبت کرده و در نهایت شبکه طرح را پذیرفته است. مجموعه نیز با کارگردانی سروش صحت و نویسندگی گروهی ساخته شد و مورد استقبال قرار گرفت.
بنابراین روایت دقیقتر احتمالاً چیزی میان دو تصویر افراطی است.
ارتباط شخصی، اولین فرصت را برای پژمان جمشیدی ایجاد کرد؛ اما برای توضیح ۱۳ سال حضور مستمر او در سینما، چند نامزدی فجر و حضور در فیلمهای پرفروش، دیگر یک مهمانی در سال ۱۳۸۱ کافی نیست.
نقد جهانگیر الماسی درباره نابرابری فرصتها و ضعف مسیر ورود نیروهای آموزشدیده به سینما میتواند موضوع بحث جدی باشد؛ اما اگر قرار است از پژمان جمشیدی بهعنوان نمونه استفاده شود، تاریخچه واقعی سریال «پژمان» هم باید کنار آن قرار گیرد.
در نهایت شاید سؤال مهمتر از اینکه «پژمان جمشیدی چگونه وارد سینما شد؟» این باشد که چرا سینمای ایران برای کشف بازیگران تازه، سازوکاری شفافتر و قابل اندازهگیری ندارد تا موفقیت یا شکست افراد کمتر به بحث رابطه، مافیا و رانت گره بخورد؟