چرا خداداد عزیزی به پرسپولیس نیامد؟ روایت حدادی از اختلاف ساختار سرخها با تراکتور / زمان، معامله را به هم زد
ماجرای حضور خداداد عزیزی در پرسپولیس صرفاً یک شایعه نقلوانتقالاتی نبود. تابستان امسال گزارش شد که نام او برای جانشینی افشین پیروانی و حضور در سمت مدیریتی تیم مطرح شده و حتی چند جلسه میان عزیزی، مدیران پرسپولیس و مسئولان بانک شهر برگزار شده است. تسنیم در نهم تیر ۱۴۰۵ گزارش داده بود که مذاکرات حدود یک ماه ادامه داشته اما در نهایت حضور عزیزی منتفی شده و او به تبریز برگشته است.
این یعنی دو طرف از مرحله گفتوگوی اولیه عبور کرده بودند و اصل همکاری به اندازهای جدی شده بود که منتفی شدن آن نیاز به توضیح داشت.
با این حال در آن زمان جزئیات دقیق دلیل به نتیجه نرسیدن مذاکرات مشخص نبود و روایتهای مختلفی درباره مسائل مالی، اختیارات مدیریتی یا اختلاف بر سر ساختار کار مطرح میشد. توضیحات جدید پیمان حدادی اکنون تصویر روشنتری از پشت پرده این اتفاق ارائه میدهد.
حدادی: مشکل پول نبود؛ ساختار دو باشگاه فرق داشت
مدیرعامل پرسپولیس در گفتوگوی تازه خود با ورزش سه تأکید کرده است که تفاوت اصلی میان تراکتور و پرسپولیس به شکل تصمیمگیری بازمیگردد.
او توضیح داد در تراکتور «عمدتاً تصمیمگیرنده شخص آقای زنوزی است»، اما در پرسپولیس مدیرعامل و اعضای هیئتمدیره درباره موضوعات تصمیم میگیرند و تصمیمها باید مراحل تصویب را طی کنند. حدادی همچنین گفته است در برخی موارد باشگاه برای دریافت راهنمایی با مجموعه بالادستی یعنی بانک شهر نیز موضوع را بررسی میکند.
این نکته، اصل اختلاف را از یک چالش شخصی به یک مسئله ساختاری تبدیل میکند.
در واقع خداداد عزیزی ظاهراً خواهان مدلی بوده که در آن تصمیمها، مخصوصاً در حوزه تیم فوتبال، با سرعت بیشتری گرفته شوند؛ چیزی که در ساختار مدیریتی یک باشگاه خصوصی با مالک مشخص سادهتر امکانپذیر است.
چرا «زمان» برای خداداد عزیزی مهم بود؟
مهمترین جمله حدادی شاید همان اشاره او به نگرانی عزیزی درباره زمان باشد.
مدیرعامل پرسپولیس میگوید خداداد تأکید داشته ممکن است در فرآیند تصمیمگیری «زمان را از دست بدهیم» و همین مسئله با خصوصیات کاری او هماهنگ نبوده است.
این موضوع در فوتبال حرفهای اهمیت زیادی دارد. مدیر تیم معمولاً با موضوعاتی روبهروست که بعضی از آنها به تصمیمگیری سریع نیاز دارند؛ از هماهنگی اردو و سفر گرفته تا مسائل بازیکنان، نقلوانتقالات، تعامل با کادر فنی و حل حاشیههایی که ممکن است ظرف چند ساعت بزرگ شوند.
خداداد عزیزی نیز در تراکتور صرفاً یک چهره تشریفاتی نیست. او از بهمن ۱۴۰۳ با حکم مدیریت باشگاه به عنوان مدیر تیم فوتبال تراکتور منصوب شد و از آن زمان حضوری پررنگ در امور تیم داشته است.
بنابراین قابل فهم است که برای فردی با چنین شیوه کاری، میزان اختیار و سرعت دسترسی به تصمیم نهایی اهمیت زیادی داشته باشد.
تراکتور چگونه خداداد را حفظ کرد؟
گزارشها در زمان منتفی شدن انتقال عزیزی به پرسپولیس از نقش محمدرضا زنوزی در بازگشت او به تراکتور خبر میدادند. تسنیم در آن مقطع نوشت که با پادرمیانی زنوزی، خداداد تصمیم گرفته فصل بعد نیز کارش را در تبریز ادامه دهد.
اتفاقات ماههای بعد نیز نشان داد این همکاری ادامه پیدا کرده است. عزیزی همچنان به عنوان مدیر تیم تراکتور فعالیت دارد و در مسائل مختلف مربوط به این باشگاه، از پروندههای مسابقات گرفته تا حواشی تیم، به عنوان یکی از مدیران اصلی بخش فوتبال صحبت کرده است.
در نتیجه انتخاب نهایی او عملاً میان دو مدل مدیریتی متفاوت صورت گرفته است: باقی ماندن در جایگاهی که ساختار و شیوه تصمیمگیری آن را میشناخت یا رفتن به باشگاهی که تصمیمها در آن از فرآیند جمعیتری عبور میکرد.
