مسئله تیم ملی فقط شکست مقابل ازبکستان نیست؛ چالش بزرگ قلعهنویی بیرون از زمین
ایران پنجشنبه ۲ مهر در فرغانه با نتیجه ۳ بر یک به ازبکستان باخت. الدور شومورودوف دو بار دروازه ایران را باز کرد و حسین نورچائف نیز در وقتهای تلفشده گل سوم میزبان را زد؛ تنها گل ایران هم گلبهخودی جخونگیر اوروزوف بود.
قلعهنویی بعد از مسابقه بابت شکست عذرخواهی کرد و گفت دو گل اول روی اشتباهات فردی و به تعبیر خودش «اشتباهات بچگانه» به ثمر رسیده است. او همچنین توضیح داد ایران با تغییرات زیاد وارد میدان شده و برخی بازیکنان برای نخستین بار فضای تیم ملی را تجربه کردهاند. از نگاه او یکی از کارکردهای چنین دیدارهایی دقیقاً آشکار شدن همین اشتباهات پیش از مسابقات رسمی است.
این استدلال در فوتبال حرفهای قابل فهم است. بازی دوستانه محل آزمایش سیستم، بازیکن و ترکیبهای مختلف است و نتیجه آن وزن یک مسابقه جام ملتها یا مقدماتی جام جهانی را ندارد.
اما یک نکته هم نباید نادیده گرفته شود: دوستانه بودن مسابقه، همه نشانههای فنی آن را بیاعتبار نمیکند.
اگر مشکلاتی مانند اشتباهات فردی، ضعف در انتقال دفاعی، آسیبپذیری مقابل پرس یا ناهماهنگی میان خطوط به شکلی تکرارشونده مشاهده شوند، دیگر نمیتوان همه آنها را صرفاً با برچسب «آزمایشی بودن» کنار گذاشت.
واقعیت جام جهانی؛ ایران شکست نخورد اما صعود هم نکرد
ارزیابی عملکرد قلعهنویی در جام جهانی ۲۰۲۶ نیز باید با همین نگاه متعادل انجام شود.
ایران ابتدا مقابل نیوزیلند ۲ بر ۲ مساوی کرد، سپس بلژیک را با تساوی بدون گل متوقف کرد و در آخرین دیدار گروهی نیز مقابل مصر به تساوی یک بر یک رسید.
سه بازی، سه مساوی و بدون شکست.
فیفا در ردهبندی نهایی مسابقات، ایران را در جایگاه سیوسوم قرار داد و نوشت تیم ملی بهعنوان نهمین تیم میان تیمهای سوم گروهها، تنها با فاصلهای اندک از صعود به مرحله یکسیودوم نهایی بازماند.
از یک زاویه، این کارنامه قابل دفاع است؛ ایران مقابل بلژیک نباخت و تورنمنت را بدون شکست به پایان رساند.
از زاویه دیگر، هدف تاریخی فوتبال ایران یعنی عبور از مرحله گروهی باز هم محقق نشد.
بنابراین نه روایت «شکست کامل» با واقعیت سازگار است و نه تبدیل این عملکرد به موفقیتی بدون نقص. همین مرز خاکستری یکی از دلایل ادامه بحث درباره آینده نیمکت تیم ملی است.
چرا نتیجه دوستانه در ایران اینقدر حساسیت ایجاد میکند؟
یکی از محورهای مهم نقد به فضای پیرامون تیم ملی، شیوه مدیریت انتظارات است.
وقتی سرمربی بعد از بردهای تدارکاتی یا مسابقات مقابل حریفان ضعیفتر، نمایش تیم را با تعابیر بسیار مثبت توضیح میدهد، طبیعی است همان افکار عمومی در روز شکست هم نتیجه را با جدیت بیشتری ارزیابی کند.
در واقع نمیتوان هنگام پیروزی، مسابقه دوستانه را نشانه قدرت و پیشرفت معرفی کرد اما هنگام شکست، تمام اهمیت نتیجه را به دلیل «تدارکاتی بودن» کنار گذاشت.
مدیریت رسانهای موفق یعنی سطح اهمیت مسابقه در پیروزی و شکست تقریباً یکسان تعریف شود.
قلعهنویی بعد از شکست فرغانه دستکم این بار مسئولیت را پذیرفت و گفت «مقصر اصلی من هستم». این جمله از نظر ارتباطی تفاوت مهمی با انتقال مسئولیت به داور، شرایط، بازیکنان یا عوامل بیرونی دارد.
کادر فنی قلعهنویی واقعاً چه ترکیبی دارد؟
یکی از انتقادهای پرتکرار، کیفیت و استقلال کادر فنی تیم ملی است؛ اما ترکیب فعلی نسبت به جام جهانی تغییر کرده و باید این تغییر را در هر تحلیل تازهای لحاظ کرد.
آندرانیک تیموریان بعد از بیش از سه سال همکاری از تیم ملی جدا شده است. علیاصغر قربانعلیپور، مربی بدنساز نیز پیشتر به گلگهر رفت. در مقابل، سعید الهویی، رحمان رضایی و آلین دینکا در کادر باقی ماندهاند.
پیش از سفر به ازبکستان نیز پپه لوسادا بهعنوان مربی بدنساز و مهرداد خانبان بهعنوان آنالیزور به مجموعه اضافه شدند.
بنابراین این ادعا که کادر فنی هیچ تغییری نکرده، دقیق نیست.