آیا ساختار پرسپولیس الزاماً یک نقطه ضعف است؟
اظهارات حدادی را نباید الزاماً به این معنا تعبیر کرد که یکی از دو مدل مدیریتی درست و دیگری غلط است.
ساختار متمرکز، مانند مدلی که حدادی درباره تراکتور توصیف میکند، یک مزیت مشخص دارد: سرعت تصمیمگیری. وقتی مرجع اصلی تصمیم مشخص باشد، باشگاه میتواند در موضوعات فوری سریعتر واکنش نشان دهد.
اما مدل هیئتمدیرهای نیز منطق خود را دارد. تصمیمهای مالی یا مدیریتی بزرگ از چند مرحله بررسی عبور میکنند و مسئولیت میان چند نفر تقسیم میشود. این ساختار ممکن است کندتر باشد، ولی از سوی دیگر میتواند نظارت بیشتری بر تصمیمهای بزرگ ایجاد کند.
حدادی نیز در توضیح نقش بانک شهر تأکید کرده که اختیارات باشگاه در اختیار مدیرعامل و هیئتمدیره قرار گرفته و مراجعه به مجموعه بالادستی در برخی مسائل بیشتر برای «راهنمایی» انجام میشود.
بنابراین مسئله اصلی در ماجرای خداداد، خوب یا بد بودن یکی از این دو سیستم نبود؛ مسئله سازگاری فرد با سیستم بود.
پرسپولیس دنبال چه نقشی برای خداداد بود؟
عزیزی برای سمت مدیر تیم پرسپولیس مطرح شده بود؛ جایگاهی که طی سالهای اخیر با نام افشین پیروانی گره خورده است.
حضور چهرهای مانند خداداد در این سمت طبیعتاً میتوانست وزن رسانهای و مدیریتی زیادی ایجاد کند. شخصیت صریح، سابقه طولانی در فوتبال و تجربه مدیریتی و مربیگری او باعث میشد انتظار برود نقش مدیر تیم را به شکلی کاملاً فعال ایفا کند.
همین موضوع احتمالاً اهمیت بحث اختیارات را بیشتر کرده بود. فردی با سبک مدیریتی خداداد اگر برای هر تصمیم عملیاتی نیازمند طی کردن چند مرحله باشد، ممکن است احساس کند نمیتواند به شیوه مطلوب خود کار کند.
حدادی نیز دقیقاً به همین موضوع اشاره کرده و گفته است سرعت پایینتر تصمیمگیری در پرسپولیس نسبت به باشگاههای خصوصی «شاید خیلی با خصوصیات اخلاقی آقای خداداد سازگار نبود.»
چرا ماجرای خداداد برای مدیریت پرسپولیس مهم است؟
این اتفاق فقط یک انتقال ناموفق مدیریتی نیست و یک مسئله بزرگتر را درباره ساختار باشگاه پرسپولیس نشان میدهد.
باشگاهی با فشار رسانهای و هواداری بسیار زیاد معمولاً برای نقلوانتقالات، انتخاب مربی، مدیریت بحرانها و تصمیمهای روزمره نیازمند واکنش سریع است. در عین حال ساختار شرکتی و هیئتمدیرهای باشگاه الزاماتی دارد که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
چالش اصلی مدیریت پرسپولیس این است که میان این دو نیاز تعادل ایجاد کند: تصمیمگیری سریع بدون حذف سازوکارهای نظارتی.
اگر فرآیند تصویب موضوعات بیش از حد طولانی شود، باشگاه ممکن است در بازار نقلوانتقالات یا سایر تصمیمهای فوری فرصت را از دست بدهد. از طرف دیگر، متمرکز کردن بیش از حد تصمیمها نیز میتواند ریسکهای مدیریتی خودش را داشته باشد.
ماجرای خداداد نمونه مشخصی از تأثیر همین تفاوتها بر جذب مدیران و چهرههای فوتبالی است.
دلیل نیامدن خداداد به پرسپولیس بالاخره روشن شد
چند ماه پس از مذاکرات، حالا روایت مدیرعامل پرسپولیس بسیار روشن است: خداداد عزیزی خودش تصمیم گرفت به تراکتور برگردد و عامل اصلی نیز تفاوت سرعت تصمیمگیری دو باشگاه بود.
حدادی میگوید پرسپولیس به دلیل حضور مدیرعامل، هیئتمدیره و در برخی موارد مشورت با بانک شهر، فرآیند تصمیمگیری طولانیتری نسبت به باشگاهی مانند تراکتور دارد؛ جایی که به گفته او محمدرضا زنوزی نقش اصلی در تصمیمهای نهایی دارد.
عزیزی نیز نگران بود که این روند باعث از دست رفتن زمان شود و در نهایت ترجیح داد در همان تراکتور بماند؛ باشگاهی که ساختار آن با شیوه کاری او هماهنگتر است.
به این ترتیب یکی از انتقالهای مدیریتی پرسروصدای تابستان ۱۴۰۵ نه به دلیل شکست در مذاکره مالی، بلکه به دلیل چیزی سادهتر و در عین حال بنیادیتر منتفی شد: خداداد سرعت میخواست و ساختار پرسپولیس زمان بیشتری برای تصمیم گرفتن نیاز داشت.