از طرف دیگر، اینکه همه دستیاران «مطیع محض» هستند نیز گزارهای نیست که بتوان آن را بهعنوان واقعیت ثابتشده منتشر کرد. حتی قلعهنویی در دورههای قبلی گفته بود اعضای کادر در جلسات فنی با تصمیمات او مخالفت کردهاند و مثالهایی از نظر متفاوت دستیاران ارائه کرده بود.
مسئله قابل بررسیتر این است: آیا وزن فنی و تجربی کادر به اندازهای هست که در لحظههای بحرانی یک دیدگاه مستقل و جایگزین مقابل سرمربی قرار دهد؟
این سؤال مشروعتر از نسبت دادن انگیزه شخصی به قلعهنویی است.
انتقاد به دستیاران؛ بحثی که بعد از جام جهانی هم ادامه داشت
انتقاد نسبت به ترکیب نیمکت بعد از جام جهانی شدت گرفت.
فیروز کریمی در یک بحث رسانهای این پرسش را مطرح کرد که اگر قلعهنویی در یک مسابقه از نظر تاکتیکی به بنبست برسد، دستیارانش تا چه اندازه قادرند راهحل مستقلی به او ارائه دهند. میرشاد ماجدی نیز در همان فضای انتقادی به مسئله حضور مربیان صاحبنظر در کنار سرمربیان ایرانی اشاره کرده بود. اینها مواضع منتقدان هستند و نه اثبات ضعف قطعی کادر، اما نشان میدهند بحث «قدرت نیمکت» محدود به شکست اخیر نیست.
در فوتبال مدرن، دستیار فقط اجراکننده تمرین نیست.
آنالیز حریف، طراحی ضربات ایستگاهی، مدیریت بار تمرینی، دادهکاوی، بازیخوانی زنده و حتی مخالفت تاکتیکی با سرمربی بخشی از وظایف یک کادر سطح بالا محسوب میشوند.
برای همین معیار قضاوت درباره نیمکت ایران نباید صرفاً تعداد اسمها باشد؛ خروجی فنی آنها باید در زمین دیده شود.
آیا قلعهنویی از مربیان صاحبنظر فاصله میگیرد؟
در متنهای انتقادی درباره تیم ملی گاهی این موضوع به «ترس قلعهنویی از کاهش اقتدار» نسبت داده میشود؛ اما برای چنین انگیزهای سند مستقیمی وجود ندارد.
میتوان ساختار کادر را نقد کرد، میتوان پرسید چرا مربیان دارای سابقه سرمربیگری موفق بیشتری کنار تیم نیستند و حتی میتوان تصمیمهای قلعهنویی را با کادرهای تیمهای بزرگ آسیا مقایسه کرد؛ ولی نسبت دادن انگیزه روانی مشخص بدون شاهد، تحلیل را از زمین واقعیت دور میکند.
آنچه قابل مشاهده است این است که سرمربی تیم ملی همچنان تصمیمگیر اصلی پروژه است و فدراسیون نیز بعد از جام جهانی مسیر ادامه همکاری با او را انتخاب کرده است.
خود قلعهنویی نیز در شروع اردوی جدید تأکید کرده هدف این دوره، آمادهسازی تیم برای جام ملتهای آسیا ۲۰۲۷ و «تغییر نسل» است؛ او حتی گفته تیم ملی محل جوانگرایی صرف نیست و سن بهتنهایی معیار انتخاب بازیکن نیست.
مشکل اصلی شاید اعتماد باشد، نه فقط نتیجه
تیم ملی ایران امروز با یک تناقض روبهروست.
در جام جهانی نباخت، مقابل بلژیک کلینشیت کرد و تا آخرین روز شانس صعود داشت؛ اما بخش قابل توجهی از فضای رسانهای همچنان نسبت به پروژه فنی تیم بدبین است.
این فاصله فقط با بردن مسابقات دوستانه از بین نمیرود.
برای ترمیم اعتماد، تیم ملی به چند چیز نیاز دارد: توضیح روشن درباره انتخاب بازیکنان، پذیرش بدون حاشیه مسئولیت در شکستها، ایجاد کادر فنیای که استقلال و وزن تخصصی آن برای بیرون از مجموعه نیز قابل مشاهده باشد و مهمتر از همه، تبدیل ادعاهای پیشرفت به نشانههای تکرارشونده در زمین.
بازی با روسیه؛ نتیجه مهم است اما پاسخ همه سؤالها نیست
ایران بعد از شکست مقابل ازبکستان راهی روسیه شده و طبق برنامه روز ۷ مهر دومین مسابقه دوستانه این فیفادی را برگزار میکند.
برد یا باخت در آن مسابقه بهتنهایی نباید حکم نهایی درباره قلعهنویی باشد.
اما کیفیت بازی اهمیت دارد.
آیا بازیکنان جدید بهتر در ساختار جا میافتند؟ آیا اشتباهات فرغانه کاهش پیدا میکند؟ آیا تیم در زمان تحت فشار قرار گرفتن راهحل تاکتیکی متفاوتی نشان میدهد؟ و آیا کادر فنی میتواند در جریان مسابقه روند بازی را تغییر دهد؟
اینها معیارهای مفیدتری از صرف نتیجه هستند.
در نهایت، مسئله امروز تیم ملی فقط این نیست که در یک بازی دوستانه ۳ بر یک باخته است. مسئله بزرگتر، فاصله میان کارنامه قابل دفاع جام جهانی و اعتماد شکننده افکار عمومی است.
قلعهنویی برای تغییر این فضا بیش از یک برد نیاز دارد؛ او باید نشان دهد تیم ملی هم در زمین قابل پیشبینی و قابل اتکاست و هم بیرون زمین، صدای نقد را بخشی از پروژه میداند نه تهدیدی برای اقتدار سرمربی.